شعر جهان| فرانک اوهارا

شعر جهان| فرانک اوهارا

علیرضا نجمی- «خبرجنوب»/ «فرانک اوهارا» با نام اصلی «فرانسیس راسل اوهارا» متولد ۲۷ مارس ۱۹۲۶ در بالتیمور، مریلند و درگذشت  ۲۵ ژوئیه ۱۹۶۶ در لانگ آیلند نیویورک، شاعر، منتقد هنری و نمایش‌نامه ‌نویس آمریکایی بود. فرانک اوهارا یکی از اعضای مدرسه شعر نیویورک بود. اوهارا در ابتدا به موسیقی علاقه داشت و شیفته شاعرانی چون آرتور رمبو، استفان مالارمه، بوریس پاسترناک و ولادیمیر مایاکوفسکی بود.

 اوهارا که ابتدا شروع به تحصیل در رشته فلسفه کرده بود، در رشته زبان انگلیسی فارغ‌التحصیل شد. به زودی او شروع به نوشتن به صورت حرفه‌ای کرد. وی از جایگاه ویژه ای در زمینه هنر مدرن نیز برخوردار است. در مدت کوتاه زندگی‌ این شاعر که براثر تصادف به پایان رسید، هفت عنوان کتاب شعر از وی منتشر شد. هنگام تحصیل در دانشگاه هاروارد او با جان اشبری آشنا شد و نخستین اشعارش با عنوان «طرفدار هاروارد» را منتشر کرد. کتاب «اشعار عاشقانه» هم که در سال ۱۹۶۵ منتشر شد از آخرین کارهای وی به شمار می‌رفت.

 اوهارا از جایگاه ویژه‌ای در زمینه هنر مدرن نیز برخوردار بود. بسیاری از افرادی که علاقمند به موسیقی جاز و هنر اکسپرسیونیستی و سورئالیسم هستند و حتی بسیاری از جنبش‌های معاصر آوانگارد از وی تأثیر گرفته‌اند. اشعار وی ازلحاظ لحن و محتوا شخصی به نظر می‌رسد، اما به‌زعم «مارک دوتی» منتقد ادبی، اشعار وی یا از جنبه توصیفی برخوردارند و یا کمیک و کنایه‌آمیز هستند. جنس اشعار اوهارا بیگانه با اشعار آکادمیک است و موضوعاتش حول محور روزمرگی‌ها و موسیقی جاز است. این شاعر به دنبال آن بود که زندگی را بی‌واسطه به تصویر بکشد.

 او در فاصله سال‌های 1941 تا 1944 به تحصیل موسیقی در رشته پیانو در کنترواتور نیوانگلند پرداخت، اما پس از مدتی این رشته را رها کرد و به جنگ رفت و بعدها که از جنگ بازگشت با امتیازی که به سربازان جنگ تخصیص داده شد توانست به دانشگاه هاروارد راه یابد؛ جایی که وی هم‌اتاقی نویسنده‌ای به نام «ادوارد گوری» شد. اوهارا تحت تأثیر هنرهای تجسمی و موسیقی معاصر آن زمان قرار داشت و نخستین عشق زندگی وی نواختن پیانو بود. یکی از شانس‌های زندگی این شاعر ملاقات با «جان اشبری» در دانشگاه هاروارد بود. تأثیر اشبری بر اوهارا غیرقابل‌انکار است تا جایی که او اولین مجموعه شعرش تحت عنوان «طرفدار هاروارد» را در همان زمان به دست انتشار سپرد.

شعر وی به‌خوبی نشان می‌دهد که او تحت تأثیر مکاتبی همچون اکسپرسیونیسم، سورئالیسم، شعر روسی و شعرای نمادگرای فرانسوی قرار داشته است. فرانک اوهارا در سال 1950 در رشته زبان انگلیسی از دانشگاه هاروارد فارغ‌التحصیل شد و تحصیلات تکمیلی خویش را در دانشگاه میشیگان ادامه داد. در همان سال برنده‌ جایزه‌ هاپوود شد و در سال 1951 در مقطع کارشناسی ارشد در رشته ادبیات انگلیسی فارغ‌التحصیل شد. پس‌ازآن وی به نیویورک نقل‌مکان کرد و 11 سال هم‌اتاقی «جو لسور» بود. او در همان زمان تدریس در مدرسه نیویورک را آغاز کرد. فعالیت هنری او در دو زمینه شعر و هنرهای تجسمی بود. اوهارا یکی از چهره‌های برجسته در مکتب نیویورک بود، گروهی غیر رسمی از هنرمندان، نویسندگان و موزیسین ‌ها که از جاز، سوررئالیسم، اکسپرسیونیسم انتزاعی، نقاشی اکشن و جنبش‌های هنری آوانگارد معاصر الهام می‌گرفتند.

