بانوی هنرمند تئاتر و تلویزیون بندرعباس:

آرزو دارم با بزرگان سینما و تئاتر هم‌بازی شوم

مقاومت برخی خانواده‌ها مقابل بازیگری بانوان استان

آرزو دارم با بزرگان سینما و تئاتر هم‌بازی شوم

هدیه سادات میرمرتضوی-خبر جنوب/ فریده سلمانی نصرالهی بازیگر، نویسنده، کارگردان و مجری در عرصه‌های تئاتر و تلویزیون هرمزگان است. با این هنرمند که جوایز متعددی نیز در جشنواره‌ها نیز به‌دست آورده است گفتگویی انجام دادیم که در ادامه می‌آید.

بازیگر، نویسنده و کارگردان

این بانوی هنرمند درباره‌ی شروع فعالیت‌هایش می‌گوید: «فعالیت هنری خودم را از دوران راهنمایی و گروه‌های نمایشی مدرسه شروع کردم. از سال 1378 به‌طور حرفه‌ای وارد گروه نمایش ابوذر بندرعباس به سرپرستی آقای عبدالرضا بلوچ‌نژاد شدم.» وی ادامه می‌دهد: «بنده، بازیگر تئاتر، تلویزیون و نمایش‌های رادیویی و تلویزیونی و نویسنده وکارگردان نمایش‌های رادیو و تلویزیون هستم و در سازمان صداوسیما مشغول به کارم. در بخش رادیو هم گویندگی انجام می‌دهم و کارگردان نمایش‌های صحنه‌ای نیز بوده‌ام. از سال 78 که به‌طور حرفه‌ای روی صحنه‌ی تئاتر رفتم با نمایش آدم، شیطان به کارگردانی حسین کریمی، نقش شیطان را بازی ‌کردم و موفق به کسب جایزهی سوم بازیگری زن شدم. از آن زمان، مداوم در جشنواره‌های استانی حضور داشتم و رتبه و تندیس بازیگری گرفته‌ام و موفق شده‌ام 3 بار به جشواره‌ی فجر راه پیدا کنم. یک‌بار هم با نمایش شهمیر به کارگردانی همسرم کورش سلمانی به جشنواره‌ی آیینهای سنتی تهران راه یافتم و با نمایش تئاتر را باید به آتش کشید، اجرای عموم در تهران داشتیم. غیر از آن، اجراهای عموم زیادی در بندرعباس، میناب، بستک، پارسیان و رودان داشتیم. آخرین نمایشی که بازی کردم هم گداز به کارگردانی حسین اصیلی در نقش بسیار سخت و پرچالش عمه بود که شخصیت یک جن را بازی می‌کردم.»

آن حس عمیق و وصف‌ناپذیر

این بازیگر تئاتر درباره‌ی صحنه‌ی نمایش بیان می‌کند: «صحنهی نمایش، حال‌وهوای خاصی دارد. وقتی روی آن هستی، انگار خودت نیستی چون در قالب شخصیت‌های مختلف نقش بازی می‌کنی. همیشه در این لحظات، با دیدن تماشاگران روحیه‌‌ای شاد پیدا می‌کنم و پر از حسی عمیق و وصف‌ناپذیر می‌شوم.» وی توضیح می‌دهد: «به‌نظر من یک بازیگر باید همیشه نقش را مال خود کند. یعنی با نقشش زندگی کند و برای رسیدن به آن، تلاش و تحقیق داشته باشد. حتی اگر توانست به جاهایی که به نقش نزدیک باشد برود و زندگی کند تا در نهایت بتواند آن کاراکتر را باورپذیر خلق کند.» سلمانی درباره‌ی نقش‌های به‌یادماندنی‌اش می‌گوید: «نقش‌های ماندگار زیادی بازی کرده‌ام، از جمله شخصیتی که همیشه دلتنگش می‌شوم، زنی بود که بچه‌ی کوچکش را در جنگ از دست داده و دچار روان‌پریشی شده بود. این نقش را در نمایش به خنده‌ی گندم که رویای آرد، بازی کردم که کارگردان اثر کورش سلمانی هستند.» اما بزرگترین آرزوی این بانوی هنرمند در بازیگری چیست؟ «هر بازیگر تئاتر، آرزوهای بزرگی دارد. من هم منتهای آرزویم در تئاتر این است موفق شوم یک‌روز با بزرگان تئاتر و سینمای کشور ‌هم‌بازی شوم.»

