نوید جعفری فعال و منتقد سینما و تئاتر:

شیراز گرفتار معضلاتی مثل پدیده‌ی «هنربند»، شکاف نسلی هنرمندان و تئاتر طبقاتی است

شیراز گرفتار معضلاتی مثل پدیده‌ی «هنربند»، شکاف نسلی هنرمندان و تئاتر طبقاتی است

هدیه سادات میرمرتضوی-خبر جنوب/ نوید جعفری بازیگری را از کودکی شروع کرده و حالا در 44 سالگی به‌عنوان کارگردان، بازیگر، طراح صحنه و نویسنده در حوزه‌ی تئاتر و سینما فعالیت دارد. او که سال گذشته در سِمَتِ دبیر موفق شد، یکی از بی‌حاشیه‌ترین رویدادهای هنری را در سی‌و‌ششمین جشنواره‌ی تئاتر استان فارس پشت سر بگذارد، در یک روز بارانی به دفتر روزنامه خبر جنوب آمد تا ناگفته‌هایش را درباره‌ی تئاتر بیان کند. از اولین گام‌ها تا خاطره‌انگیزترین نقش‌ها و آسیب‌شناسی هنری که روز‌به‌روز بیشتر در تنگنا قرار می‌گیرد.

گام‌های نخست

سال 71 احمد حیدربیگی می‌خواست فیلم «بهت» را برای انجمن سینمای جوانان بسازد. من به واسطه‌‌ی دایی‌ام نادعلی شجاعی برای این کار انتخاب شدم و فیلم، تابستان در کوچه‌ی خانه‌‌ی علی اسدی که خودش تئاتری بود با دوربین‌های 8 یا 16 میلی‌متری ساخته شد. اواخر سال 71 برای نمایش«دختر، دوچرخه، دور زدن» نوشته‌ی علی موذنی و کارگردانی آقای شجاعی انتخاب شدم که دو بازیگر کودک و نوجوان می‌خواست و من یازده سال داشتم. سال‌ 73 به گروه تئاتر مهر ملحق شدم و چون نقشی مناسب سنم وجود نداشت، با شغل‌هایی مثل مدیر صحنه، منشی صحنه و دستیار کارگردان پشت صحنه کار می‌کردم. سال 75 سر نمایش «پیکرتراش» با زنده‌یاد عباس باطالع آشنا شدم و با او ادامه دادم. سال 79 به‌واسطه‌ی همین تجربیات پشت صحنه‌، اولین کارم را کارگردانی کردم که متنی از میلاد اکبرنژاد بود. بعد از آن بازیگری، کارگردانی و طراحی صحنه بخشی از رزومه‌ی کاری من شد که همچنان انجامش می‌دهم. همان سال‌ها به‌دلیل علاقه‌ی زیادم به طراحی صحنه، یک دووره‌ی آموزشی نزد خانم نجم‌آبادی گذراندم. برخلاف این‌که می‌گویند نباید با یک دست چند هندوانه برداشت من حس می‌کردم می‌توانم چندکار با هم بکنم و انجامش داده‌ام. مثل مبحث نوشتن که در همه‌ی این سال‌ها، تعداد زیادی نقد تئاتر و فیلم و اصلاح و ویرایش متون نمایشی نوشته‌ام و هنوز می‌نویسم.

