شعر جهان| یحیی کمال بیاتلی

شعر جهان| یحیی کمال بیاتلی

علیرضا نجمی_«خبرجنوب»/ «یحیی کمال بیاتلی» متولد ۲ دسامبر ۱۸۸۴ در اسکوپیه و درگذشت ۱ نوامبر ۱۹۵۸ در استانبول، نویسنده، شاعر و سیاستمدار ترک بود. یحیی در دوم دسامبر ۱۸۸۴ میلادی در مزرعه راکوفسا در اسکوپیه مقدونیه که بخشی از امپراتوری عثمانی محسوب می شد به دنیا آمد. نام واقعی او احمدآگاه بود. شروع تحصیلات وی در پنج سالگی و به شیوه سنتی و در مکتبخانه آغاز شد و پس از آن به مکتبخانه ای که گویا مدرسه ای خصوصی بود، اعزام شد و سپس در دبیرستانی در اسکوپیه به تحصیل پرداخت. همزمان با تحصیل با حضور در مدرسه ای که در مسجدی برپا بود، زبان عربی و فارسی را فرا گرفت.

یحیی کمال اولین شعر خود را در سن ۱۲ سالگی سرود. در ابتدا سرودن شعر را تحت تاثیر معلم ناجی افندی آغاز کرد اما پس از سفر به استانبول دنباله ‌رو سبک توفیق فکرت بود. در ۱۸۹۷ میلادی، بیاتلی به همراه خانواده در تسالونیکی اقامت گزید. در این دوره بود که او از نام مستعار حشیش در اشعار خود استفاده می کرد. وی که رویای حضور در محافل ادبی و روشنفکری استانبول را داشت در ۱۹۰۲ میلادی برای ادامه تحصیلات دبیرستان به استانبول نقل مکان کرد و در دبیرستانی به اسم وفا دوباره به تحصیلاتش ادامه داد در این ایام اشعاری را با نام مستعار آقا کمال در مجلاتی نظیر معلومات به چاپ رساند. در همین سال ها بود که گرایشات سیاسی وی تشدید شد و از دیدگاه های ضد سلطنتی که به واسطه ضعف دولت عثمانی در نگهداری قلمرو اروپایی اش در زمان سلطان عبدالحمید دوم پدیدار شده بود، دفاع می کرد و به همراه جمعی دیگر از همراهانش در محافل ادبی استانبول، اظهارات انتقادی علیه سلطنت را آغاز کرد.

با بالا گرفتن موج ترقی خواهی در قالب مشروطه خواهی و اصلاح طلبی در شروع سده ۱۹ در امپراتوری عثمانی ائتلافی از گروه های سیاسی شکل گرفت که به ترک های جوان معروف شد و یحیی کمال که از طرف دربار عبدالحمید دوم تحت فشار بود، برای حمایت و پیوستن به این جنبش در ۱۹۰۲ میلادی به فرانسه مهاجرت کرد.

فعالیت‌های سیاسی او با عضویتش در مجلس ملی سال ۱۹۲۳ اوج گرفت. در سال ۱۹۲۵ به عنوان سفیر به ورشو رفت و در سال ۱۹۲۹ به عنوان سفیر به مادرید فرستاده‌ شد. حضور در پاریس باعث شد که تحصیلات عالی خود را در یکی از کالج های آنجا آغاز کند. پس از یک سال تحصیل در کالج، وارد دانشکده علوم سیاسی شد. در طول این سال ها، یحیی کمال بیاتلی که تحت تأثیر درس گفتارهای مورخ مشهور فرانسوی آلبرت سورل بود، چشم انداز تاریخی عمیق و غنی پیدا کرد. وی با انجام پژوهش های گسترده در موضوعاتی چون تاریخ ترکیه، مباحث هویتی، تاریخ شعر و هنر  و ادبیات ترکی  به درک پویایی از هنر و ادبیات دست یافت.  در طول دوران اقامتش در فرانسه با آشنایی با آثار شاعران مشهور فرانسوی، ژان موراس، بودلر و ورولین و مراوده با محفل ادبی شعر ناب و تاثیرپذیری از آنها با نمونه های عالی شعر مدرن فرانسه آشنایی پیدا کرد.

 بیاتلی با الهام از ادبیات و شاعران فرانسوی این فرصت را داشت تا از نمونه و سبک های متنوع ادبی آگاهی یابد. اگرچه هدف از مهاجرت به پاریس، بیشتر فعالیت سیاسی بود اما فضای ادبی آن روزهای فرانسه باعث شد، او بیش از پیش بر فعالیت ­های ادبی خود متمرکز شود. این تاثیرپذیری منجر به تغییری اساسی در سبک شعری وی شد، به طوری که راه خود را از  فضای ادبی مسلط بر ادبیات ترکی یعنی سنت شعری دیوانی جدا کرد. بیاتلی با جدایی از جریان شعر نوین ترکی تلاش کرد، عناصر شعر فرانسوی را با شعر ترکی تطبیق دهد. وی نمونه های جدیدی را که در سنت ادبی ترکیه به سبک نئوکلاسیک شکل گرفته بود، دوباره معرفی کرد. او همچنان از واژگان عربی و فارسی در شعر خود استفاده می کرد اما اشعاری روان، با احساس و موسیقی دلنوازی می سرود. وی بدون قربانی کردن فرهنگ چندین ساله امپراتوری، روایتی جدید از شعر کلاسیک که به هیچ وجه کلیشه ای نبود، عرضه کرد.

