کُماچ بوشهری، پای ثابت افطار

در دل کوچه‌ای قدیمی، مغازه‌ای کوچک و مردی کنار تنور، آرام و بی‌وقفه مشغول کاری است که سال‌هاست افطار خیلی‌ها به آن گره خورده؛ کُماچ بوشهری، نانی که پیش از اذان، حال‌ و هوای ماه رمضان را به خانه‌ها می‌برد.

کُماچ بوشهری، پای ثابت افطار
حوالی ساعت پنج عصر، عطرِ آشنایی مرا به کوچه کشاند، نه صدایی بود و نه شلوغی خاصی، فقط بویی که آرام از میان دیوارهای قدیمی بالا می‌آمد و می‌گفت این‌جا، رمضان دارد اتفاق می‌افتد، مغازه کوچکی در دل کوچه بود و مردی که بی‌وقفه سرگرم کار خودش، کنار تنوری که گرمایش، افطار خیلی‌ها را گرم‌تر می‌کرد.رمضان برای او با اذان شروع نمی‌شود، با سکوت، سکوتی که هنوز در کوچه مانده، پیش از آن‌که شهر بیدار شود و پیش از آن‌که بوی کُماچ راهش را به دیوارها و پنجره‌ها باز کند، وقتی کرکره مغازه بالا می‌رود، کوچه همان کوچه همیشگی است، اما بی‌صدا، انگار می‌داند تا چند ساعت دیگر قرار است شلوغ شود و نفس بکشد.کُماچ‌فروش بوشهری می‌گوید: از حوالی ساعت هشت صبح، کار با آماده‌سازی خمیر شروع می‌شود، همه‌چیز باید از قبل مهیا باشد و این کار به‌ویژه در رمضان، جای عجله ندارد.

نانِ شتاب‌زده، نان نمی‌شود

آقای صالحی توضیح می‌دهد که کُماچ اگر با شتاب درست شود، نه بو می‌دهد، نه جان می‌گیرد، سال‌هاست همین روال تکرار می‌شود؛ ترتیب کار عوض نشده، فقط بدن خسته‌تر شده، اما دست‌ها هنوز راه را بلدند.او می‌گوید: نزدیک ظهر، مغازه آرام‌آرام جان می‌گیرد، گرمای تنور بالا می‌رود و کوچه، کم‌کم از خواب بیدار می‌شود، رهگذرها که رد می‌شوند، مکث می‌کنند؛ بعضی فقط نگاه، بعضی سلامی کوتاه. رمضان است و همه روزه‌اند، اما عطر کُماچ، مرزها را می‌شکند، بویی که نه دعوت به خوردن، که یادآوری نزدیک بودن افطار است.آقای صالحی با علاقه فراوان ادامه می‌دهد: پخت اصلی کُماچ‌ها از حوالی ساعت دو بعدازظهر آغاز می‌شود، ساعتی که کوچه دیگر آن سکوت صبحگاهی را ندارد.

کُماچ سهم خیلی‌هاست

او می‌گوید: در این ماه، مشتری‌ها فرق می‌کنند، خیلی‌ها فقط برای خانه خودشان نمی‌آیند، سفارش برای همسایه است، برای مادری که دیگر توان ایستادن پای تنور را ندارد، برای خانه‌ای که قرار است سفره افطارش با نان محلی کامل شود.بعضی‌ها می‌گویند: «هر سال همین‌جا می‌گیریم.» جمله‌ای ساده، اما برای این کُماچ‌فروش، از هر تبلیغی معتبرتر.

طعم عوض شده، دلِ کار نه

او می‌گوید: کُماچ در گذشته فقط ساده پخت می‌شده و افزودن شکلات و کنجد، نوآوری یکی‌دو سال اخیر است، تغییری کوچک، اما متناسب با ذائقه امروز. با این حال، اصل کار همان است؛ صبر، زمان و حرارت درست، کُماچ در رمضان فقط یک خوراک نیست؛ باید بماند، باید جا بیفتد. همین صبر است که به آن مزه می‌دهد.

«آماده شد؟» هنوز زود است

آقای صالحی که ۱۶ سال است کماچ می‌پزد ادامه می‌دهد: بعدازظهر که می‌گذرد، کوچه شلوغ‌تر می‌شود، بچه‌ها جلو مغازه جمع می‌شوند و سؤال همیشگی تکرار می‌شود: «آماده شد؟» لبخند می‌زند و جواب می‌دهد: «وقت دارد.» رمضان، به‌قول خودش، ماه عجله نکردن است، حتی برای نان.

چند دقیقه مانده به افطار

نزدیک اذان مغرب، شلوغ‌ترین ساعت روز فرا می‌رسد، صداها آرام‌تر می‌شود، مشتری‌ها کمتر حرف می‌زنند؛ انگار همه منتظر یک لحظه مشترک‌اند، کُماچ‌ها از تنور بیرون می‌آیند، بعضی‌ها می‌ایستند تا بسته‌شان آماده شود، بعضی با عجله می‌روند که به افطار برسند.افطار خودش ساده است، پشت مغازه، روی یک چهارپایه کوتاه، خستگی در بدن مانده، اما دلش آرام است، می‌داند کاری که امروز انجام داده، فقط پختن نان نبوده؛ سهم کوچکی از حال‌وهوای رمضان را به کوچه و خانه‌ها رسانده است.رمضان، همین‌جا نفس می‌کشدشب که مغازه بسته می‌شود، کوچه دوباره آرام می‌گیرد. بوی کُماچ کم‌کم می‌نشیند، اما می‌داند فردا همین داستان دوباره تکرار می‌شود، برای او، رمضان یعنی همین تکرار، همین کوچه، همین تنور و همین آدم‌ها.در شهری مثل بوشهر، خیلی از آیین‌های رمضان نه در مراسم رسمی، که در دل همین کوچه‌ها زنده‌اند؛ جایی که یک کُماچ‌فروش، با کار هرروزه‌اش، بی‌آن‌که دیده شود، رمضان را گرم نگه می‌دارد.