کارگردانی را از بازیگری بیشتر دوست دارم

بازیگری، کارگردانی و طراحی صحنه هرکدام جهان گسترده‌ای دارد. استاد قطب‌الدین صادقی در کارگاه کارگردانی جمله‌ی خوبی می‌گفت: «اگر تو بیست سال است بازیگر تئاتری، به این معنی نیست که بیست سال است کارگردان هم هستی. آن، یک تخصص است این، یکی دیگر. مسیری را که برای یادگیری بازیگری رفته‌ای باید برای کارگردانی هم بروی. تنها فرقش این است چون تو ده سال بازیگر بوده‌ای با خیلی اصول از قبل آشنایی و راحت‌تر می‌توانی بفهمی و کسب تجربه کنی. پس مسیر برایت زودتر طی می‌شود.» من هم دوره‌ای که پشت صحنه بودم فرصت خوبی در اختیارم قرار داد تا با ایده‌های کارگردانانی با جهان‌های ذهنی‌ متفاوت آشنا شوم. مدیر و منشی و دستیار بودن هم باعث شد شاهد هدایت کارگردان باشم و از طرفی شاهد شکل‌گیری نقش و پروسه‌ای که متن از حالت نوشتاری تا اجرا طی می‌کند. همین‌ها موجب شد بیشتر یاد بگیرم. در کنارش دوره‌هایی گذراندم، کتاب‌هایی خواندم و فیلم‌هایی دیدم که موثر بود. اگر بخواهم میزان علاقه‌مندی‌ام را اولویت‌بندی کنم، جهانی که در کارگردانی اتفاق می‌افتد بالاتر قرار می‌گیرد، بعد بازیگری و سپس طراحی صحنه. ولی نوشتن کاملا از این جهان‌ها جداست و به‌طور موازی پیش می‌رود. من خیلی اتفاقی وارد جریان نوشتن شدم. در طول سال‌ها داستان و شعر می‌نوشتم ولی سال 75 در جشنواره تئاتر استانی، فرهاد ارشاد عزیز و مسئول بولتن، بخشی از مصاحبه‌ها را به من سپرد تا یاد بگیرم. اتفاقا همه‌ی مطالبم در روزنامه‌ی خبر جنوب کار می‌شد و اولین کارهای نوشتنی رسانه‌ای من در همین روزنامه به چاپ رسید. کارگردانی و بازیگری، احتیاج به گروه دارد. ولی نوشتن، جهان جداگانه‌ای است چون در خلوت فرد اتفاق می‌افتد. ویژگی جالبش این است که هرچه بیشتر می‌نویسی انگار بیشتر یاد می‌گیری چطور بنویسی. بزرگترین درس کلاس نویسندگی این است: نترس و بنویس.

به‌یادماندنی‌ترین نقش‌هایم

در حوزه‌ی بازیگری، فکر می‌کنم کسانی که همه‌ی کارهایم را دیده‌اند می‌توانند درباره‌ی بهترین‌هایشان قضاوت کنند. ولی نقش‌هایی که برای خودم محبوب‌تر است یکی نقشی است در نمایش «پره‌ی پروانه‌ی پولادی» کار دوستم عزیزم سعیدرضا خوش‌شانس که خودم کارگردان بودم. این نقش منفی را خیلی دوست دارم چون با من فاصله داشت و پلیدی خاصی در شخصیت و هوش سیاهش وجود داشت. نقش بازخورد خوبی از مخاطبین اجرای عموم گرفت و در جشنواره‌ها هم مورد قبول منتقدین و داورها بود. کار دیگرم در نمایش «آتش‌بس» برای افشین محمودی و محسن زارع و نوشته‌ی رامتین مرادی بود. نقش یک افسر آلمانی که لکنت زبان داشت و همیشه در ذهنم مانده است. در «پایان دنیا» کار علیرضا جهاندیده و اردلان خرم‌نیای عزیز هم نقشم را دوست دارم. نویسنده‌ای که درگیر پروژه‌ای می‌شود و تهش  به بمب اتم و جهانی جدید می‌رسد. همه‌ی این سال‌ها نقش‌های مختلفی کار کرده‌ام ولی همیشه سعی داشته‌ام اول، ارتباط قلبی خودم با نقش برقرار شود بعد آن را قبول کنم.

