شعر جهان| جاناتان سوییفت

شعر جهان| جاناتان سوییفت

علیرضا نجمی_ «خبرجنوب»/ «جاناتان سوییفت» متولد ۳۰ نوامبر ۱۶۶۷ در دوبلین و درگذشت ۱۹ اکتبر ۱۷۴۵ در دوبلین، طنزنویس، شاعر و نویسنده اهل ایرلند بود.

جاناتان در دوبلین پایتخت ایرلند به دنیا آمد. پدرش، هفت‌ ماه پیش از این که فرزندش به دنیا بیاید درگذشته بود. مادر که توان نگهداری از فرزند را نداشت او را به خانواده‌ پدری سپرد و جاناتان برای زندگی نزد عمه‌ اش رفت. اطلاعاتی که درباره‌ دوران ابتدایی زندگی جاناتان سویفت موجود است اندک و گاه متضاد است، مثلاً در یکی از زندگینامه ‌ها، او را می‌ بینیم که در سال 1702 از کالج ترینیتی دوبلین در رشته‌ الهیات فارغ‌ التحصیل شده است و در دیگری، او را می‌ بینیم که تحصیل را رها کرده و به دنبال شغلی برای گذران زندگی بوده است.

 جاناتان سویفت در سال 1688 به انگلستان رفت و کارها و فعالیت‌ های سیاسی را آغاز کرد. مادرش موفق شده بود تا برای او شغلی به عنوان منشی یک دیپلمات انگلیسی جور کند. او در این کار بسیار خوب عمل کرد و توانست اعتماد کارفرمایش، سر ویلیام تمپل را جلب کند. با این حال، جاناتان سویفت در سال 1690 گرفتار بیماری شد و این بیماری با حملات سرگیجه او را از پا درآورده بود. جاناتان سویفت که از حمایت سر ویلیام تمپل برای پیدا کردن شغلی بهتر نا امید شده بود، به ایرلند بازگشت و ریاست کلیسایی در ایرلند را برعهده گرفت. در این دوران، محل زندگی او و شرایطش ناامیدکننده به نظر می‌رسید و خودش را در جامعه‌ای کوچک و دورافتاده می‌ دید اما درگیری در رابطه‌ ای عاشقانه با جین وارینگ به او کمک کرد تا سرپا بماند.

 هرچند پس از اینکه جین پیشنهاد ازدواجش را نپذیرفت، از این سمت استعفا داد و دوباره نزد تمپل بازگشت. پس از مرگ تمپل، جاناتان سویفت به سراغ سیاست رفت و با نوشتن مقالات سیاسی طنزآمیز، نام خود را بر سر زبان‌ ها انداخت. جاناتان سویفت نوشتن را از سال 1704 آغاز کرد. اولین داستان‌های او «قصه‌ یک معاند» و «نبرد کتاب ‌ها» نام داشتند اما مقالات سیاسی سویفت هم طرفداران بسیاری داشت. او در تلاش بود تا با زبانی طنزآمیز، مردمی را که به باورهای سنتی خود چنگ زده بودند ناآگاه بخواند، روشی که جاناتان سویفت انتخاب کرده بود، بسیار سریع جواب داد و او را به شهرت رساند. آن دوران، انگلستان نیاز به افرادی داشت که بتوانند ایده‌های غلط و باورهای رایج و اشتباه را چنین عریان نمایان کنند و افکار پوچ و بیهوده را بیرون بریزند.

جاناتان سویفت نام‌ های مستعار زیادی داشت و آثارش را با این نام‌های هنری مانند «لموئل گالیور»، «آیزاک بیکرسفت» و «ام. بی. دریپیر» و حتی به صورت گمنام منتشر می‌کرد. جالب اینجاست که زبان طنز او که بسیار خشک و طعنه ‌آمیز است، امروز به نام طنز سویفتی شناخته می ‌شود.  جاناتان سویفت در این سالها دل به استلا بست، دختری که از دوران کودکی دوست و هم بازی او بود. سویفت نامه ‌های عاشقانه پرشوری برایش می ‌نوشت اما استلا هم پیشنهاد ازدواج او را نپذیرفت. داغ این دل ‌شکستگی تا پایان عمر با جاناتان سویفت بود.

 جاناتان سویفت یکی از طنزنویسان چیره ‌دست ایرلندی بود. نثری روان و پخته داشت و همواره از او به عنوان یکی از نویسندگان تأثیرگذار دوران خود و دوران پس از خود یاد می‌ شود. او علاوه بر مقالات و نامه‌ های عاشقانه‌، چند داستان هم منتشر کرده بود، اما بیش از هر کتاب دیگری، با «سفرهای گالیور» شناخته می‌شود. کتاب سفرهای گالیور اولین‌ بار در سال 1726 منتشر شد و از آن روز تابه ‌حال بارها بازنویسی و تجدید چاپ شده است. این کتاب ماجراجویی ‌های مردی را روایت می‌ کند که همواره در تلاش برای کشف دنیا بود. جاناتان سویفت در این اثر در تلاش بود تا توحش بشری را زیر سئوال ببرد. کتاب نبرد کتاب‌ها قصه‌ میان کتاب ‌هایی است که در کتابخانه پادشاهی در کاخ سنت‌ جیمز نشسته ‌اند و با یکدیگر بحث و گفت ‌و گو می‌کنند.

