محمدخانی فعال سینما و تئاتر: مهاجرت هنرمندان، معضل اصلی هنر یاسوج است

یاسوج، مسیری طولانی تا رسیدن به بلوغ زیرساخت فرهنگی دارد

محمدخانی فعال سینما و تئاتر: مهاجرت هنرمندان، معضل اصلی هنر یاسوج است

هدیه سادات میرمرتضوی-خبرجنوب/ وحید محمدخانی متولد ۱۳۷۴ و دانش‌آموخته‌ی تئاتر از دانشگاه شهید باهنر کرمان است. هنرمندی یاسوجی که به قول خودش دغدغه‌های مختلفی برای سوژه‌های تئاتری و سینمایی دارد: «سوژه‌هایی که تا الان کار کرده‌ام تنوع زیادی داشته‌اند، تقریباً تا الان هیچکدام شبیه قبلی نبوده‌اند.‌ من از وضعیت هنر در جامعه کار ساخته‌ام تا مهاجرت تحصیل‌کرده‌ها. در مورد دغدغه‌ی دختران نسل زد و بی‌آبی و جنگ آب تا اثر ضد جنگ و حتی مناسب‌سازی ادارات برای معلولین و حتی عشق مدرن» با او گفتگویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

از کنکور هنر تا دوره‌های بازیگری خلاق

حضور در فعالیتهای هنری را تقریبا از شش سالگی شروع کردم. اما مدت فعالیت حرفه‌ای‌ام به معنای حضور مستمر، دقیقا ده سال می‌شود. زمان کنکور به دلیل نداشتن راهنمای خاص، فکر می‌کردم عنوان بازیگری و کارگردانی در دفترچه‌ی کنکور گرایش سینما هم داشته باشد و به‌خاطر سینما می‌خواستم دانشگاه بروم اما آن رشته گرایش تئاتر بود که در دانشگاه قبول شدم. ابتدا ناراضی بودم اما کم‌کم علاقه شکل گرفت و ایده‌هایم هم‌سوتر شد. عمده‌ی فعالیتهایم در حوزه‌ی نویسندگی، طراحی و کارگردانی است که در جشنواره‌های متعددی حضور داشته‌ام‌. «ویلون‌زن پشت‌بام»، «پرواز عمود»، «متساوی‌الساقین»، «عصری عصرگاهی عصرآباد» و... بعضی از آثارم هستند. «ویلون‌زن پشت‌بام» را دوران دانشجویی ساختم که پایان‌نامه‌ام هم بود و با آن برگزیدهی کهگیلویه و بویراحمد و برگزیده بین تمام دانشگاه‌های کشور در جشنواره‌ی رویش شدم. اخیرا با نمایش «متساوی‌الساقین» در جشنواره‌ی استانی حضور داشتم که مورد استقبال مخاطبین و منتقدین واقع شد و این استقبال در اجرای عموم هم ادامه داشت. اخیرا فعالیت آموزشی هم به کارم اضافه شده است و بعد از دانشگاه و روبه‌رو شدن با نوجوانان امروز کارگاه «بازیگری خلاق - مهندسی شخصیت» را ابداع کردم تا حفره‌های مهارتی و ذهنی نوجوانان امروز را شناسایی و برطرف کنم و هم‌زمان، بازیگری را با توجه به نیاز هر گروه آموزش دهم.

تولید اثر نمایشی از سینمایی سخت‌تر است

در دهه‌ی جدید زندگی‌ام تصمیم گرفته‌ام بیشتر سمت فیلم کوتاه و نهایتا آثار بلند بروم. برای من کارگردانی مهم است چون حالم خوب می‌شود و با علاقه انجامش می‌دهم. در چند سال اخیر چند حضور کوتاه در پروژه‌های فیلم داشته‌ام اما عمده‌ی حضورم در تئاتر بوده است. اگر بخواهم مقایسه‌ای بین این دو انجام دهم، مراحل پیش‌تولید و تولید و اجرای تئاتر به مراتب سخت‌تر از سینماست، البته بستگی به پروداکشن اثر در هر دو رشته دارد. یک گروه تئاتر روزانه چند ساعت و بین دو تا شش ماه به‌صورت متوسط تمرین می‌کند، بعد باید دنبال سالن و دکور و... باشند تا اثری حدود چهل دقیقه‌ای تولید کنند و سپس حضور در جشنواره‌ها مسلتزم آمد و شد گروه در همه‌ی جنبه‌هاست. ولی برای تولید یک اثر سینمایی چهل دقیقهای نهایتا بیست جلسه‌ی فیلمبرداری کافی است و بعد از تولید، کارگردان می‌تواند اثرش را به جشنواره‌ها بفرستد بی‌آن‌که نیازمند مدیریت گروه باشد. در مجموع به نظر من، تئاتر و مدیریتِ گروهش سخت‌تر است، در کشور ما هم ارگان‌ها و بخش خصوصی بیشتر تمایل به حمایت از آثار سینمایی دارند.