جهان متفاوت سینما و تئاتر

تمام این سال‌ها کنار تئاتر، در فیلم کوتاه و سریال بازی کرده‌ام و طراح صحنه و مشاور فیلم‌نامه بوده‌‌ام. اگر بخواهم از تفاوت این دو دنیا بگویم، شما در تئاتر به واسطه‌ی زندگی کردنی که روی صحنه دارد پروسه‌ای را طی می‌کنید که جدا از سینماست. گاهی با یک تیم تا هفت ماه روز درمیان یا هرروز زندگی می‌کنی. ولی در فیلم کوتاه، این مسیر خیلی فشرده‌تر است. ممکن است کارگردان سه، چهار جلسه یا یک هفته تمرین بگذارد. روند تولید فیلم هم خیلی زود به پایان می‌رسد و عمدتا برای آدم‌ها تجربه‌ای از جنس زندگی در طی ساخت فیلم اتفاق نمی‌افتد. این‌جا همه‌چیز باید در پروسه‌ا‌ی سرعتی پیش برود. وقت کم است و هر یک دقیقه هزینه‌بردار. بازیگران باید بتوانند تفاوت فضای سینما و تئاتر را درک کنند. شما توی تئاتر در یک لانگ شات قرار می‌گیرید ولی در سینما در نماهای مختلف. در فیلم، کم پیش می‌آید فیلم‌برداری به ترتیبی که می‌بینیم اتفاق افتاده باشد. به خاطر همین بازی در فیلم کار هر بازیگری نیست. گاهی می‌گویند فلانی بازی‌اش تئاتری است. منظور این است که در تئاتر یک غلو و بزرگ‌نمایی به صورت عادی وجود دارد چون باید از ردیف یک تا آخر تماشاگران را در نظر بگیری. ولی در سینما وقتی قاب فقط کلوزآپ صوت یا اینسرت لب و چشم‌های بازیگر است، نوع بازی فرق می‌کند. به همین خاطر، خیلی از بازیگران با تمام تجربه‌شان در صحنه‌ی تئاتر تا مدت‌ها برای ایجاد تعادل بین بازی تئاتر و جلوی دوربین سینما دچار مشکل می‌شوند. بازیگرهای خوب باید این قا‌بلیت را داشته باشند که خودشان را ابتدا خوب بشناسند و حالت چهره، توان‌مندی و امکاناتی را که در اختیار دارند بدانند. البته کار ما در نهایت چه فیلم و چه تئاتر گروهی است و همیشه تیم‌هایی ثمره‌ی بهتری دارند که هم‌دل‌تر و همراه‌تر باشند.

تئاتر سی‌وششم؛ کم‌حاشیه‌ترین جشنواره دهه‌ی اخیر

سال 1404 دبیری سی‌وششمین جشنواره‌ی تئاتر استان فارس را به‌عهده داشتم و اگر بخواهم از بزرگترین دستاوردش بگویم این است که بعد از سال‌ها به هم‌نسلان من اعتماد شد. نه برای این‌که که من انتخاب شده بودم، به این خاطر که اگر من این‌بار انتخاب شدم، بار دیگر هم می‌تواند یکی دیگر از این نسل با تجربیاتی مشابه من، انتخاب شود و این مسئولیت را پیش ببرد. ما همیشه از این ماجرا ضربه خورده بودیم. چون مثلا دبیری انتخاب می‌شد که سی سال بود این‌جا زندگی نمی‌کرد. فردی که از کار و شرایط تئاتری استان مطلع نبود و ارتباطی با بچه‌ها نداشت. ولی ما توانستیم تمام بچه‌هایی را که این سال‌ها در جشنواره‌های استانی و همین‌طور برای تئاترهای خودشان زحمت کشیده بودند جمع کنیم. مثلا اگر مرتضی سعیدیان را مسئول بخش تئاتر عروسکی کردیم چون سال‌ها تلاش کرده تا این تئاتر دیده شود یا اگر محمدحسین نعمتی را مسئول بخش تئاتر خیابانی گذاشتیم چون سال‌ها‌ست تئاتر خیابانی کار می‌کند. همه در رشته‌ی خودشان کاربلد بودند و باری به هر جهت از کسی استفاده نکردیم.

نکته‌ی مهم‌تر این بود که من همیشه مخالف جشنواره‌های رزومه‌پرکن هستم و یکی از درگیری‌هایم با مدیران قبلی همین موضوع بود. در جشنواره‌ی سی‌وششم، روز اول گفتم روی بحث عدالت و شفافیت رگ گردنم را می‌گذارم و خوشبختانه شرمنده‌ی کسی نشدم. ما در بحث هیأت انتخاب آثار از توان‌مندی استان استفاده کردیم و به جای سه نفر، پنج نفر گذاشتیم که هم‌نسل من حساب می‌شوند و سال‌هاست چراغ صحنه را روشن نگه داشته‌اند. هم از شیراز و هم شهرهای دیگر، هم از آقایان و هم خانم‌ها استفاده کردیم. همه‌ی این سال‌ها گفته‌ام ما کم‌لطفی زیادی نسبت به بانوان هنرمند مخصوصا تئاتری داشته‌ایم. من شاهد بوده‌ام این بانوان، همه‌ی این سال‌ها هم‌زمان که به زندگی شخصی‌شان، خانواده و بچه‌ها می‌رسیدند و حتی بچه به بغل سر تمرین می‌آمدند، باز به کارشان ادامه می‌دادند که این خیلی ارزشمند است. اتفاقی که در هنر مملکت افتاده شوآف است. ما برای هرچیزی از دبیری تا داوری سراغ گزینه‌هایی می‌رویم که بیشتر خودنمایی کنند و فراموش می‌کنیم در همین شیراز هنرمندانی داریم که در سکوت تئاتر کار می‌کنند، اعتقادی به جشنواره‌ها ندارند ولی چراغ صحنه را روشن نگه داشته‌اند.

