شعر جهان/ رُز آوسلندر
علیرضا نجمی - «خبرجنوب"/ «رُز آوسلندر» با نام کامل «رزالیه بئاتریس شرزر» متولد ۱۱ مه ۱۹۰۱ در چرنیوتسی و درگذشت ۳ ژانویه ۱۹۸۸ در دوسلدورف، شاعر، سردبیر، کارمند بانک، خبرنگار آلمانی، انگلیسی بود.
رز با نام تولد رزالیه بئاتریس شرزر او در چرنیوتسی (امروزه چرنیوتسی، اوکراین) در بوکوفینا به دنیا آمد و در طول زندگی خود شاهد تغییرات سیاسی این منطقه بود که به ترتیب تحت حاکمیت اتریش- مجارستان، پادشاهی رومانی و سرانجام اتحاد جماهیر شوروی قرار گرفت. رز آوسلندر زندگی خود را در کشورهای مختلفی از جمله اتریش- مجارستان، رومانی، ایالات متحده آمریکا و آلمان غربی گذراند.
رز در یک خانواده یهودی آلمانی زبان متولد شد. در آن زمان، چرنیوتسی بخشی از اتریش- مجارستان بود. پدرش زیگموند اهل شهری کوچک در نزدیکی چرنیوتسی بود و مادرش کاثی آتیه ریفکه بیندر در چرنیوتسی در یک خانواده آلمانیزبان متولد شده بود. از سال ۱۹۰۷، او در چرنیوتسی به مدرسه رفت و در سال ۱۹۱۶، خانواده اش از ترس نیروی زمینی امپراطوری روسیه به وین گریختند اما در سال ۱۹۲۰ به چرنیوتسی بازگشتند که پس از ۱۹۱۸ بخشی از پادشاهی رومانی شده و به نام چرنووتس شناخته میشد. در سال ۱۹۱۹، او تحصیل در رشته های ادبیات و فلسفه را در چرنووتس آغاز کرد. در همین دوران، علاقه مادام العمر او به فیلسوف کنستانتین برونر شکل گرفت. پس از درگذشت پدرش در سال ۱۹۲۰، او دانشگاه را ترک کرد. در سال ۱۹۲۱، او به همراه دوست دانشگاهی خود، که بعدها همسرش شد، ایگناز آوسلندر به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد.
در مینیاپولیس، او به عنوان ویراستار برای روزنامه آلمانی زبان هرالد غربی کار می کرد و در گردآوری تقویم هِرولد آمریکا مشارکت داشت، جایی که نخستین اشعارش را منتشر کرد. در سال ۱۹۲۲، او همراه با آوسلندر به نیویورک نقل مکان کرد و اما سه سال بعد در ۲۵ سالگی، از او جدا شد اما نام خانوادگی اش را حفظ کرد. او در سال ۱۹۲۶ شهروند ایالات متحده شد. در چرخه اشعار نیویورک، اکسپرسیونیسم آثار اولیه اش جای خود را به زبانی کنترل شده تر و خنثی تر در سبک عینیت نو داد.
علاقه او به اندیشه های باروخ اسپینوزا تحت تأثیر فیلسوف کنستانتین برونر بود که در کنار افلاطون، زیگموند فروید و دیگران، موضوع مقالات بعدی او شد. در سال ۱۹۲۶، او برای دو سال به چرنووتس بازگشت تا از مادر بیمارش مراقبت کند. در آنجا، او با خط شناسی هلیوس هخت آشنا شد که شریک زندگی اش شد. در سال ۱۹۲۸، او به همراه هخت دوباره به نیویورک بازگشت. او تا سال ۱۹۳۱ اشعار خود را در روزنامه مردمی نیویورک و روزنامه سوسیالیستی فورورتس در چرنووتس منتشر میکرد. در سال ۱۹۳۱، او بار دیگر برای مراقبت از مادرش به چرنووتس بازگشت و تا سال ۱۹۴۰ برای روزنامه روزنامه صبح چرنویتس کار کرد. او در سال ۱۹۳۴ تابعیت آمریکایی خود را از دست داد زیرا بیش از سه سال در آمریکا نمانده بود. در همان سال از هلیوس هخت جدا شد.
در سال ۱۹۳۹، نخستین مجموعه شعری او با عنوان «رنگینکمان» با حمایت نویسنده بوکووینیایی آلفرد مارگول اسپربر منتشر شد. اگرچه این کتاب با استقبال منتقدان روبرو شد اما موفقیتی در بین عموم مردم نداشت و بخش عمده ای از نسخه های آن در جریان اشغال چرنووتس توسط آلمان نازی در سال ۱۹۴۱ نابود شد.بین سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۴، او به عنوان کار اجباری در جریان جنگ جهانی دوم در گتوی چرنووتس کار کرد. او به همراه مادر و برادرش دو سال را در گتو سپری کرد و سپس یک سال دیگر را در خفا ماند تا از تبعید به اردوگاههای کار اجباری آلمان نازی در امان بماند.