لذت دشواری به نام کارگردانی

در شروع فعالیت‌هایم ابتدا فکر می‌کردم در بازیگری نسبت به کارگردانی موفق‌تر هستم ولی در هر گروهی قرار می‌گرفتم بعد از چند جلسه، مدیریت بخشی از کار به من سپرده می‌شد. اول از کارگردانی خشنود نبودم ولی بعدها فهمیدم ذاتا کارگردانم تا بازیگر هرچند باید به خودم ثابت می‌شد. بعد از آزمودن جنبه‌های مدیریتی کارگردانی وارد فاز هنری‌تر شدم. برای اینکه کارگردان شوم، اوایل دستیاری می‌کردم. برای اینکه مولفه‌های اجرایی را بشناسم تن به ‌هر سِمتی دادم. با نمایشنامه‌خوانی هدایتگری بازیگر را آزمودم و بعد جرأت کارگردانی پیدا کردم. در تئاتر و سینما هیچ‌چیز سخت‌تر از کارگردانی نیست، انگار بخشی از روحت را باید برای تولید هر اثر در آن قرار دهی و در عین حال صبور باشی و با همه تعامل کنی. ولی من از این دشواری‌ها لذت می‌برم و هرچه جلوتر می‌رویم و شرایط سخت‌تر می‌شود، این لذت مضاعف خواهد شد.

تئاتر یاسوج و حضور گرم تماشاگران

زمانی دغدغه‌های زیادی برای مشکلات تئاتر یاسوج داشتم ولی وقتی دیدم برای مدیران، حفظ جایگاه مهم‌تر است سکوت کردم. الان سعی می‌کنم خوش‌بینانه‌تر نگاه کنم حداقل اینجوری حرمت خودم بیشتر حفظ می‌شود. تئاتر یاسوج زمانی در کشور تراز ملی داشت اما الان آن طراوت سابق کمرنگ شده هرچند بچه‌ها با زحمت می‌کوشند طوری‌که واقعاً آدم دلش می‌سوزد. مشکل ما مثل همه‌جا سخت‌افزاری و مدیریتی است. اما انصافا اتفاق خوب یاسوج، استقبال مخاطبین از نمایش‌هاست.‌ حضورشان خیلی پررنگ شده طوری که فرای بازخوردهای دلگرم‌کننده، از پارسال تقریباً تئاترها قادر به سربه‌سر کردن هزینه‌های تولید شده‌اند. لازم است بگویم به نسبت شهرهای دیگر که مخاطبین، طیف سنی گسترده‌تری دارند اینجا جوان‌ترها به دیدن نمایش‌ می‌آیند. در جهت جذب بهتر مخاطبین، برای تئاترهایمان تولید محتوای مجازی را بیشتر از شهرهای مجاور جدی گرفته‌ایم. مثلا برای «متساوی‌الساقین» هم‌سان آثار تهرانی تولید محتوای تصویری زیادی داشتیم‌که واقعا مردم و نسل جدید به دیده شدنش کمک کردند. تبلیغات کلاسیک پوستر در سطح شهر هم داشتیم ولی مثل سابق جواب نداد. تولید محتوای مجازی الان هم‌زبانی لازم با نسل جدید است و خدا را شکر ما در کار اخیرمان با آن نتیجه گرفتیم. بزرگ‌ترین مشکل تئاتر یاسوج که ربطی به تئاتر ندارد، مهاجرت بالای مردم شهر است. ما روی بازیگرانی سرمایه‌گذاری می‌کنیم که نوجوان و جوان هستند. یکی دوتا کار همراهند و بعد به دلیل اشتغال، دانشگاه و... یا از یاسوج می‌روند و یا کار نمی‌کنند. این مسئله در یاسوج پررنگ‌تر از شهرهای دیگر استان است که از توان بچه تئاتری‌ها هم خارج است و بیشتر به بحث محرومیت و صنعتی نبودن استان و شهر ربط دارد.