نکته‌ی مهم دیگر این بود که ما اجازه‌ی دخالت به هیچ‌کس ندادیم. یعنی چیزی که از هیأت انتخاب آثار اعلام شد تا رأیی که داورها دادند صرفا نظر خودشان بود. من حتی در جلسه‌ی انتخاب آثار حضور پیدا نکردم. در را بستیم و دو نفر از بچه‌های دبیرخانه را هم گفتیم بیرون بیایند، داوران صورت‌جلسه‌ را نوشتند و همان را اعلام کردیم. خدا را شاکرم به لطف دوستان، جشنواره‌‌مان در دهه‌ی اخیر کمترین میزان حاشیه را داشت. اگر کسی هم ناراضی بود طبیعی است. همیشه می‌گویم ما یا نباید بپذیریم در مسابقه‌ای شرکت کنیم یا اگر پذیرفتیم باید اعتماد کنیم و رأی را هم بپذیریم. نمی‌شود صرفا اگر برنده شدیم از جشنواره تعریف کنیم. به من گفتند چرا یک ماه قبل از اعلام آثار، بازبین‌ها را معرفی کرده‌ای؟ گفتم همان‌طور که سه ماه قبل از جشنواره شما من را به عنوان دبیر معرفی کردید ما به هرکسی فرصت دادیم اگر منِ نوعی را به عنوان دبیر قبول ندارد شرکت نکند. من هم بازبین‌ها را زودتر معرفی کردم تا هرکس احساس می‌کند آدم‌های مناسبی نیستند شرکت نکند. داورها را هم یک ماه قبل از جشنواره معرفی کردیم تا اگر کسی حس می‌کند صلاحیت رأی دادن به کارش را ندارند، شرکت نکند. وقتی کسی شرکت می‌کند یعنی  این‌‌ها را پذیرفته است. این پذیرش را بچه‌ها باید بیشتر تمرین کنند و یاد بگیرند.

از پدیده‌ی «هنربند» تا تئاتر طبقاتی و شکاف نسل‌ها

اگر بخواهم از مشکلات تئاتر بگویم، ما یک‌سری مشکلات کلان داریم که تمام فرهنگ و هنر کشور درگیرش هستند. بخشی از مشکلات منطقه‌ای است، بخشی، استانی و بخشی شهری. به نظر من مشکل اصلی، نگاهی است که احساس می‌کند تئاتر به جای این‌که همراه باشد مزاحم است. نگاهی که می‌خواهد از دل محدودیت و ممیزی کارش را پیش ببرد. در صورتی که در همین شیراز بالاترین میزان دیدن یک تئاتر در ده شب با صد تماشاچی هزار نفر است. ولی یک فیلم سینمایی را طی یک روز اکران در کل کشور یکهو هشتاد هزار نفر می‌بینند. حالا این سوال پیش می‌آید چرا بیان بعضی مسایل در سینما خیلی راحت است و هیچ ممیزی برایش وجود ندارد ولی در تئاتر نمی‌شود یک درصد از همان را عنوان کرد؟ الان در تئاتر لاله‌زاری تهران همه‌جور شوخی اتفاق می‌افتد و کسی هم کاری ندارد چون در بستر کمدی رخ می‌دهد ولی اگر همان شوخی‌ها در یک کار درام اتفاق بیفتد باید حذف شود. به نظرم باید در این زمینه، سعه‌ی صدر شکل بگیرد و بگذاریم تئاتر مسیر خودش را برود. بزرگترین جلوه‌ی این هنر فرهنگ‌سازی‌اش است که سینما ندارد و هرکار کنیم یک صنعت سرگرم‌کننده بوده و وجهه‌ی هنری‌اش خیلی کم است. ولی تئاتر همیشه یک هنر والای اندیشمند فاخر بوده است. متأسفانه نگاه حذفی‌ای که در طی سال‌ها بهش شده و خیلی‌هایش به‌واسطه‌ی کم‌دانشی و کم‌هوشی یک‌سری مدیران بوده است باعث شده تئاتر مهجور شود. مخاطب هم وقتی نتواند چیزی را که دوست دارد و اطرافش اتفاق می‌افتد در تئاتر ببیند، مسلما رابطه‌اش ضعیف‌تر می‌شود.

