پای کار ایران ماندن تا آخرین تپش

شهادت چند روز قبل از ازدواج در بمباران اورژانس شیراز

عشایرزاده‌ای که عشق وطن داشت

شهادت چند روز قبل از ازدواج در بمباران اورژانس شیراز

شامگاه پنجشنبه چهاردهم اسفندماه، در حالی که آژیر آمبولانس‌های اورژانس ۱۱۵ شیراز برای نجات مجروحان حملات موشکی آمریکا و رژیم صهیونیستی به صدا درآمده بود، خود ناجیان هدف قرار گرفتند؛ در میان شهدای این جنایت، پیکر تکه‌تکه شده هوشنگ ترک علیا، جوان ۲۳ ساله عشایر، روایتی از ایثار و دلدادگی به وطن را برای همیشه در تاریخ ثبت کرد.

شامگاه پنجشنبه چهاردهم اسفندماه، سکوت پاییزی شیراز با صدای مهیب ۲ موشک که از سوی رژیم صهیونیستی و آمریکا به سمت پارک زیباشهر شلیک شد، شکست.

در این جنایت جنگی آشکار، نه تنها منازل مسکونی، بازی‌گاه کودکان و بوفه پارک، بلکه پایگاه اورژانس ۱۱۵ و اقامتگاه اضطراری نیز به طور مستقیم هدف قرار گرفت؛ تا صبح جمعه، ۲۰ شهروند بی‌گناه به شهادت رسیدند و ۳۰ تن دیگر مجروح شدند.

در این حادثه دلخراش، قطعنامه ۲۶۷۵ مجمع عمومی سازمان ملل متحد که هدف قرار دادن اطراف بیمارستان‌ها، پناهگاه‌ها و کادر پزشکی را ممنوع اعلام کرده، بار دیگر با بی‌پاسخی مجامع بین‌المللی نقض شد؛ در این میان، کادر درمان که در خط مقدم نجات جان انسان‌ها قرار داشتند، بیشترین آسیب را دیدند.

اورژانس ۱۱۵، به مثابه قلب نظام سلامت در استان فارس، با از دست دادن ۲ تن از کارشناسان عملیاتی خود در این حمله، ضربه‌ای جبران‌ناپذیر خورد؛ «هوشنگ ترک علیا» و همکارش که در لحظه شهادت مشغول خدمات‌رسانی بودند، به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و آسمانی شدند.

عشایرزاده‌ای که عشق وطن داشت

هوشنگ ترک علیا، جوان ۲۳ ساله‌ای بود که ریشه در خاک و اصالت داشت؛ کامران نصیری پسر دایی شهید، در توصیف او می‌گوید: او فرزند عشایر فارس بود و امروز فرزند تمام ملت ایران شده است؛ خون او در رگ‌های مردم این سرزمین جاری است.

این شهید والامقام از کودکی در یک خانواده سنتی در دل روستا بزرگ شد و سختی‌های فراوانی را متحمل گردید؛ او با تلاش و پشتکار مثال‌زدنی توانست از روستای محروم خود، مسیر تحصیل را طی کند و پله‌های ترقی را یکی پس از دیگری بردارد.

شهید ترک علیا از ایل «عمله ششبلوکی» بود و در روستای «اشگرد» از توابع شهرستان مرودشت، در میان ۲ برادر و پنج خواهر خود زندگی ساده و پاکی داشت.

شهادت چند روز قبل از ازدواج در بمباران اورژانس شیراز؛ پای کار ایران ماندن تا آخرین تپش

دیدار به قیامت

شاید بتوان گفت غم‌انگیزترین بخش زندگی کوتاه اما پربار این شهید، وداع ناتمام او با معشوق بود؛ در روزهای پرالتهاب جنگ، نامزدش با او تماس گرفت و از او خواست برای چند روزی مرخصی بگیرد و به روستا برگردد، اما پاسخ هوشنگ، حکایت از باوری عمیق به رسالت انسانی‌اش داشت که گفته بود «می‌خواهم تا آخرین لحظه برای کشورم پای کار باشم و هموطنانم را نجات دهم.»

قرار بود به زودی مراسم عقد این جوان با دختری از اهالی روستا برگزار شود، اما حملات ناجوانمردانه دشمن نه تنها این فرصت را از او گرفت، بلکه خانواده و مردم ایران را در ماتمی عمیق فرو برد.

پسر دایی شهید با بغض می‌گوید: او عاشق شهادت بود؛ همیشه در مراسم‌های مذهبی شرکت می‌کرد و دل در گرو اهل بیت و امامان داشت؛ شامگاه پنجشنبه وقتی آژیر آمبولانس‌ها برای نجات به صدا درآمد، او هم رفت، اما این بار خودش هدف شد و پیکر پاکش تقدیم نظام و رهبری شد.

حمله به حامیان زندگی

در کنار خسارت‌های زیرساختی و تلفات غیرنظامیان در این روزهای جنگ، نیروهای اورژانس نیز از آسیب حملات ددمنشانه در امان نماندند؛ آمارها نشان می‌دهد که تعدادی از کادر سلامت به شهادت رسیدند.

پشت این آمار خشک و بی‌روح، انسان‌هایی قرار دارند که شغلشان، نجات جان دیگران است؛ کسانی که حتی در شرایط خطرناک، میدان را ترک نمی‌کنند و به سمت بحران می‌دوند؛ از بین رفتن پایگاه‌های اورژانس و شهادت کارکنان آن، تنها به معنای تخریب چند ساختمان یا کاهش تعدادی نیروی انسانی نیست؛ بلکه به معنای آسیب دیدن بخش حیاتی از شبکه‌ای است که وظیفه دارد در لحظات بحرانی، کمک را در سریع‌ترین زمان ممکن به مردم برساند.

در دل بحران، زمانی که بسیاری از مردم به دنبال پناهگاهی امن هستند، امدادگران اورژانس همان کسانی‌اند که به سمت خطر حرکت می‌کنند؛ آنها برای نجات جان انسان‌هایی که به کمک نیاز دارند، از جان خود می‌گذرند و حماسه‌ای جاودان می‌آفرینند.