نسل جوان و آموزش

یاسوج هنوز خیلی راه دارد تا به بلوغ زیرساخت فرهنگی برسد، اما بچه‌های هنرمند به تازه‌واردها دلسوزانه کمک می‌کنند. قضیهی تولید به مصرف است که نه در توازن هستند نه شدت کافی برای خدمت دارند. برای همین به صورت تخصصی کارگاه «بازیگری خلاق - مهندسی شخصیت» را برگزار می‌کنم. در این کارگاه برای بازدهی بیشتر، افراد را گزینش شده‌تر می‌پذیرم و بعد با سرفصل‌های پژوهشی جدید آموزش می‌دهم. نمایش «متساوی‌الساقین» که امسال خیلی مورد توجه قرار گرفت از دل همین کارگاه بود. برای نسل جوان باید دغدغه‌ای بزرگتر یعنی عمر هنری ‌را تعریف کرد! معمولا نوجوانان این زمانه خیلی زود می‌آیند و خیلی زود می‌روند. این مولفه از محوریت‌های بازیگری خلاق و مهندسی شخصیت است، روز اولی که بچه‌ها می‌آیند می‌گویم صبر پیشه کنند تا هنرشان دیده شود. بچه‌های همین نمایش، ابتدا در سطوح مختلفی از توانایی و مهارت بودند، وقتی حفره‌های ذهنی‌شان را برطرف کردیم به سطح استاندارد و به اذعان دیگران به بلوغ توانایی رسیدند.

سوژه‌ها و دغدغه‌های من

سوژه‌هایی که تا الان کار کرده‌ام تنوع زیادی دارند‌، شاید تقریباً تا الان هیچکدام شبیه قبلی نبوده‌اند.‌ من از وضعیت هنر در جامعه کار ساخته‌ام تا مهاجرت تحصیل‌کرده‌ها. از دغدعه‌ی دختران نسل زد و بی‌آبی و جنگ آب تا اثر ضد جنگ و حتی مناسب‌سازی ادارات برای معلولین و یا عشق مدرن! همیشه برایم روایت مهم‌تر از سوژه بوده است‌. بعضی افراد هر متنی را شبیه آثار قبلی خود کار می‌کنند اما من همیشه برایم مهم بوده روایتی را که می‌سازم و دنیایش را خلق می‌کنم اول سرگرمی‌ساز باشد و دوم، وقتی مخاطب از سالن بیرون رفت، آدم متفاوت‌تری شده باشد و بتواند تصمیم‌های بهتری بگیرد. موضوعی برای من مهم است که به واسطه‌ی آن، مخاطب دست پر از سالن خارج شود ولو اقتباس‌های کلاسیک که این روزها زیاد هم شده‌اند و چیزی به خود اثر اضافه نمی‌کنند.

 لذت از مسیر هنر با همه‌ی سختی‌ها

امید، مسئله‌ای نسبی است و بستگی به حال دارد. ولی من به شخصه برای آیندهی مسیری که انتخاب کرده‌ام امیدی متصور نیستم، چون آینده همیشه نامشخص است و بیشتر سعی می‌کنم از مسیر لذت ببرم بدون این‌که‌ زیاد به مقصد فکر کنم. امید چیزی نیست که دائمی باشد اما اینکه یاد بگیری از مسیر هنر با همه‌‌ی سختی‌هایش لذت ببری، خودش یک هنر بوده و این برای من دائمی‌تر است‌. در مسیری که هستم وقتی با یک تجربه‌ی جدید مواجه می‌شوم خیلی لذت می‌برم و به راهی که آمده‌ام افتخار می‌کنم. آینده نامعلوم است. شاید روزی لذتی نبرم و به تبعش امیدی هم نخواهد بود. این‌هایی که گفتم در مورد جنبه‌های معنوی کار هنری‌ام بود در مورد جنبه‌های مالی اصلا صحبتی ندارم .

