شعر جهان/ مینا الیگزیندر

مینا الیگزیندر (۱۹۵۱–۲۰۱۸)، شاعر، نویسنده و محقق هندی-آمریکایی، با آثارش که مهاجرت، تروما و صلح‌جویی را بازتاب می‌دهند، در دانشگاه‌های هند و آمریکا تدریس کرد و برنده جوایزی همچون کمک هزینه گوگنهایم شد

شعر جهان/ مینا الیگزیندر

علیرضا نجمی_«خبرجنوب»/ «مینا الیگزیندر» متولد ۱۷ فوریه ۱۹۵۱ در ا... ‌آباد و درگذشت ۲۱ نوامبر ۲۰۱۸، شاعر، محقق و نویسنده هندی- آمریکایی بود. مینا در یک خانواده مسیحی سوریه در کرالای جنوب هند متولد شد. پدرش یک دانشمند بود که برای دولت هند کار می‌کرد، سپس همراه با خانواده به خارطوم سودان نقل مکان کردند. او بعد از تحصیلات متوسطه برای ادامه تحصیل به دانشگاه خارطوم رفت و در سال ۱۹۶۹ مدرک لیسانس خود را در رشته ادبیات انگلیسی و فرانسه از دانشگاه خارطوم گرفت سپس به انگلستان نقل مکان کرد و در سال ۱۹۷۳ مدرک دکترای خود را از دانشگاه ناتینگهام گرفت و پایان‌نامه‌اش را در ادبیات رمانتیک نوشت و بعداً به عنوان «شعر خود» منتشر کرد، الیگزیندر سپس به هند رفت و در چندین دانشگاه از جمله دانشگاه دهلی و دانشگاه حیدرآباد تدریس کرد.

در طول پنج سال زندگی در هند، سه کتاب اول شعر خود را منتشر کرد با عناوین «حلقه روشن پرنده»، «نام من ریشه» و «بی‌جا و مکان».  از میان کتاب‌های شعرش می‌توان محل تولد با سنگ‌ های دفن‌ شده، ابریشم خام، قلب بی‌سواد و خانه‌ ای با هزار در را نام برد. شعرهایش، از زبان ‌ها و فرهنگ‌ های مختلف تاثیر می ‌گیرند و به زبان‌های مختلف ترجمه شده‌اند، درون‌مایه‌های مهاجرت، تروما و صلح‌ جویی را تکرار می‌ کنند. این دغدغه‌ها را می‌توان در عنوان کتاب‌های تحقیقی او هم دید: بوطیقای دگرجایی، هراس ورود: تاملاتی درباره تجربه پسااستعماری. شعرهای کتاب آخرش- محل تولد- در جاهای مختلف سروده شده ‌اند، از ونیز گرفته تا اورشلیم و دهلی و نیویورک؛ و تجربه تکه ‌تکه یک مسافر را به نمایش می ‌گذارند، مسافری که خانه‌ اش هیچ‌ جا و همه ‌جاست.

مناظری که او تجسم می‌ بخشد، چه قدم زدن در یک خیابان باشد و چه خواندن شعرهای در کوه‌های هیمالیا، دیگربودگی را منعکس می‌کنند. مکان در شعرهای او لایه ‌به ‌لایه خاطره، خواست و رویا را در خود می‌گیرد. شعرهای او به ‌هم ‌آمیختگی تجربه سه فرهنگ شرق دور، شرق و غرب است و پر از لایه‌های مختلف معنایی، ارجاع به اسطوره‌ ها، روایت هوشمندانه و درون ‌مایه‌های عمیق حاکی از درگیری با بیماری، مهاجرت و زبان.  الیگزیندر در سال ۱۹۷۹ عضو افتخاری در دانشگاه سوربن شد. سال بعد او به نیویورک نقل مکان کرد و به عنوان دستیار پروفسور در دانشگاه فوردهام به ادامه فعالیت پرداخت، تا این که در سال۱۹۸۷ به عنوان استادیار در کالج هانتر در دانشگاه هانتر فعالیتش کرد. وی در دانشگاه شهر نیویورک کانی (CUNY) نیز تدریس می‌کرد. دو سال بعد در دانشکده تحصیلات عالی کانی (CUNY) به تدریس دکترای زبان انگلیسی پرداخت. الیگزیندر همچنین برنده جوایزی همچون کمک هزینه گوگنهایم شده است.  مینا الیگزیندر سرانجام در21 نوامبر 2018 در سن 67 سالگی درگذشت.

 

 

سرخالوها

 

به عمق آسمان، یک ایوان.

نیمکت سنگی که بر آن می‌نشینم و می‌خوانم،

تنها پرسه می ‌زدم

در دل کوه‌ های یوشینو

در یک دستم کتاب، و در دیگری پاکتی از کاغذ روزنامه

اینجا خبری از استخوان ‌های آفتاب‌ زده نیست

فقط سرخالوهایی که از بازار خریده ‌ام

هر کیلو سی روپیه

ساقه‌ های لکه ‌لکه‌ قرمز بسته با ریسمان

گوشت ‌شان رنگ بال کبوتر

جوشش آرام و شیرین

آفتاب تن هوا را می ‌ساید

درختان کاج به سیاهی می‌روند

من کجا بروم؟

قله‌های دالادار

پوشیده از برف‌اند.

