شعر جهان| جان اشبری
جان اشبری (۱۹۲۷–۲۰۱۷)، شاعر آمریکایی و عضو مکتب نیویورک، با بیش از ۲۰ مجموعه شعر و آثار متعدد در شعر، نمایشنامه، داستان و نقد هنری، جوایز پولیتزر و کتاب ملی آمریکا را کسب کرد. آثار او به بیش از ۲۵ زبان ترجمه شده است.
علیرضا نجمی_«خبرجنوب»/ «جان اشبری» با نام اصلی «جان لورنس اشبری» متولد ۲۸ ژوئیه ۱۹۲۷ در روچستر و درگذشت ۳ سپتامبر ۲۰۱۷ هادسن، شاعر آمریکایی بود. وی سال ۱۹۲۷ نزدیک راچستر نیویورک متولد شده بود و فارغالتحصیل دانشگاه هاروارد بود. او کارشناسی ارشد خود را از دانشگاه کلمبیا در سال ۱۹۵۱ دریافت کرد و سال ۱۹۵۶ دبیلو. اچ اودن شاعر مشهور کتاب شعر اشبری با عنوان «برخی درختان» را در میان کتابهای شعر جوانان دانشگاه ییل جای داد. وی فعالیت ادبی اش را از سال ۱۹۵۲ با انتشار کتاب مجموعه شعرش آغاز کرد و سال ۱۹۵۶ با انتشار کتاب «تعدادی درخت» با استقبال منتقدان روبه رو شد. پس از آن کتابهای دیگری نیز منتشر کرد اما آنچه سبب شهرت او شد انتشار مجموعه شعر «تصویر خود در آینه محدب» در سال ۱۹۷۵ بود که از سوی نیویورک تایمز به گرمی مورد تحسین قرار گرفت و شهرت فراوانی برای اشبری به دنبال آورد و او موفق شد تا جایزه پولیتزر، جایزه کتاب ملی آمریکا و جایزه حلقه منتقدان را سال ۱۹۷۶ برای آن کسب کند. «پلانیسفر» نیز یکی دیگر از آثار اوست.
وی در بین سالهای ۱۹۵۸ تا ۱۹۷۲ در مهمتریم نشریات و مجلات هنری آمریکایی بهعنوان نویسنده و سرویراستار فعالیت کرد. هشت سالی را هم به فرانسه رفت و بسیاری از اخبار بینالمللی هنر و وقایع هنری اروپا را تحت پوشش خبری درآورد. پس از آن نیز در دانشکده بروکلین استاد رشته «نوشتن خلاقانه» و در مجله نیوزویک نیز منتقد ثابت هنری شد. علاقه اشبری به هنر در شعر او نقشی سازنده ایفا کرد. او را معمولاً به فرانک اوهارا، جیمز شویلر و کنت کوخ ربط داده اند آن هم به عنوان عضوی از شاعران مکتب نیویورک این عنوان به علاقه مشترک آنها به مکتب انتزاعی نقاشان نیویورکی در دهههای ۴۰ و ۵۰ مربوط میشود، آنها در طلب این بودند که برخی از تکنیکهای این نقاشان را در شعر به کار گیرند. این نقاشان از واقع گرایی اجتناب می ورزیدند تا بر هنر به مثابه بازنمایی کنش خلاقانه ای که تولیدگر آن بوده تأکید گذراند – همچون نقاشیهای کنشنمای جکسون پولاک. او بیش از ۲۰ جلد مجموعه شعر که به بیش از ۲۵ زبان ترجمه شده، چندین نمایشنامه، داستان، نقد هنری و ترجمه از خود به یادگار گذاشتهاست.
او شعر ایالات متحده را از سال ۱۹۷۰ تا کنون شدیداً تحت تاثیر قرار داده همچنین وی نویسنده معروف سبک نیویورک است که او را میتوان شاعر منادی شعر زبان نامید. نشان لژیون دنور در سال ۲۰۰۲ از جوایز بینالمللی وی است که ازسوی دولت فرانسه به اشبری اهدا شد. وی سال ۲۰۱۲ نیز از جمله چهرههای سال بود که مدال افتخار آمریکا را از باراک اوباما دریافت کرد. وی که برنده جایزه معتبر شعر راث لیلی به ارزش ۱۰۰ هزار دلار نیز شده بود، هر سال به عنوان یکی از شانسهای دریافت جایزه ادبی نوبل از کشور آمریکا مطرح بود
. وی که برای بازی با کلمات، طنز، مدرنیسمی که بین فصاحتی عمیق و سخنان روزمره در رفتو آمد بود و نیز استفاده خیره کننده از کنایههای ادبی و احساسات تاثیرگذار در اشعارش شناخته میشد اولین شاعر زندهای بود که مجموعه آثارش توسط کتابخانه آمریکا منتشر شد. او تقریبا تمامی جوایز شعر آمریکا را در کارنامه داشت که جایزه پولیتزر، جایزه کتاب ملی، جایزه شاعران جوان ییل و جایزه مک آرتور در سال ۱۹۸۵ از جمله آنها بود.