چالش‌های تئاتر بانوان

سلمانی که در بندرعباس مشغول فعالیت است، با تأکید بر این‌که بازیگری برای یک بانو چالش‌های خاصی دارد می‌گوید: «مثلا در برخی مناطق استان، هنوز تئاتر برای مردم باورپذیری ندارد و جا نیافتاده یک خانم نقش بازی کند یا مقابلش مردی باشد که نقش زن و شوهر را ایفا کنند. من در نمایش شهمیر، نقش مرد بازی می‌کردم که در بندرعباس نسبت به شهرهای دیگر، باورپذیری بهتری داشت. مشکل دیگر، این است که هنوز خیلی خانواده‌ها  قبول نمی‌کنند دخترها یا خانمهایشان کار نمایش بکنند. شکر خدا من هیچ چالشی در این زمینه از طرف خانواده‌‌ام نداشتم. بعد از ازدواج هم بیشتر از 24 سال است با همسرم و گروه‌های دیگر استان فعالیتم را ادامه داده‌ام.»

 وی درمورد تفاوت هنرنمایی در عرصه‌ی تلویزیون، رادیو و تئاتر توضیح می‌دهد: «هنرنمایی در هرکدام از این عرصه‌ها سختی خودش را دارد. در رادیو، مخاطب شما شنونده است و باید صدا و حس برایش باورپذیری داشته باشد. این خیلی سخت است بتوانید شنونده را با حس و صدایتان بخندانید یا به گریه بیندازید. در تئاتر، مخاطب زنده است و باید هرچه در چنته دارید، با بازی روان، حس و بیان خوب و حرکت، به نمایش بگذارید. چون مخاطب، شما را حس می‌کند، می‌بیند و گوش می‌دهد باید خیلی محتاط عمل کنید و نمی‌توانید گولش بزنید. در تلویزیون، اگر پخش زنده باشد، احتیاط زیاد لازم است و اطلاعات عمومی بالا برای این‌که مردم شما را از قاب تلویزیون با حس‌وحال خوب ببینند و بپذیرند. در کل به‌نظر من کار تئاتر از تلویزیون و رادیو دشوارتر است.»

تئاتر بومی هرمزگان و مولفه‌های آن

سلمانی درباره‌ی ویژگی‌های تئاتر بومی هرمزگان می‌گوید: «تئاتر استان، مولفه‌های خاص خودش را دارد، مثل استفاده از موسیقی بومی که شامل سازهایی مثل دهل و سرنا، سازهای کوبه‌ای، عود، کاخن و چنگ است یا لباس سنتی استان شامل کندوره‌ی زنانه، شلوار بندری و چادرهای رنگی روشن، شال یا جلویل خوصی و برقع‌های ‌محلی با رنگ‌های قرمز و قهوه‌ای و مشکی. طراحی صحنه‌ی بومی مثل خانه‌های قدیمی که با برگ نخل درست می‌شوند و در طراحی صحنه از جهله و حصیر زیر پا استفاده می‌شود یا به‌کاربردن آداب‌ورسوم سنتی استان در نمایش‌های محلی مثل مراسم عروسی شامل حنابندان و ساز و دهل یا مراسم زار برای مریض و جن‌زده که روی سرش دهل و ساز می‌زنند و سفره‌ای از انواع میوه و غذا می‌گذارند تا مریض را با آوا و شعرهای محلی درمان کنند. یا استفاده از لهجه‌ی بومی و... همه‌ی این‌ها دارای جاذبه‌های خاص است و باعث می‌شود این تئاتر، متمایز از سایر مناطق شود.»

سرمایه‌ای به‌ نام تماشاگر

این هنرمند عرصه‌ی تئاتر، درباره‌ی نقش مخاطبین در نمایش عقیده دارد: «مخاطب و حضور او تأثیر مستقیم و مهمی در تئاتر دارد ولی برای حرفه‌ای‌تر شدن این مخاطبین، باید نمایش‌هایی روی صحنه برود که دارای مضامین دغدغه‌مند و مورد علاقه‌ی تماشاگران باشد و بتواند تأثیرگذار باشد. مثل نمایش‌های کودک و نوجوان یا نمایش‌های اجتماعی که به مشکلات و معضلات روز مردم می‌پردازد. در این‌ صورت می‌توان مخاطب را به سالن‌های تئاتر کشاند و از حضور او به‌عنوان سرمایه‌ای مادی و معنوی در هنرهای نمایشی، بهره جست.»