شعر جهان| فرانچسکو پترارک

شعر جهان| فرانچسکو پترارک

علیرضا نجمی - «خبرجنوب»/ «فرانچسکو پترارک» متولد ۲۰ ژوئیه ۱۳۰۴ در آرتزو و درگذشت ۱۹ ژوئیه ۱۳۷۴ در پادووا، اندیشمند، تاریخ‌ نگار، نویسنده، شاعر، انسان‌ شناس و انسان‌ گرای ایتالیایی بود.

فرانچسکو در خانواده‌ای اصیل دیده به جهان گشوده و با سنت‌های عمیق فرهنگی زندگی‌اش عجیبن شده بود، اندیشمندی که بعدها زبان ایتالیایی را نجات بخشید. پدرش مشاور حقوقی بود که در ۱۳۰۲ از فلورانس تبعید شده و به آرتزو آمده بود. وی تا هشت سالگی همراه خانواده‌اش در استان توسکانی زندگی کرد، سپس در سال ۱۳۱۲ به آوینون فرانسه نقل مکان کرد. پس از مرگ پدرش در ۱۳۲۶، پتراک که در بولونیا حقوق می‌ خواند به آوینون فرانسه بازگشت و تا سال ۱۳۳۰ در خدمت کلیسا بود. فرانچسکو تحصیلات خود را بنا بر میل پدر در رشته حقوق در بولونیا آغاز کرد، اما دنباله آن را نگرفت و همه وقتش را برای ادبیات صرف کرد و سعی کرد که دنباله علاقه‌ شخصی‌ اش را بگیرد و زندگی ‌اش را وقف نویسندگی و شاعری کند.

بعضی گفته‌اند پترارک در ۱۳۲۷ بود که در کلیسای آوینیون به لایورا برخورد و سخت به او دل باخت، دختری فرانسوی که نامش در ترانه‌های پتراک جاودانه شده‌است. این عشق الهام بخش پترارک در بسیاری از اشعارش شد که نام لایورا را جاودان ساخت و برخی نوشته‌ اند وی همانند شاعر معاصر ایرانی خود، حافظ شیرازی، بانویی خیالی را وصف کرده‌ است. این زن خیالی پترارک «لورا» نام داشت که قسمتی از اشعار او مربوط به دوران زنده بودن این زن خیالی حقیقی و قسمتی دیگر پس از مرگ اوست که در این قسمت کوشیده ‌است مردم را از دلبستگی به مال و مقام دنیوی دور سازد.

 او اندیشمند، تاریخ ‌نگار، نویسنده، شاعر، انسان‌ شناس و انسان ‌گرای ایتالیایی است و به عنوان اولین شاعر مدرن و از متقدمان انسان‌گرایی شناخته می‌شود.  وی اغلب به عنوان «پدر اومانیسم» نامیده می‌شود. دانش وسیع او از نویسندگان کلاسیک و احیای دوباره زبان لاتین باعث شده او را به عنوان اولین و بزرگترین انسان ‌شناس یاد کنند.

وی همچنین نقش مهمی در پیشرفت زبان ایتالیایی به عنوان یک زبان ادبی داشت. او علاوه بر ادبیات، به تحقیقات نیز بسیار علاقمند بود و تحقیقات گسترده ‌ای در حوزه‌ انسان شناسی، تاریخ و جامعه شناسی انجام داده است. مطالعات او را نمی‌توان مطالعات مردی محقق یا گردآورنده دانست، به کوشش فاضل و ادیبی است که قصد دارد جهان از دست رفته‌ای را دوباره زنده کند.

پتراک بود که با زحمت زیاد آثار نویسندگان و اندیشمندان قدیم از جمله سیسرون را جمع‌آوری کرد. درواقع پتراک یکی از بزرگترین اندیشمندان و شاعران اواخر سده چهاردهم میلادی به شمار می ‌رود که با آثار خود تاثیر بسیاری بر شاعران و غزل ‌پردازان تاریخ ادبیات جهان گذاشت به گونه‌ای که بسیاری از منتقدان از او به عنوان پدر ادبیات شاعرانه اروپا یاد می ‌کنند.