مشکلات دیگری هم سخت‌افزاری و نرم‌افزاری هستند. بخش سخت‌افزاری شامل عدم حمایت دولتی است. کمک‌های مالی به گروه‌ها نمی‌شود و سالن مناسب ندارند. شهرداری توی این سال‌ها خیلی تلاش کرده در فرهنگ‌سراها و جاهای مختلف اقداماتی انجام دهد اما کافی نیست. همیشه گفته‌ام هر اداره که بخشی به نام فرهنگی دارد می‌تواند در این کار مشارکت کند. ساده‌ترینش این است بلیت تئاتر در سبد فرهنگی هر خانواده‌ی آن اداره قرار بگیرد. مطمئن باشید بچه‌ای که تئاتر می‌بیند هم هوش اجتماعی بالاتری دارد هم آدم فرهنگی‌تری می‌شود و بعدها خیلی معضلات شهری و مشکلات اجتماعی را کم می‌کند. تئاتر می‌تواند برای ما خیلی کار کند ولی جدی گرفته نشده است.

مشکل دیگر این است که شکاف نسلی در تئاتر شیراز اتفاق افتاده و رابطه‌ای که باید بین نسل‌ها برای پیش‌بُرد تئاتر شکل گیرد ایجاد نشده و ما دچار گسستگی شده‌ایم. اخیرا پژوهشی درباره‌ی تئاتر فارس و شیراز می‌نوشتم و به نظرم آمد می‌توانم ادامه‌اش دهم تا مشابه تاریخ تئاتر فارس که استاد سپاس‌دار تا دهه‌ی شصت را نوشته است، شود. این‌جا به تقسیم‌بندی‌هایی رسیدم که نسل اول متعلق به دوره‌ی آقای توکل است. بعد می‌رسیم به نسل دوم و سوم و ما که نسل چهارم تئاتر شیراز هستیم. منهای نسل من که با نسل دهه پنجاهی قبل خود هنوز ارتباط سازنده‌ای داریم، این ارتباط دارد قطع می‌شود و فقط شمایلی از خاطره‌ی محو کارهایی که کردیم وجود دارد. در حالی که اگر به عنوان یک تشکل کنار هم قرار می‌گرفتیم کارهای بیشتری می‌توانستیم انجام دهیم. متأسفانه این همدلی نبوده و نیست و ارتباط در نسل‌های بعدی گسسته‌تر می‌شود. تا قبل از دهه‌ی هشتاد، عده‌ای محدودتر تئاتر کار می‌کردند و هم را می‌شناختند. از سال هشتاد به بعد یکهو جمعیت زیادی وارد تئاتر شد که خیلی‌هایش مناسب این‌جا نبودند. خیلی‌ها به واسطه‌هایی آمدند و رفتند. همین باعث به‌هم‌ریختگی‌ای شد که هنوز تاوانش را می‌دهیم. دلایل گسست نسلی خیلی چیزها می‌تواند باشد و نیازمند کارشناسی است. شاید یکی از علل آن عدم تحقق توقعات افراد از هم باشد. متأسفانه هیچ‌وقت فضایی به وجود نیامده تا همه‌ی فعالین این نسل‌ها صحبت کنند. به همین خاطر الان تئاتر شیراز دارد جزیره‌ای اداره می‌شود. ما طبق پروانه‌ی مصوب، 83 گروه تئاتر در فارس داریم که پروانه 37 تا برای شیراز صادر شده است. ولی غیر از هفت تا بقیه گروه‌ها عملا کاری نمی‌کنند.

