به مناسبت روز شیراز؛
هویت در قاب کلمات، چرا لهجه شیرازی اینقدر دلنشین است؟
سیما زعفرانچی _ «خبرجنوب»/ وقتی صحبت از شیراز میشود، خیلیها پیش از هر چیز به شعر، باغ و تاریخ این شهر فکر میکنند؛ اما یکی از دلنشینترین بخشهای هویت شیراز چیزی است که هر روز در کوچه و بازار شنیده میشود: لهجه شیرازی. لهجهای نرم، کشیده و صمیمی که حتی برای کسانی که اهل این شهر نیستند هم حس آشنایی و گرمی ایجاد میکند.
لهجه شیرازی بخشی از گویشهای فارسی جنوبی به شمار میرود و در آن، آهنگ کلمات معمولاً آرامتر و ملایمتر از فارسی معیار است. همین کشیدگی صداها و لحن آرام باعث شده بسیاری از مردم ایران این لهجه را یکی از خوشآهنگترین لهجههای فارسی بدانند. در این لهجه، گفتوگوها اغلب با نوعی صمیمیت همراه است؛ گویی حتی سادهترین جملهها هم با مهربانی بیان میشوند.
بخش جذاب لهجه شیرازی به واژهها و اصطلاحات خاص آن برمیگردد؛ کلماتی که گاهی برای غیربومیها شنیدنی و حتی بامزهاند. مثلاً واژه «کاکو» در شیراز به معنی برادر، دوست یا رفیق است و در مکالمههای روزمره زیاد شنیده میشود. یا پسوند «جونُم» که در پایان جملهها میآید و نوعی صمیمیت به حرف میدهد؛ مثل وقتی که کسی میگوید: «بیو بیشین جونُم».
در گفتوگوهای روزمره شیرازیها نمونههای جالبی از این لحن دیده میشود. مثلاً ممکن است بشنوید:
«کاکو کوجو بودی؟» (کجا بودی؟)
«بیو تو خونه جونُم» (بیا داخل خانه)
«حالو یه چویی بخور بعد برو» (حالا یک چایی بخور بعد برو)
«چته کاکو، چرو اِقَد عجله داری؟» (چی شده داداش؟ چرا انقدر عجله داری؟)
همین تغییرهای کوچک در واژهها و آهنگ جملهها، به گفتار شیرازی حالوهوایی متفاوت میدهد؛ لحنی که برای بسیاری از مردم ایران یادآور صمیمیت و شوخطبعی است.
نکته مهم اینجاست که لهجه شیرازی فقط در گفتوگوهای روزمره حضور ندارد بلکه در شعر محلی و ادبیات شفاهی شهر هم نفس می کشد. شاعران معاصر شیراز، با سرودن شعر به لهجه شیرین زادگاهشان، این گویش دوستداشتنی را از فضای روزمره به حوزه ادبیات آورده و به حفظ و زنده نگهداشتن آن کمک کردهاند.
در این میان، نام زنده یاد بیژن سمندر، بیش از دیگران برای پیوند لهجه شیرازی با شعر شناخته شده است. او با شعرهای محلی و مردمیاش، هویت زبانی شیراز را در قالب ادبیات ماندگار کرد. نمونهای از لطافت کلام او را در این شعر کوتاه میبینیم:
اومَدم نگات کُنم دلُم هَواتِ کِرده بود بخدا دلُم هَوُی چیشُی سیات کِرده بود
هَنووَم موواتِ اَی بییُوشونی دل می بری ها عامو دلُم هَوُی مووُی کوتات کِرده بود
اما تنها سمندر نبود که به این زبان شعر گفت. شاعرانی چون یدالله طارمی، غلامعلی خوشبخت، مریم دانشفرد، عباس بهبودفرد، فاطمه زارعی (خانم دوسی) و امیرهمایون یزدانپور نیز با سرودن اشعار دلنشین به لهجه شیرازی، هر کدام به سهم خود، این گویش زیبا را با ادبیات پیوند زده و در زنده نگهداشتن آن نقش داشتهاند.
این اشعار فقط بازتابی از زبان مردم نیستند؛ بلکه موسیقی کلمات، بازیهای زبانی و حسوحال خاص شیراز را در خود دارند. برای مثال، بخشی از سرودههای یدالله طارمی، مهر و محبت مردم شیراز را به زیبایی با شعر پیوند می زند:
بعضى وَختا كه دلُم خيلى بَرَت پَر میزنه تو خيال ميیارَمِش دَمِ خونَه تون در ميزنه
بُو دو صد ناز و نوازش درِ روش واز ميكنى او ئى مُوْقُو نفَسِش مِث دل كفتر ميزنه
در شعرهای این شاعران، لهجه شیرازی فقط ابزار بیان نیست؛ بلکه خودش بخشی از حس شعر است. یعنی اگر همان مضمون با فارسی معیار گفته شود، بخشی از شیرینی، طنز، صمیمیت و حالوهوای محلی آن از بین میرود. درست به همین دلیل است که شعر محلی شیراز، برای بسیاری از مخاطبان، فقط شعر نیست؛ صدای خود شهر است.
با این حال، لهجه شیرازی فقط یک شیوه متفاوت حرف زدن نیست؛ بخشی از هویت فرهنگی شیراز است. همانطور که شعر محلی این شهر به حفظ لحن و واژگان بومی کمک کرده، خود مردم هم در زندگی روزمره این لهجه را زنده نگه داشتهاند؛ لهجهای که معمولاً با آرامش، خوشصحبتی و معاشرت گره خورده است. شاید به همین دلیل باشد که هرکس برای مدتی در شیراز زندگی کند یا حتی چند روز مهمان این شهر باشد، خیلی زود با این لحن صمیمی خو میگیرد.
یادمان باشد در دنیای امروز که رسانهها و زبان معیار بیش از گذشته بر شیوه گفتار تأثیر گذاشته و می گذارند، حفظ لهجهها اهمیت بیشتری پیدا کرده است. لهجهها فقط تفاوتهای زبانی نیستند؛ آنها بخشی از حافظه فرهنگی و هویت محلی هر منطقهاند. زنده ماندن لهجه شیرازی یعنی زنده ماندن بخشی از فرهنگ، تاریخ و روحیه مردمی که قرنها در این شهر زندگی کردهاند.

Admin 6 