در خلال گفت‌وگوی میان کتاب‌ها، می‌ توان درباره‌ تفاوت‌ های میان دو دوره ادبی و شاخصه ‌های ادبیات کلاسیک و مدرن آموخت اما با نگاهی تمثیلی، این کتاب روایتی است از نبردی که نویسنده با مشکلات زندگی ‌اش داشته است. هجو نویسی و طنز سبک اصلی جاناتان سویفت برای خلق آثارش بود. جفری چاسر و ویلیام شکسپیر از نویسندگانی هستند که طنز را کمابیش در آثارشان به کار برده‌ اند اما طنز آن ‌ها محدود و کنترل‌شده است و طنز نهفته در داستان ‌ها و نوشته‌ های جاناتان سویفت غیرقابل کنترل است. از همین رو، باید او را متمایز از دیگر نویسندگان و طنزنویسان بدانیم.

جاناتان سویفت در انتشار کتاب‌ معروفش، سفرهای گالیور هم از سلاح مشهورش، زبان طنز، استفاده کرد اما نسخه‌هایی که سال‌های بعد منتشر شدند آن روح طنز را نداشتند و تأکیدشان بیشتر بر جنبه‌های فانتزی و ماجراجویانه اثر بود. به عبارت دیگر، می‌ توان این ‌طور بیان کرد که این نسخه ‌ها بیشتر برای مخاطبان کودک و نوجوان بازنویسی شده‌اند. جان راسکین، نویسنده، نقاش و منتقد هنری انگلستان دوره‌ ویکتوریا، جاناتان سویفت را یکی از سه شخصیت تاریخی‌ می‌ داند که بر او تأثیرگذار بوده ‌اند.

 از جاناتان سویفت کتاب‌های بسیاری منتشر شده است، اما در ایران، او را بیشتر با سفرهای گالیور می‌شناسند. این کتاب اولین‌بار در سال 1319 با ترجمه‌ی علیرضا مترجم‌السلطنه با چاپ سنگی منتشر شد البته این نسخه در حال حاضر نایاب است و این کتاب دوباره در سال 1335 با ترجمه‌ منوچهر امیری منتشر شد. تا مدت‌های طولانی، تنها کتابی که از جاناتان سویفت به فارسی ترجمه شده بود همین اثر بود و کتاب نبرد کتاب‌ها هم در سال 1390 منتشر شد. در 1742 رسما اعلام شد که سویفت هفتاد و پنج ساله مشاعر خود را از دست داده است. گفته می‌شود مشکلی که کار سویفت را به اینجا رساند به گوش میانی او مربوط می‌شود که موجب می‌شده گاهی در عالم توهم، صدای زنگ ناقوس در سرش بپیچد و حس تعادلش را از دست بدهد.

 سويفت نزديک هشتادسال عمر کرد ولي نخستین نشانه‌های ناخوشی در جواني در او پيدا شد، سرگیجه‌های ناگهانی و وزوز گوش و کاهش شنوایی که گاهي زندگی و کار او را مختل می‌کرد و تا آخر عمر همراه او بود. در سال‌های آخر عمر نسبتا طولانی ‌اش، مرگ و زوال درونمایه‌  دایم آثارش بود. رفیقان و معاشران یکی یکی می ‌مردند و او تنهاتر و مالیخوليايی شده بود. در سال 1735 علائم بیماری در او شدت گرفت، دچار حمله شد و قدرت تکلم را از دست داد و می‌ ترسید کم کم به جنون نیز مبتلا شود.

در یکی از شعرهایش از این ترس گفته که می‌ترسد مثل درخت، از سر شروع به مردن کند. دوستان نزدیک از زوال حافظه و عقل او در پیري حکایت کرده اند حتی ویل دورانت هم در کتاب خود حکایت جنون سویفت را آورده است. به گفته‌ او در سال 1741 نگهبانانی برايش گذاشته بودند تا مانع آسیب رساندنش به خود یا دیگران شوند. سرنوشت سویفت بسیار شبیه شخصیت گالیور در سفرهای آخرینش است، مردی دنیادیده اما تلخ‌ کام که از ذات شرور بشر و ناکارآمدی جامعه‌ انسانی نومید است و سال‌های آخر عمرش را در انزوا و جنون می‌گذراند. او سرانجام در 19 اکتبر 1745 از دنیا رفت.

چند جمله کوتاه از این شاعر، نویسنده و روحانی نامدار پیشکش شما عزیزان:

 انسان هیچ وقت نباید شرمسار باشد که قبلا اشتباه می کرد چرا که معنیش این است که امروز عاقل تر از دیروز

***

سخت ترین موضوع برای فهمیدن از سوی ثروتمندان این است که درک کنند بقیه ممکن است نیازمند باشند.

***

آدم ها خوشحال می شوند که به خاطر شوخ طبعی شان به آنها خندیده شود ولی نه به خاطر حماقتشان.

***

وقتی نابغه ای واقعی در این دنیا ظهور می کند، او را از روی این نشانه می توانی بشناسی که تمام ابلهان علیه او با هم در اتحاد هستند

***

هیچ کسی را نمی شناسم که به بزرگی یا اهمیت رسیده باشد و صبح ها تا دیروقت در رختخواب بماند.

***

چشم انداز، هنر دیدن موضوعات غیر قابل رویت است.

***

تلاش کن که تمام روزهای عمرت را زندگی کنی.

***

همانطور که عشق بدون احترام ناپایدار و بی ثبات است، احترام بدون عشق نیز خشک و بی روح است.