مشکل دیگر تئاتر، بحث پدیده‌ی هنربند به‌جای هنرمند است. هنرمند محل ارتزاق و هویتش هنر است. هنربند، هنر را به یک‌سری چیزها وصل می‌کند تا ازش پول بگیرد، بهره ببرد و اعتبار کسب کند. هنربندها نه نویسنده، نه کارگردان و نه بازیگرند. مدیران انتصابی هستند که به‌واسطه‌ی میز و صندلی هویت کاذبی پیدا می‌کنند تا بتوانند در هنر دخالت کنند. این وسط عده‌ای هنرمند هم که خون دل می‌خورند، ناخواسته باعث می‌شوند هنربندها در رأس اموری قرار بگیرند که سواد و تخصصش را ندارند. وقتی این ریشه‌ها گسترده‌تر و اختلاف‌نظرها بیشتر شود و مدیران تفاوتی بین هنرمند و هنربند قائل نشوند، کم‌کم جامعه‌ی هنرمند ناامید و جا برای هنربندها بازتر می‌شود. نتیجه این‌که بعد از چندسال در بعضی استان‌ها چیزی به اسم تئاتر اجرا نمی‌شود. در سالن‌هایی که برای تئاتر حرفه‌ای ساخته شده، جُنگ اجرا می‌شود و مردم یادشان رفته چیزی به اسم تئاتر هم وجود دارد. این‌هاست که تئاتر شیراز را رو به نابودی می‌برد. در بعضی شهرستان‌ها وضعیت به مراتب بدتر است و هنرمندانی که هنوز تئاتر اجرا می‌کنند اراده‌ای پولدین دارند، چون مجبورند برای گرفتن یک مجوز، با آدم‌هایی که سواد این کار را ندارند و در سطحشان نیستند، تعامل کنند.

بحث دیگر، ایجاد تئاتر طبقاتی در شیراز است. هرچقدر تئاتر شما پرزرق و برق‌تر باشد و بتوانی پول بیشتری صرفش کنی و در سالن‌های مخصوص اجرا بروی، بیشتر می‌توانی خودت را مطرح کنی. در مقابلش آن تئاترهای صمیمی، ساده، متفکر و ارزشمند چون پول ندارند در فلان سالن خصوصی هزینه کنند و هیچ حمایتی نمی‌شوند دیده نخواهند شد. جالب است اگر مثلا جلسه‌ای برای کارگردان‌ها بگیریم، مدیران تمایل دارند مدیر همان سالن‌ها تجملاتی در جلسه باشند تا آن‌ها که واقعا تئاتر کار می‌کنند. این شکاف طبقاتی در تئاتر شیراز روز به روز بیشتر می‌شود و تئاتر جزیره‌ای هم تا یک موقعی می‌تواند دوام داشته باشد و در نهایت در هم می‌شکند.  

سایت ایران تئاتر، درگاه فارس

سایت ایران تئاتر، تخصصی‌ترین سایت فعالیت‌های تئاتری در کل کشور است که تا سال‌ها فقط یک سایت در تهران بود و بخشی به اسم استان‌ها داشت. بعضی از اخبار تئاتری استان‌ها به‌شکل محدود در این بخش منتشر می‌شد. از سال 95 در این سایت، هر استان صاحب درگاهی شد تا خبر، یادداشت، نقد، گزارش، گفتگو و... در آن منتشر شود. به مرور گفتند برای تکمیل بیمه‌ی هنرمندان یا هنرکارت هم مرجع، ایران تئاتر است. این درگاه‌ها را به انجمن‌های نمایش سپردند و سال 95 من از طریق انجمن برای مدیریت درگاه استانی انتخاب شدم. قرار بر این بود درگاه‌ها حداقل‌هایی از بودجه و امکانات از اداره‌ی ارشاد و خود انجمن بگیرند ولی هیچ‌وقت هزینه‌ای داده نشد و من 9 سال درگاه تئاتر فارس را رایگان پیش بردم. در این سال‌ها خیلی استان‌ها به خاطر نداشتن بودجه و امکانات فعالیت نکردند ولی خوشبختانه فارس کنار خوزستان و تهران در تمام این سال‌ها جزء سه استان برتر بود. هم از حیث تولید اخبار و هم این‌که ما محتوای اختصاصی تولید می‌کردیم مثل گفتگو با استاد رحمانیان و استاد امجد و نقد و یادداشت و گزارش تصویری و... مدیران قبلی سر دعوای من با اداره ارشاد تلاش کردند مسئولیت درگاه را ازم بگیرند ولی تهران موافقت نکرد و گفت این در اختیار انجمن است و اداره نمی‌تواند دخالت کند.

