مسیحا رحیمی فیلمساز بوشهری:
ذات هنر، آدم بیهنر را پس میزند
هدیه سادات میرمرتضوی-خبر جنوب/ «در فیلمسازی علاقه دارم صحنههای واقعی ناب و بدون دخالت دست انسان را به تصویر بکشم.» این را مسیحا قشلاقی رحیمی میگوید. کارگردانی که متولد دشتی در استان بوشهر است. صحبتهای او را که دستی هم بر آتش هنر تئاتر و بحث آموزش دارد با هم بخوانیم.
دبیرستان را رها کردم تا بازیگر شوم
از همان اوایل دوران راهنمایی متوجه علاقهمندیام به ادبیات و هنر شدم. همیشه در مدرسه شعر، داستان و مقاله میخواندم مخصوصا سر برنامهی صبحگاه، برای نقاشی و کاردستی وقت میگذاشتم و فعالیتهای دیگر هم داشتم. این شد که با سودای بازیگری و سینما، سال اول دبیرستان را نصفه رها کردم و به شهرستان آباده رفتم تا وارد کارگاه تئاتر شوم. از تئاتر به سینما ورود پیدا کردم که با مشغولیت در آموزشگاههای سینمایی تهران و شیراز؛ بیشتر فعالیتم در حیطهی برگزاری دورههای آموزشی و تولید فیلم و مستند گذشت تا در نهایت همهی تجربهها به «خانهی هنر آناج» رسید. از آثاری که ساختهام میتوانم به مستند «سوداگران»، «تو فکر یه سقفم»، فیلم «قنطره»، «رنگآبی» و همکاری در بیش از ۴۰ فیلم کوتاه، ۱۰ مستند، ۳ فیلم بلند و سینمایی و یک سریال اشاره کنم که متأسفانه هنوز پخش نشده است. همکاری در مستند «تفنگداران جنوب»، «کتایون»، «اجاق»، «طاووسها» و ...از فعالیتهای دیگرم است.
ساخت فیلم از دغدغههای شخصی
الان به مرحلهای رسیدهام که قصد دارم فقط فیلمساز شخصی باشم. یعنی تمام دغدغهی شخصی خودم را فیلم کنم. از این بابت که همهی تجربیاتم در زندگی خالص بوده و برای به دست آوردن هر عقیده و استدلالی زمان زیادی گذاشتهام، پس میتوانم راجع به تجربهی زیستی آدمها فیلم بسازم. اگر حرفی دارم، میخواهم با هنر بیان کنم و این روزها سکوتم به همین دلیل است. چون کسی برایش مهم نیست من چه کسی هستم و چه حرفی میزنم، ولی قطعا دیگران وقت میگذارند و فیلمی که میسازم را میبینند تا اتمسفری را که خلق میکنم دریافت کنند و بفهمند حرفم چیست. همنشینی و همکاریهای موفق با دوستان مستندسازم باعث شده بیشتر به این سمت گرایش داشته باشم و یا حتی اگر داستانی روایت کنم احتمالا بیشتر به روش مستندگونه خواهد شد. از پروژههای در دست کارم، دو پروژهی بزرگ است که چند ماه است میخواهم شروع کنم ولی هربار به طریقی به تعویق میافتد. یک سریال ده قسمتی برای پلتفرم که همچنان در حال تکمیل تیم عوامل و بازیگری هستیم و یک فیلم کوتاه که فکر میکنم به زودی تولید شود.
حس خاص بازیگری تئاتر
حرفها، تجربهها و خاطرههایم در عرصهی تئاتر زیاد است که آدم برای مرورش هم، حال خوب میخواهد. ولی این روزها به خاطر شرایط جامعه، انگیزهای باقی نمانده است. در این حد میگویم که تمام زندگی من از اول دبیرستان تا الان کنار دوستان عزیز هنری بوده و با چند گروه، گاهی موفقیتهای خوبی به دست آوردیم. همیشه گروه داشتهام و برنامههای آرمانی زیادی که برایش یک دهه صرف کردهام ولی هربار به شکلی خارج از کنترل، تمام زحماتمان هدر رفت. سال 98 با قدرت و برنامهریزی شروع کردم، تیمی قوی تشکیل دادیم که کرونا تعطیلمان کرد. با زحمت دوباره اقدام کردم و جریانات 1401 پیش آمد. زمستان 1403 به شکل سازمانی و شرکتی اقدام کردم و 15 نفر عضو ثابت چیدیم برای تابستان که باز جنگ 12 روزه بچهها را جدا کرد. الان هم بعد از کلی هزینه «خانهی هنر آناج» را راهاندازی کردیم که پایگاهی باشد برای تمام هنرمندان در همهی زمینهها. اینجا را هم فعلا بستهایم تا ببینیم چه پیش میآید. اگر بخواهم تئاتر را با سینما مقایسه کنم، تئاتر باعث میشود آدم بدون ترس، عمیقترین لایههای درونی خودش را بازی کند و این تجربه، حس منحصربهفردی به بازیگر میدهد که سینما این ویژگی را ندارد. اما سینما بهخاطر گستردگی مخاطب و ترکیبی از رشتههای مختلف هنری باعث جذابیت بیشتری میشود. بدون مغلطه میگویم در این جامعه، سینما را بهخاطر زحمت کمتر و بازدهی بیشتر، دوستتر دارم. در این حوزه جوایزی هم کسب کردهام از جمله: جایزهی بهترین فیلم از نگاه هیئت داوران، جایزهی بهترین کارگردانی مستند، جایزهی بهترین فیلم و فیلمنامه کوتاه، جایزهی عکاسی و تقدیرهای دیگر.
تأسیس خانهی هنر آناج
مجموعهی «خانهی هنر آناج» حاصل ۱۵ سال تجربهی زندگی من بین هنرمندان است، وقتی تمام نیازهای جمعی و شخصی هنرمندان را بررسی کردم به این نتیجه رسیدم ریشهی نابودی فضاهای هنری، نبود همبستگی و گفتگوهای سازنده است. از طرفی خواستم جایی برای آموزش، ارتباطات و فعالیتهای هنری ایجاد کنم که صرفا آموزشگاه، شرکت، کافه و.... نباشد؛ خلاصه بگویم این خانه فعلا باید درک شود، شاید هم واقعا دیگر برای کسی هنر مهم نیست. چون بیشتر تیپهای هنری به اینجا میآیند تا کاراکترهای با تجربه. متأسفانه این خانه هنوز نتوانسته نسل قدیم و جدید را به هم نزدیک و دعوت به گفتگو کند.
هنرمند باید به خودشناسی برسد
سینما، حرفهای است که بدون شک هرچه بیشتر سواد داشته باشی، جایگاه بهتری خواهی داشت. اما هنر تقریبا باید ذاتی باشد چون به عقیدهی من، نگاه آدم به دنیا از دریچهی هنرِ خودش، باعث یکتاییاش میشود. بیشتر شخصیتهای بزرگ هنری، سواد آکادمیک بالایی ندارند اما مطالعهی زیاد دارند، زندگی را واژهبهواژه و تصویربهتصویر تحلیل میکنند و راز منحصربهفرد بودنشان همین نگاه مختص خودشان است. اگر نظر شخصی من را بخواهید، میگویم هنرمند اول باید به خودشناسی کامل برسد و بداند چگونه ظرفی و با چه جنسی هست، بعد آرامآرام و قطرهقطره سعی در جمعآوری علم خود کند. صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را. ذات هنر این است که آدم بیهنر را پس میزند.

Admin 6 




