شعر جهان| فریرا گولار

«فریرا گولار» با نام اصلی «خوزه ریبامار فریرا» متولد ۱۰ سپتامبر ۱۹۳۰ «سائولوئیس» برزیل و درگذشت 4 دسامبر 2016 «ریودوژانیرو»، شاعر برزیلی.

شعر جهان| فریرا گولار

علیرضا نجمی _«خبرجنوب»/ فریرا در شمال شرقی برزیل در شهر سائولوئیس دیده به جهان گشود. فریرا سرایش شعر را از دوره جوانی آغاز کرد و از همان دوره با نام ادبی فریرا گولار تخلص پیدا کرد.

او نه تنها یک شاعر قدرتمند در برزیل بلکه یک نمایشنامه نویس، منتقد ادبی و هنری و یک نویسنده برنامه های تلویزیونی بود. نکته ای که در مورد او وجود دارد، درون گرا بودن او و نبود هیچ زندگی نامه کاملی از اوست و این مسئله شاید یکی از عجیب ترین نقاط زندگی او باشد.

فریرا گولار در زمان حکومت دیکتاتوری برزیل تبعید شد و سال های تبعید او از ۱۹۴۶ تا ۱۹۸۵ به طول انجامید. او در کشورهایی چون آرژانتین، شیلی و شوروی سابق زندگی کرد و در سال ۱۹۷۷ به وطنش برگشت و در ریودوژانیرو ساکن شد.

 در سال ۱۹۷۵ زمانی در آرژانتین زندگی می کرد، توانست بهترین آثار زندگی خودش را خلق نماید. «شعرهای کثیف»، مجموعه شعری است که از او در این دوره منتشر شده است و مرزهای شاعری در آمریکای جنوبی را به کل تغییر داد.

او در این مجموعه از تصمیمی صحبت می کند که در پی متوقف کردن سرودن شعر از جانب اوست و به گونه ای خاطرات دوران کودکی تا بزرگسالی اش را پوشش می دهد. او به مسئله تبعید و کشت و کشتارهای سیاسی و شکوه ها و شکایت هایش نسبت به دوری از وطن را بیان می کند. فریرا گولار، در خانه شعر بوینس آیرس شب شعر برگزار می کرد و شعرهایش را در آنجا می خواند  و این شب شعر بر روی یک نوار کاست ضبط می شد و بعدها جنبه جهانی پیدا کرد. صدایش به برزیل می رسد و به عنوان یک روشنفکر در کشورش بسیار مورد اقبال قرار می گیرد و برگشت خود را به کشورش تضمین می کند و همین مسئله باعث می شود که وی دوباره در روزنامه ها و مجلات برزیل مطالبش را به چاپ برساند .

فریرا گولار به عنوان سرشناس ترین و بزرگ ترین شاعر معاصر برزیل شناخته می شود. در سال ۲۰۰۲ وی جایزه ادبی «پرینس کلاس» را از طرف بنیاد فرهنگ و ادب آلمان دریافت کرد. همچنین در سال ۲۰۰۷ برای رمان هایش برنده جایزه «جابوتی» شد .در اکتبر سال ۲۰۱۴ او به عنوان یکی از اعضای آکادمی ادبیات برزیل شناخته شد. فریرا ۴ دسامبر سال ۲۰۱۶ در ۸۶ سالگی به دلیل بیماری ذات الریه درگذشت.«گولار» از تاثیرگذارترین شاعران قرن بیستم برزیل به حساب می ‌آمد. وی با همراهی «لوجیا کلارک» نقاش و «هلیو اویتیتیکا» هنرمند جنبش «نئو کانکریت» را پدید آورد. این دسته از هنرمندان رویکرد عقلانی و علمی کانکریت ‌ها را رد می‌ کنند و بیشتر به آثار پدیدار شناختی روی آورده‌ اند. «گولار» مقاله ‌ای در این مورد و «مانیفست نئو کانکریت» را در سال ۱۹۵۹ به چاپ رساند. «مورچه»، «صداهای بسیار»، «بالاتر از زمین» و چندین دفتر شعر دیگر که همگی به زبان اسپانیایی در قالب مجموعه شعرهایش منتشر شده اند. او سرانجام در 4 دسامبر 2016 در ریودوژانیرو درگذشت

 

روزگاری

 

دوست ندارم شعر را

توهم شعر را

می‌ خواهم صبحی را برگردانم

که زباله شد،

صدا را می‌ خواهم

صدای تو را صدای خودم را

گشاده در هوا عین میوه

در خانه

بیرون خانه

صدا

که چیزهایی می‌ گوید فاحش

میان خنده‌ ها و نفرین‌ ها

در سرگیجه‌ ی روز

نه شاعری

نه شعر

آن سخن پیراسته‌ ای

که مرگ در آن غریو بر نمی‌ کشد

دروغ

خورد و خوراکم نمی ‌دهد

قوتِ من

آب‌ است

هر چه کثیف و متعفن

راکد در چاهی قدیمی

که امروز کور است

آن‌ جا که روزگاری می‌ خندیدیم

 

 

 

رنج و شادی

 

چنان‌ که خود را بر شادی گشادی

بر رنج هم بِگُشا

که میوه‌ ی شادیست

و قرینه‌ سوزانش

به همان شیوه

که شادمانه به اعماق رفتی و

خود را در آن نیست کردی و

پیدا کردی در آن گمگشتگی

رنج را به خود رها کن

بی دروغ و

بی بهانه

تا بخار شود در گوشتت

تمامی اوهام

چرا که زندگی مصرف می‌ کند

فقط آن ‌چیزی را

که آب و نانش می‌ دهد

 

 

 

به مردمم

 

چنان وجودی یگانه بر می‌ بالند

مردمم و شعرم

چونان درختی نوزاد

که در دلِ میوه می ‌روید

در مردم زاده می ‌شود شعرم

چنان که سبز می ‌رسد شکر

در دشت ‌های نیشکر

می ‌رسد شعرم

در مردم

انگار خورشید

که در گلوگاه فردا

چونان ذرت که ریشه می‌ دواند

در خاک بارور، ‌

آینه در آینه ‌اند

مردمم و شعرم

باز می‌ گردانم شعرشان را

به مردمم

اندک ‌اندک چون کسی که آواز می ‌خواند

بیش ‌بیش چون کشتکاری که می ‌کارد