نمایش رادیویی و حال خوب

حوزه‌ی صدا پناهگاه آرامش من در هنر است. در خلال تمام فعالیت‌هایم، نمایش رادیویی هم کار کرده‌ام و همکاری‌ام در این زمینه برمی‌گردد به دوران کنکور که وقتی از درس خواندن خسته می‌شدم، زیاد رادیو نمایش گوش می‌دادم و یک‌جور وابستگی به آن پیدا کرده بودم. اولِ هر نمایش گوینده می‌گفت: «رادیو نمایش؛ پرنیان تخیل و تفکر!» همین جمله من را به عمیق‌ترین نقاط ذهنم می‌برد و آن را نورانی می‌کرد. شاید دلیلش دلی‌تر بودن نمایش رادیویی در هنگام تولید است‌، آن‌جا که نه کسی شما را می‌بیند، نه پول زیادی به نسبت سایر آثار می‌گیری و هرچه هنر داری هم در صدای بازیگر جاری می‌شود. وقتی نمایش رادیویی می‌شنوم حالم خوب می‌شود و آرامش می‌گیرم. ساخت نمایش رادیویی «عصری عصرگاهی عصرآباد» که اتفاقا خیلی هم مورد توجه مردم و جشنواره‌های صوتی قرار گرفت، ادای دِینی بود به زمان مطالعه‌ برای کنکور. البته در برنامه‌هایم ساخت نمایش رادیویی هم هست که در شهرستان‌ها خیلی جدی گرفته نمی‌شود و بیشتر صدا و سیمایی است و کسی خصوصی کار نمی‌کند، ولی ما نمایشمان را کاملا خصوصی و با هزینهی شخصی تولید کردیم.

ضرورتی به نام «نمایش‌نامه‌خوانی»

من نمایشنامه‌خوانی را عین بازی تدارکاتی فوتبال می‌بینم. در نمایش‌نامه‌خوانی اعضا با هم هماهنگ‌تر می‌شوند و شناخت بیشتری از هم پیدا می‌کنند و برای جوان‌ها کم‌خرج‌تر است. اوایل کار، هدایت بازیگر برایم دغدغه‌ی عمیق و ناآشنایی بود. نمی‌خواستم در کارگردانی مثل همه بگویم این جمله را اینجوری بگو یا از اینجا بیا. وقتی نمایشنامه‌خوانی کار می‌کنی درک بازیگر، همدلی با او و خیلی چیزهای دیگر، بیشتر به چشم می‌آید چون دغدغه‌هایی مثل الزامات دکور و لباس و میزانسن اجرا نداری و به درک متقابل‌تری دست پیدا می‌کنی. برای مثال وقتی داشتیم «ویولون‌زن پشت‌بام» را کار می‌کردیم در جایی، تمرینات را قطع کردم و گفتم: «بچه‌ها! همین تیمی که هستیم باید نمایشنامه‌خوانی کار کنیم تا آشنایی بیشتری از هم به دست بیاوریم بعدش می‌فهمیم می‌توانیم با هم تئاتر کار کنیم یا نه.» آن نمایشنامه‌خوانی تجربه‌ی ناموفقی بود اما باعث درک درست ما از هم شد و بعد، تئاتر ادامه پیدا کرد. اشتباهات هم را فهمیدیم بدون اینکه به هم آسیب بزنیم یا موارد مالی زیادی به ما ضرر بزند. میانگین سنی گروه خیلی پایین بود و ما به این اقدام نیاز داشتیم. تا به‌حال حدود ده نمایشنامه‌خوانی داشتم که هرکدام به لحاظ تجربه، بخشی از هویت کارگردانی من را شکل داده‌اند و از این بابت خیلی خوشحالم. همیشه به تازه‌کارها توصیه می‌کنم به جای فرسوده کردن روح و روان خودشان در شرایط فعلی و گشتن دنبال سالن و خرج دکور و لباس و... در نهایت ترک تئاتر، در کافه‌ها نمایشنامه‌خوانی داشته باشند.

امیدوارم اخبار هنری جایگاه خودشان را در رسانه‌های عمومی‌تر پیدا کنند و برای ساخت جامعه‌ای بهتر، مردم حمایت و مواجهه با هنر را در سبد خانوار خودشان قرار دهند.