در بهار ۱۹۴۳، آوسلندر در گتو چرنووتس با شاعر پل سلان آشنا شد. سلان بعدها تصویر «شیر سیاه» از یکی از اشعار ۱۹۳۹ آوسلندر را در شعر معروف خود، توده س فوگه (فوگ مرگ) که در سال ۱۹۴۸ منتشر شد، به کار برد. آوسلندر در اینباره گفته است: «این موضوع بدیهی است، زیرا شاعر می تواند هر ماده ای را در شعر خود دگرگون کند. این برای من افتخار است که یک شاعر بزرگ از کارهای متواضعانه من الهام گرفته است». در بهار ۱۹۴۴، بوکووینا بخشی از اتحاد جماهیر شوروی شد. آوسلندر تا سپتامبر ۱۹۴۴ در کتابخانه شهر چرنووتس کار می کرد. در اکتبر ۱۹۴۴، آوسلندر به نیویورک بازگشت. در سال ۱۹۴۷، مادرش درگذشت و او دچار فروپاشی جسمی شد. بین سالهای ۱۹۴۸ تا ۱۹۵۶، آوسلندر اشعار خود را تنها به زبان انگلیسی می نوشت.
از ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۱، او با کار به عنوان خبرنگار خارجی در یک شرکت حمل و نقل در نیویورک امرار معاش می کرد و در سال ۱۹۴۸ بار دیگر تابعیت آمریکایی را به دست آورد. هنگام شرکت در کنفرانس نویسندگان نیویورک در کالج واگنر، استتن آیلند، آوسلندر با شاعر ماریان مور آشنا شد. این آغاز یک دوستی بود که در چندین نامه مستند شده است؛ در این نامه ها، مور به آوسلندر توصیه هایی درباره نوشتن ارائه داد و در نهایت او را به بازگشت به سرایش شعر به زبان آلمانی تشویق کرد. برخی از اشعار انگلیسی آوسلندر به مور تقدیم شدهاند. در سال ۱۹۵۷، او بار دیگر در پاریس با پل سلان دیدار کرد و با او درباره شعر مدرن، شعر و هولوکاست گفتگو کرد. او به زبان مادری خود بازگشت. سلان او را تشویق کرد که «سبک شعری خود را که پیشتر تحت تأثیر فریدریش هولدرلین و گئورگ تراکل رسمی و اندوهناک بود، به زبانی ساده، شفاف و موسیقایی-ریتمیک تغییر دهد». در سال ۱۹۶۳، او مدتی را در وین سپری کرد، جایی که نخستین کتاب خود را از سال ۱۹۳۹ منتشر کرد.کتاب تابستان نابینا که با استقبال عمومی روبرو شد.
آوسلندر بیش از ۳۰۰۰ شعر سرود که عمدتاً حول محور موضوعاتی مانند سرزمین مادری، بوکووینا، کودکی، رابطه او با مادرش، عشق، پیری و مرگ می چرخد. در هر شعری که پس از ۱۹۴۵ نوشته شد، تأثیر تجربه هولوکاست محسوس است، چه مستقیماً به این موضوع بپردازد، چه نه. آوسلندر به این امید زندگی میکرد که نوشتن همچنان ممکن باشد، زیرا هویت خود را از نوشتن می گرفت: «من که هستم، اگر ننویسم؟». در سال ۱۹۶۷، او به اروپا بازگشت. پس از یک تلاش ناموفق برای اقامت در وین، سرانجام به دوسلدورف نقل مکان کرد. او ابتدا در یک پانسیون در خیابان پِنزگِن نزدیک ایستگاه قطار زندگی می کرد. او به قرائت اشعار خود در اوبِرکاسلر دعوت شد. در این دوران، او در یک فرایند سریع و چندین مرحله فشرده، مجموعه گستردهای از آثار اواخر عمر خود را خلق کرد. او پس از یک حادثه، از سال ۱۹۷۲ در آسایشگاه نلی زاکس برای سالمندان سکونت گزید و به شدت از التهاب مفصل رنج میبرد و از سال ۱۹۷۸ به بعد زمین گیر شد اما همچنان بخش عمده ای از آثارش را خلق کرد و تا سال ۱۹۸۶ اشعار خود را دیکته می کرد، زیرا دیگر قادر به نوشتن نبود. او در سال ۱۹۸۸ در دوسلدورف درگذشت.
من کیام؟
وقتی ناامیدم
شعر می نویسم
خوشحال که باشم
شعرها نوشته میشوند
در من
کیام من
اگر ننویسم
***
سرزمین مادری مرده است
سرزمین پدریام
آنها دفنش کردهاند در آتش
من زندگی میکنم
در سرزمین مادریام
در “کلمه”
***
کمی دیگر نیز زندگی خواهیم کرد
خوردهایم، نوشیدهایم
با شگفتی به تماشای ستارهها نشستهایم
چند نفری را دوست داشتهایم
کمی اعتراض کردهایم
کمی زندگی کردهایم
کمی دیگر نیز زندگی خواهیم کرد
***
پرنده یخ پر ریخته است
نسیم جانبخش
پرندگان نوشکفته را با خود میآورد
در خاطر ما
گلها همه با هم
به خواب زمستانی رفته بودند
حالا اما بیدار میشوند
و ما باغیم
در جهانی که چشم باز میکند
در قراری سبز
بین گل و درخت
قلب یاس ما باز میتپد
و شکوه درخت
با نمایش پرتره شکیبای گیاهان میشکفد
سبز سبز
واکههای پرنده
بینشان
رنگینکمانکها
***
کدام تکهی جهان ما را جدا کرد
کدام تکهی جهان
ما را جدا کرد
کدام تکهی جهان
ما را تنها برای چند روز
دوباره به هم میرساند
تا خطوط تازهی شعر را آواز بخوانیم
تا دوباره پرواز را بیاموزیم
تا گذشتهی فراموشکار را
به یاد آوریم
تا دوباره همدیگر را
بدرود بگوییم

Admin 6 