اشبری سبکی را پرورانده است که پذیرای تغییرات و دگرگونیهای دمبهدم و سریع در لحن و توجه نظر است. شکل آثار او غالباً آزادانه بین گونههای مختلف سخن در نوسان است، بین زبان فرهنگ عامه و متداول و بلاغتی تعالییافته که با بصیرتی شاعرانه توأم شدهاست. شعر اشبری نشاندهنده آگاهی از رمزگان زبان شناسی گوناگون است. شعر اشبری به ویژه اشعار اولیه او، که خیلی پیش تر تجربی بودهاند، به طور خاص بر نسل جوان تری که تحت عنوان «شاعران زبان» شناخته می شدند تأثیرگذار بود. آنها جذبِ سرخوشانگی زبان شناسیک شعر وی شدند و ایستادگی این شعر دربرابر قرائت شدن به مثابه صدایی یکه و شخصی. با آفتابی کردن و گاهی هم گسستن از کاربردهای مسلط زبان در جهان ما، شعرهای اشبری امکانهای تازهای را برای معنا برمی گشایند: «ما همه سخن ورزیم/ این حقیقت است، ولی در زیر این سخن ورزی نهفته است/ جنبش و سرباز زدن از به جنبش آمدن، آزاد و یله / معنا، درهم ریخته و سهل هم چون زمین خرمن کوبی».
او درباره شعر می گوید: «من با تجربیات ذهنی ام می نویسم اما شعرهای من درباره این تجربه های ذهنی نیست بلکه نشأت گرفته از آن هاست. من شیفته اشعاری هستم که از فرط تراکم هرچه با چکش بر آن ها بکوبی فضایی خالی برای فرورفتن نیابی! از دیدِ من شعر، قطعه ای نیست با آغازی و پایانی؛ جریانی بیانتها است در ذهن که من گاه پیالهای از آن برمیدارم. شعر از آن رو غمانگیز است که میخواهی مالِک آن شوی و نمی توانی.. ین نظریه دربارۀ شعر هست که شعر باید زندگی ما را بهبود بخشد. من فکر کنم مردم آن را با ارتشِ آزادیبخش اشتباه گرفتهاند». جان اشبری سرانجام در نخستین ساعات روز یکشنبه ۳ سپتامبر ۲۰۱۷ در خانهاش در هادسن از دنیا رفت؛ او هنگام مرگ ۹۰ سال داشت.
من
فقط ديروز که بر می گشتم
اينطور مثل يک بادمجان
با اين اتاق، این فضا و تمام آسمان با هر آنچه در آن است
ناسازگاری روشنی داشتم
هيچ چيز آنقدر قدرت ندارد
برای تدبير اين زندگی
که با موجودات ريزش اداره می شود
پس ما آرام لباسهايمان را می پوشيم ديوانه در يک لحظه
و زندگی با تمام اين حرف ها شروع می شود
برای اينکه بدانيم امروز شبيه کدام روز است
در زندگيمان آنقدر زندگی نمی کنيم
آجرها لبخند می زنند
چون راحتمان گذاشته اند
هرگونه که می خواهيم با آنها حرف بزنيم
و پلنگ مثل يک چای رقيق می درخشد
بيدار شدم
صورتم مچاله از رويايی خيس و درهم
خراب بود به خاطر خواب
هر رويا بافته می شود از سرشت غم
از فريادها و تپش ها
که در اين يکی زياد بود، زياد
من يک خواب گزار می خواهم تا تعبيرش کند
و با سئوال های پرسيده نشده
پُشت حسابگري های دهر
تکه تکه کند آن را در معانی
سپس زبان در دهان به وزن نامتناسبش می رسد
و درخت ها به سوی آن دروازه ی شگفت باز می گردند
می بينی لب های ما تسليم اند
/////////////
زندگی یک رویاست
زندگی یک رویاست
خودشناسی نعمتی است که حاصل میشود
تنها زمانی که تهی میشوی
آن سوی میدان چوبی
که میخوانند نامها را
نام من با «آ» میشود آغاز
پس اولین نام نام من خواهد بود
در جستجوی جای نشستن
آن گروه سه چهار نفره شروع صف است؟
پیش از آن که من همچون جوینده
فرصت یافتن جا را بیابم
دست مردی را بر شانهام حس کردم
به آرامی گفت راهش همین است!
در مدرسه هیچ نیاموختهای؟
تصویر هر چیزی واقعی است یا نه؟
گوشهی کوره ابری از پرندگان در هنگام غروب
میدانم که بعدها بیشتر خواهم آموخت
در عین حال اما در انتظارم
تا درک کنم که چرا فراخوانده شدهام
یک حقیقت است
این که زندگی هرچیزی میتواند باشد
اما دقیقاً چیزهایی هستند
که قطعاً زندگی نمیتواند باشد
برای نمونه
این دست دستکش پوش
که به آرامی در ذهنم سُر خورد و هنوز هم میخواهد
در ذهنم بماند