 دی ماه سال قبل، دوستان جدید در انجمن نمایش لطف کردند من را به عنوان قدیمی‌ترین و یکی از متخصص‌ترین رسانه‌ای‌های تئاتر، از این سمت کنار گذاشتند و کسی را مسئول کردند که بیشتر بلد است اخبار را بارگذاری کند. این‌جا بحث بر سر بودن و نبودن یک نفر نیست. من کاری را 9 سال رایگان انجام می‌دادم و به خاطر عشقم به تئاتر ممکن بود 9 سال دیگر هم ادامه دهم. حالا شاید جایی هم می‌رفتم و گلایه‌ای می‌کردم و درخواست بودجه‌ای داشتم که امری طبیعی است. اما وقتی شرایط طوری می‌شود که تئاتر، خاصیت حمایتی‌اش را از دست می‌دهد، کار به حذف آدم‌ها می‌رسد چون موافق ما نیستند. با برکناری من، اتفاقی برایم نمی‌افتد چون من هویتم را به عنوان هنرمند دارم. اتفاق بد این است که ما آن همدلی‌ای که شعارش را می‌دادیم خودمان نقض کنیم و به آدم‌ها بفهمانیم باید یا با ما یا بر ما باشند. عاقبتش این می‌شود که آدم‌های علاقه‌مند فاصله می‌گیرند. مثل خود من که دیگر به تشکلی اعتقادی ندارم. تئاتری‌جماعت محترم است و حمایتش می‌کنم ولی دیگر حاضر نیستم توان و اعتبار شخصی‌ام را پای جریانی بگذارم که بیشتر از این‌که به فکر آینده‌ی تئاتر باشد به فکر هویت بخشیدن به چیزی است که به واسطه‌ی نداشتن هویت هنری، خالی است. بی‌تفاوتی از هرچیزی بدتر است و الان خیلی از ما در مرز بی‌تفاوتی قرار داریم.  

از گروه‌های تئاتر فقط یک اسم باقی مانده است

اگر بخواهم درباره‌ی گروه‌های تئاتری صحبت کنم، مهم‌ترین مسئله این است قبول کنیم گروه با دستور به وجود نمی‌آید. مثلا گروه تئاتر پویا تأسیسش 1366 است ولی قبل انقلاب هم هنرمندانش مثل آقایان چهل‌تنان‌، پاک‌نیت، پیمان جابری و خیلی‌های دیگر فعالیت داشتند. سال 66 این شاکله تبدیل به گروه پویا شد چون خودشان به این نتیجه رسیدند. از دهه‌ی هشتاد آیین‌نامه‌ای برای ثبت گروه‌ها آمد. ثمره‌ی این 37 گروه در شیراز چیست؟ حداقل 500 نفر که با مطالباتشان می‌توانند شرایط یک تشکل قدرتمند را داشته باشند. اما هرسال مثل موش آزمایشگاهی باهاشان برخورد می‌شود. زمانی از تهران گفتند اگر سالی سه اثر کار کنید بهتان هزینه می‌دهیم، مدیر بعدی حرف دیگری زد و الی آخر. الان گروه داشتن و نداشتن توفیری نمی‌کند چون هیچ امتیازی ندارد.

ما زمانی طرحی در جهت فعال شدن گروه‌ها ارایه دادیم که شامل مواردی مثل برآورد و ارزیابی سالانه‌ی گروه‌ها و بسته‌های تشویقی و تنبیهی بود ولی به نتیجه نرسید. الان بین آن‌که پنجاه سال و کسی که یک سال است تئاتر کار می‌کند فرقی نیست. همه باید برای تولید یک اثر نمایشی، ابتدا به اداره‌ی ارشاد متن بدهیم، یک ماه منتظر جواب بمانیم، بعد برای جای تمرین التماس کنیم، بعد از سه ماه بازبینی تازه وارد پروسه‌ی مجوز شویم، لیست گروهمان را بدهیم استعلام تعیین شود، متن و فیلم بدهیم و در نهایت بتوانیم در سالنی دولتی با کمترین امکانات 15شب اجرا برویم بدون این‌که هزینه‌‌مان بر‌گردد. فقط انجامش می‌دهیم چون معتادش شده‌ایم و رسالتی برای خودمان لحاظ کرده‌ایم که با هیچ عقل اقتصادی و سلیمی هم‌خوانی ندارد.