شاعران انگلیسی زبانی مانند جفری چاوسر، ویلیام شکسپیر و ادموند اسپنسر از سون ‌نت‌ های زیبای او (غزل های ۴ بندی و ۱۴ سطری) تأثیر زیادی گرفته‌اند. وی در نثر و نظم استاد بود و باعث اعتبار زبان لاتین شد به همین دلیل سنای رم به او لقب ملک‌الشعرا داد. درحقیقت پترارک به سبب هوش سرشار، فرهنگ وسیع، آداب دانی و ظرافت در رفتار، توجه مقامات حکومتی و مذهبی را به خود جلب کرد و تحت حمایت کاردینال کولونا قرار گرفت و مدتها چون فرزندی عزیز نزد او به سر برد و بر اثر پشتیبانی او به ریاست مدرسه ای بزرگ منصوب گشت. این شاعر نامدار در ۱۳۴۱میلادی نشان افتخار شاعران ایتالیا را دریافت کرد. آثار پترارک در ۳۵ سالگی او را به شهرت رساند و در سراسر اروپا از احترام و ستایش بزرگان ادب برخوردار شد. پترارک از ۱۳۵۳ میلادی تا پایان زندگی در ایتالیا و در دولت ‌شهرهای میلان، پادوا، ونیز و آرکوا زندگی کرد، وی در آن سال‌ ها ایده ایجاد ایتالیای متحد و وارث امپراطوری رم را گسترش داد. پترارک به تنهایی معنای ماندگاری ادبیات در طول تاریخ را معنا کرده است.

از آثار پترارک به زبان لاتین "زندگی در انزوا" است در دو جلد که نوشتن آن از ۱۳۴۶ آغاز شد و تا ده سال ادامه یافت. این اثر شامل ستایشی است از زندگی در عالم انزوا که به بشر امکان می‌دهد تا توان معنوی و اخلاقی خود را تکمل بخشد. زندگی در تنهایی انسان را به تفکرات مذهبی که بیشتر جنبه فلسفی دارد، همچنین به لذت بردن از طبیعت وا می‌دارد، وی در این اثر همه جا از شخصیت‌های بزرگ یونان و روم باستان نام می برد.

از دیگر آثار وی "منظومه آفریقا" بود که به زبان لاتینی در ۹ جلد نوشته شد و این اثر منظومه ای حماسی درباره جنگ های کارتاژ و وصف پیروزی تمدن روم بر توحش کارتاژی ها و اثبات عظمت روم بود. شعری حماسی در وصف حال شیپیو آفریقانوس فاتح رومی نیز دارد. یکی از مشهورترین کارهای وی جمع‌آوری اشعار ایتالیایی بود که به نام «کتاب ترانه» منتشر شد و با نام غزلیات پترارک به انگلیسی ترجمه شده‌است. پترارک اثر مهمی به نام مردان نامی را که به تاریخ روم و بزرگترین شخصیت‌های رومی اختصاص دارد و کامل‌ترین آنها، شرح زندگی ژول سزار را در ۱۳۴۰میلادی به رشته تحریر درآورد. پترارک در وجود بزرگان تاریخ، روحی از زندگی خود دمیده و فضایل انسانی و حتی اندوه‌هایی را که در وجود خود او نهفته به وسیله آنان نشان داده است. این کتاب با آنکه ناتمام مانده است، از اهمیت بسیار برخوردار است. از پترارک علاوه بر تألیفات تاریخی و مجموعه آثار دیگران با حاشیه‌نویسی، یک مجموعه شعر مرکب از ۳۶۶ قطعه عمدتاً غزل باقی‌مانده‌است.