این شاعر و هنرمند آمریکایی تحصیلاتش را در دانشگاه ‌های هاروارد و میشیگان گذرانده بود و در زمانی که در موزه هنرهای مدرن نیویورک متصدی بود، برای نشریاتی مانند آرت نیوز نقدهایی درباره نقاشی و مجسمه‌سازی می‌نوشت. اما اوهارا خود را بیش از هرچیز یک شاعر می‌دانست. شعر او از نظر لحن و محتوا شخصی است و مانند «نوشته‌های یک دفتر خاطرات» توصیف شده‌است. قطعات او شامل ترکیبی از نقل قول‌ها، شایعات، شماره تلفن‌ها، آگهی‌های بازرگانی و هر تجربه‌ای که برای او جذاب بود، می‌شدند.

 از نظر مارک دوتیِ شاعر و منتقد، شعر اوهارا «شهری، کنایه‌آمیز، گاهی اوقات مناسبتی و اغلب بسیار خنده‌دار است» که دربردارنده «مواد و تداعی ‌های بیگانه با شعر آکادمیک» است. برای مثال «نمادهای کمپ ستارگان سینما در دهه بیست و سی، چشم‌ انداز روزانه فعالیت ‌های اجتماعی در منهتن، موسیقی جاز، تماس‌های تلفنی دوستان» از جمله این مواد هستند. اولین جلد شعر اوهارا «یک شعر زمستان و شعرهای دیگر» بود که در سال ۱۹۵۲ منتشر شد.

مشهورترین مجموعه شعرهای او عبارتند از «مراقبه در یک وضعیت اضطراری» (۱۹۵۷) و «شعرهای ناهار» (۱۹۶۴). مجموعه اشعار فرانک اوهارا با ویرایش دونالد آلن (۱۹۷۱) اولین مجموعه شعری بود که بعد از مرگش منتشر می ‌شد و در سال ۱۹۷۲، برنده جایزه ملی شعر در آمریکا شد. «منتخب اشعار» که جانشین این مجموعه شعر بود در سال ۲۰۰۸ منتشر گردید. فرانک اوهارا که یکی از تاثیرگذارترین شاعران آمریکایی بعد از جنگ به شمار می‌رفت.

اوهارا اهل معاشرت و اجتماعی بود و دوستان فراوانی داشت، به‌نحوی‌که از همان ابتدای حضور در نیویورک در موزه هنرهای مدرن نیویورک استخدام شد و همزمان کار نوشتن را ادامه داد. او در ساعات اولیه 24 جولای 1966 در اثر تصادف با یک اتومبیل جنگی دچار جراحت و خونریزی شدیدی می‌شود و سرانجام صبح روز ۲۵ ژوئیه سال ۱۹۶۶ در سن ۴۰ سالگی به علت خونریزی شدید و پارگی کبد با زندگی وداع می‌کند. پس از درگذشت اوهارا 10 عنوان کتاب از آثار به‌جامانده‌اش منتشر شد.

 

حالا چه کار می‌ کنی؟!

 

صبح‌گاه

باید به تو بگویم

که چقدر دوستت دارم

همیشه به همین فکر می‌کنم

در صبح‌های خاکستری، روبه‌روی مرگ

پس چای برای دهان من

هرگز گرمایی ندارد

و سیگار خشکیده است

و تن‌ پوش قهوه ‌ای ‌ام

سردم می ‌کند

تو ...

و از بیرون پنجره

مراقبت می‌کنم

در برف بی‌صدا

شب در اسکله

اتوبوس‌ها برق می‌زنند

همچون ابرها و من در تنهایی

به صدای فلوت می‌اندیشم

دلتنگی تو را دارم همیشه

وقتی به ساحل می‌روم

شن‌های خیس از اشک

به چشم‌های من می‌مانند

با این همه، هیچ‌گاه نگِریستم

و تو را در درون قلبم فشردم

با واقعی‌ترین شوخی‌ها و خوشی‌هایی

که تو به آن‌ها می‌بالیدی

جایی برای پارک کردن نیست

من ایستاده‌ام و صدای کلیدهایم را درمی‌آورم

خلوت خالی ماشین چنان است

که انگار دوچرخه‌ای است

حالا چه کار می‌ کنی؟!

ناهارت را کجا خوردی

و آیا

بشقابت پر از ماهی کولی بود

سخت است فکر کردن

به تو بدون من

در جملات

افسرده‌ام می‌کنی

وقتی تنهایی

دیشب ستاره‌ها را

نمی‌شد شماره کرد و امروز

برف کاغذ مقوایی شماره‌شان است

و من دلگرم و صمیمی نخواهم بود

چیزی مرا به خود نمی‌کشد

موسیقی تنها جدول کلمات متقاطع است

و آه! تو فقط می‌دانی

که چگونه‌ام

باری، تو

تنها مسافر این جاده‌ای

و اگر جایی بعد از من هست

دلخواسته‌ام این است که نروی!

 

 

آن لحظه شکننده

 

آن لحظه شکننده می‌آید

وقتی که تو آخرین انگورها را چنگ می‌زنی

و با افسردگی دقیق

ابرها آرام می‌گیرند

پسری مهره‌هایش را می‌اندازد

و ناگهان سطح یک حوض

در خنده‌ای پرصدا غش می‌کند

ما شبیه برگ‌های مرده