یکی از حسن‌های گروه پویا این است علاوه بر چند کارگردان که داریم، همیشه از جوان‌ترها حمایت کرده‌ایم. چه در کارهای عباس چهل‌تنان و چه از دل کلاس‌های کانون تئاتر پویا بخش کودک و نوجوان به مدیریت خانم مهری منصوری و بخش بزرگسال که من آموزش می‌دهم. سعی کرده‌ایم آدم‌هایی را که اخلاق حرفه‌ای دارند و توان‌مندتر هستند را وارد گروه کنیم و خیلی‌هایشان الان فعالیت می‌کنند. تنها کاری که توانسته‌ایم بکنیم داشتن یک جمع همدل است که با هم تصمیم بگیریم ولی عملا سختی‌ها برای همه‌ی ما یکسان است. گروه، حداقل چیزی که لازم دارد داشتن یک مکان است تا هفته‌ای دو ساعت آدم‌هایش را جمع کند و حرف بزنند. ما همین را نداریم و جلسات را در منزلِ هم برگزار می‌کنیم. متأسفانه از گروه‌های تئاتر فقط یک اسم باقی مانده است. 

من رویایی دارم...

بزرگترین آرزوی تئاتری‌ام این است روزی برسد که واقعا بتوانیم تئاتر کار کنیم. چیزی که الان در کل کشور اجرا می‌شود پوسته‌ای ظاهری از تئاتر است. ما با ورود تماشاچی، قطع و آمدن نور قواعدی را رعایت می‌کنیم دل‌خوش به این‌که داریم تئاتر کار می‌کنیم. اما چیزی که از اول بهمان یاد دادند این است که تئاتر باید بخشی از زندگی همان روز آدم‌های آن جامعه باشد. حتی در ژانر کودک و نوجوان و وقتی قرار است یک کار فانتزی و تخیلی اجرا ببریم. تئاتری که خنثی باشد نمی‌تواند تأثیر بگذارد چون هنرمندش تبدیل به هنربند شده است. دلم می‌خواهد یک روز ما هم مثل همه‌ جای جهان انقدر سالن داشته باشیم که در یکی، تئاتر خارجی اجرا شود، یکی تعزیه، یک‌جا تخت حوضی و یک‌جا مدرن. آرزویم این است از تئاتر طبقاتی فاصله بگیریم. تئاتر داشت مسیرش را خوب پیش می‌رفت و در عین این‌که از گونه‌های مختلف نمایشی استفاده می‌کردیم به سمت تئاتر ملی‌مان می‌رفتیم ولی تئاتر را طبقاتی کردند. الان یک دسته تئاتر در همین استان و کشور مخصوص قشری است که مرفه‌تر هستند. یعنی عملا به قشر متوسط می‌گوییم این تئاتر برای تو نیست. چون چهره دارد، چون پنج میلیارد برایش هزینه شده پس آدمی باید آن را ببیند که بتواند بلیت پنج میلیونی بخرد.

از آن‌طرف در جشنواره‌ها به جای توجه به تئاتری که حرفی برای گفتن دارد، توجه کرده‌ایم به تئاتری که سیرکش بیشتر است. یعنی نمایش‌گری و جلوه‌گری‌های سیرک‌گونه دارد. بدترین اتفاق این بود بسیاری از آدم‌ها که تحصیلات دانشگاهی داشتند و روزگاری از این قضیه می‌نالیدند وقتی مسئولیتی قبول کردند به همین وضعیت دامن زدند. به همین دلیل، الان با یک تئاتر روبرو هستیم که در اجراهای عموم می‌بینیم و یک تئاتر که جشنواره‌ای است. در صورتی که تئاتر چه خیابانی و چه صحنه‌ای همیشه باید بخشی از جامعه‌‌ی خودش بوده و حرفی برای گفتن داشته باشد. رویایی که دارم این است یک روز به جایی برسیم که در هر سالن کشور کارهای متفاوت برای سلایق مختلف اجرا شود ولی تئاتر باشد نه جلوه‌گری و سیرک.