پس از بازگشت از فرانسه در ۱۹۱۳ میلادی، یحیی کمال به تدریس ادبیات و تاریخ در استانبول و در مجلات متعدد پرداخت. در همین سال ها او به همراه جمعی از دوستان خود مجله درگا را تأسیس کرد و هم پا با تحولات آن روزهای ترکیه با ایفای نقشی فعال تر در زندگی سیاسی در فعالیت ادبی و آثارش از مبارزات ملی حمایت می کرد.

زندگی ادبی و سیاسی یحیی کمال با تدریس تاریخ تمدن و ادبیات غربی و ترکی در دانشگاه استانبول ادامه یافت تا اینکه در ۱۹۴۸ میلادی به عنوان سفیر ترکیه در پاکستان انتخاب و یک سال بعد به علت کهولت سن بازنشسته شد. وی که دلبستگی شدیدی به استانبول داشت، اشعار زیادی در وصف زیبایی این شهر سروده است، شاید این تعلق خاطر به استانبول از آگاهی و تسلط وی بر تاریخ پرفراز و نشیب این شهر نشأت می گیرد. از نظر یحیی کمال، استانبول زیستگاه اقوام و مردمان گوناگونی بوده است اما این ترک ها بودند که آن را به صورت یک شهر درآورده اند. وی برای برجسته ساختن این ایده خود، تعبیر استانبول ترک را بارها به کار برده است.

در کشورمان از ادبیات معاصر ترکیه با شاعرانی چون ناظم حکمت، عزیزنسین و اورهان پاموک آشنا هستیم اما شاعری با نام یحیی کمال بیاتلی از معروف ‌ترین چهره ‌های ادبی شعر معاصر در این کشور به شمار می‌ رود که کمتر در ایران شناخته شده ‌است. عمده آثار وی که پس از مرگ وی منتشر شده است در ۲ بخش  گنبد آسمان ما و شعرهای قدیمی گردآوری و منتشر شده است، این ۲ اثر شاهکارهای یحیی کمال را شامل می شود.

از جمله اشعار شعر قدیمی، دریای آزاد، ایتری، بهار در ارنکوی، نظار، سس، کاسه چین و آواز دریا از آثار بسیار ویژه این شاعر است. او در اشعار خود، زرق و برق زندگی روزمره را کشف می کند و با ظرافت، مضامین عاشقانه با تاریخ، مذهب و ملی گرایی تلفیق می کند. از آثار وی تاکنون کتابی به فارسی منتشر نشده است. تنها تک شعرهایی به واسطه برخی علاقمندان وی ترجمه ومنتشر شده است.  گفتنی است، وقتی که سلطان عبدالحمید امپراتور عثمانی در ۱۸۳۹ میلادی فرمان معروف به تنظیمات را صادر کرد، موج تغییرات در ادبیات عثمانی آن عصر و ترکیه کنونی، آغاز شد.

این تغییرات متاثر از غرب، شروع دوره ای در ادبیات ترکیه را نوید می داد که به عصر تنظیمات شناخته می شود. تا پیش از دوره تنظیمات گونه های مختلف ادبی نظیر قصه، رمان، نمایش در ادبیات ترکیه جایگاهی نداشت و شعر هم بیشتر به ۲ سبک محدود می شد.

یک گونه آن شعر دیوانی بود که به لحاظ قالب همان شعر عروضی عربی فارسی با زبان فاخر بود که برای عموم مردم قابل فهم نبود و گونه ای دیگر اشعار عامیانه هجایی با وزن سنتی شعر ترکی بود که با زبان عامیانه و در میان عامه رواج داشت با شروع دوره تنظیمات، ادبیات ترکیه به لحاظ ساختار زبانی به شعر عامیانه نزدیک تر شد. سال های پایانی عمر این ادیب بزرگ ترک در ابتلا به نوعی از بیماری روده سپری شد به طوری که در ۱۹۵۷ میلادی برای معالجه به پاریس رفت اما درمان چاره ساز نشد و در یکم نوامبر ۱۹۵۸ میلادی در بیمارستانی در استانبول دیده از جهان فروبست.

 

 

ای حافظ

 

بر سر گور حافظ

گل سرخی است

که هر روز از نو می شکفد

با رنگ های خونینش

بلبل هر شب تا سپیده دم

می گرید

یادآور شیراز قدیم است

آواز آهنگینش

مرگ

سرزمین آسودگی رندان است

و قلب رندان

مانند بهار

همواره رنگین است

و بر سر گور تو ای حافظ

در سایه سروهای بلند

هر روز گلی می شکفد

و هرشب بلبلی غمگین است