سروده‌هایی درباره زندگی و مرگ بانو لورا، از جمله مشهورترین آثار وی به ایتالیایی است. این غزل‌ها و قصیده‌ها، تقریباً همگی الهام‌گرفته از احساسات شدید پترارک نسبت به لورا هستند. عشق فراوان پترارک به لورا در مجموعه اشعار ایتالیایی وی با نام «موفقیت » نیز مشهود است. بررسی آثار پترارک نشان می دهد که وی انسانی سراسر ذوق و استعداد بوده و به تمامی اصول و مفاهیمی که بر روی کاغذ نوشته بود، تسلط کامل داشته است. وی تمامی تلاش خود را در شکوفا سازی جریان‌های ادبی به ویژه در شعر به کار گرفت و در نهایت نیز موفق به آن شد که مکتبی در شعر و شاعری برای خود ایجاد کند که بسیاری از شاعران و نویسندگان دنیا از کتاب‌های او به عنوان منبع الهام خود بهره بگیرند.

از نظر شعر پترارک قالب غنایی و سنتی شعر را تکمیل کرده است. سوژه های پترارک در اروپا مورد پسند مردم قرار گرفت و بعدها در انگلستان رواج یافت. پتراک قدرتی بلامنازع در فرهنگ و ادب عصر خود بشمار آمده و به نحو قاطعی در تعیین راه ذوق و سلیقه زندگی معنوی دوره رنسانس نفوذ داشته است. پترارکیسم تمایل شاعرانه‌ای است در پیروی از اشعار پتراک که ابتدا در ایتالیا سپس در اروپا تا قرن شانزده رواج یافته است. بررسی آثار پترارک نشان می دهد که وی انسانی سراسر ذوق و استعداد بوده و به تمامی اصول و مفاهیمی که بر روی کاغذ نوشته بود، تسلط کامل داشته است. وی تمامی تلاش خود را در شکوفا سازی جریان‌های ادبی به ویژه در شعر به کار گرفت و در نهایت نیز موفق به آن شد که مکتبی در شعر و شاعری برای خود ایجاد کند که بسیاری از شاعران و نویسندگان دنیا از کتاب های او به عنوان منبع الهام خود بهره بگیرند. سرانجام این شاعر سرشناس ایتالیایی در ۱۹ ژوییه ۱۳۷۴میلادی دیده از جهان فروبست.

 

***

 

هنگامی که میان بانوان دیگر، حالا و دوباره

عشق روی چهره زیبایش ظاهر شد

چقدر دیگران کمتر از او زیبا به نظر آمدند

بیشتر از آنچه می خواستم عشق درونم رشد یافت

من مکان و زمان و ساعت آن روز را دعا کردم

که چشمان من به خوبی مشاهده کرد

و گفت: ای روح من، تو باید بسیار شاکر باشی

که شایسته چنین نجابت بزرگی بوده ای

از او به تو افکار عاشقانه می‌رسد

همان طور که اهداف بلند خوب را دنبال می‌کنی

برایت تمام امیال مردان، کم ارزش می ‌شود

از او شجاعت نصیبت می‌شود

...بله من بالاتر از آرزویم، پرواز کرده ام

 

***

 

گیسوی زرین خود را

به دست نسیم سپرده بود

و نسیم

آن را به صدها چین و شکن فریبنده

پراکنده بود

به فروغی با زیبایی برون از

اندازه دیدگانش می درخشید

کمتر کسی به چشمانش نگریسته بود

نمی دانم درست

و یا به خطا دیدم که

چهره اش آکنده از مهر بود

من که اخگر عشق در سینه داشتم

شگفت نبود که یک باره به خرمن دلم زند

گام هایش به انسان فانی نمی ماند

سیمایی فرشته گون داشت

آهنگ صدایش نوای انسان معمولی را نداشت

پیکری بود آسمانی، خورشیدی تابان بود

من او را

بدین گونه دیدم

هر آینه چنین نباشد

کاستن از کشش کمان

زخم تیر را درمان پذیرتر نمی کند

 

***

 

اگر عشق نیست، پس این چه حسی است که دارم؟

اما اگر عشق است، خدایا، این دیگر چیست؟

اگر خوب است

چرا اثری تلخ و کشنده دارد؟... .