 

 

//////////

 

 

از کجا می‌آیی؟

 

من از سرزمین‌ های پایین ‌دست می‌ آیم

آنها با دانه ‌های انار و لقمه ‌های ماهی پرنده

از من پذیرایی می ‌کردند

گاه به گاه من تاجی از چمن آغشته به خون

بر سر می‌گذارم

مامان وقتی بچه بودم به خاطر دزدین عسل

از ظرف عسل کتکم زد

ظرف از تیرهای سقف آشپزخانه آویزان بود

چرا من دهانم را از چیزهای طلایی پر می ‌کردم

کسی نمی ‌دانست

شاه میداس پوستی داشت که به کشتنش داد

ناخن ‌های من طرح آبنوس گرفته ‌اند

داکسیل این کار را می ‌کند

آنها از زیر استخوان کتفم یک لوله‌ پلاستیکی رد کردند

تا به یک رگ خون وارد شود

با مامان از بندرگاه بمبئی راه افتادیم

کشتی بخار ما اس اس جهانگیر بود

به احترام آن فاتح جهان

آنها می‌گویند او در میدان جنگ زانو زد

تا سایه معشوق را نوازش کند

گاندی در خود زندگی‌ نامه ‌اش نوشته:

موج‌ها در بندرگاه بمبئی تاریک بودند

نوشتن هم تجربه کردن با حقیقت است

هیچ کس نمی‌داند نام من در زبان عربی یعنی بندر

روی عرشه، مردم سفیدپوست نزدیک ما نمی‌ شدند

آیا می‌ترسیدند که پوست قهوه ‌ای ما آنها را آلوده کند؟

مامان سعی می‌کرد با نوایی آهنگین به من انگلیسی

یاد بدهد

می‌گفت تا بتوانی درون زندگی ‌ات شنا کنی

معلم زبانم خط‌کش در دست، آماده‌ی زدن

زیر لب می‌گفت کوچولو

کلمات را درست تلفظ کن: کندن، کندن

مکیدن، مکیدن

سر دزدیدن، سر دزدیدن

گیر افتادن، گیر افتادن

 

 

/////////////

 

 

اجاق سنگی

 

خیابان قصر جایی بود که پرنده‌ها زندگی می‌کردند

در انباری از گِل، دانه‌های ارزش جوانه زدند

در تمام زمستان و در طول فصل خشک

لیلا در جانم بود، و دیوانگی مجنون هم

من دختری در حال بلوغ بودم و تو

در حال گذر از نیل آری، تنها چیزی

که داشتی یک قایق بارکشی بود

آمدی، پاچه شلوارت خیس و آویزان

پشت به من نشستی

حُنَین ابن اسحاق، طبیب بزرگ

قلب را اجاق بدن می‌دانست

پیشخدمت‌ها در گراند هتل

شال کمر می‌بندند، همیشه خرمایی، روی ردای سفید

من لیموناد خواستم با یخ خردشده

مجنون با بزهایش در صحرایی در شمال

اینجا زندگی می‌کرد

روی کوهی از شن، جایی که آسمان به تاریکی می‌رود

به رنگ ارزن وقتی در اجاق سنگی می‌سوزد.

 

***

 

شعر اول

 »یوشینو»: اسم شهری است در ژاپن که به درختان ساکورا و شکوفه‌های گیلاسش معروف است.

»سرخالو»: گاهی در فارسی با همان اسم لیچی خوانده می‌شود، به میوه ‌ای اطلاق می ‌شود که اصالتا بومی جنوب چین و هندوستان است اما امروزه در اکثر نقاط دنیا کاشت می‌شود.

»دالادار»: به معنی رشته‌ کوه ‌های سفید، هم نامی است که به ادامه کوه‌های هیمالایا در شمال کشور هندوستان اطلاق می‌شود.

*

 

شعر دوم

»داکسیل»: که در سطر هشتم شعر آمده، نوعی داروی ضد سرطان است.

»شاه میداس»: نیز یکی از پادشاهان اسطوره‌ای است که از طرف دیونیزوس به او قدرت عجیبی عطا شد: هر چه را که با هر جای بدنش لمس می‌کرد به طلا تبدیل می‌شد. اما این قدرتِ کشنده‌ای هم بود، چون او دیگر نمی‌توانست حتی بخورد و بیاشامد، و مجبور شد نزد دیونیزوس برود و بخواهد این قدرت را از او بگیرد.

*

شعر سوم

«حُنَیْن بن اسحاق»: از  بزرگان مشهور و تأثیرگذار مسیحی نسطوری و دانشمند و پزشک معروف دوره عباسی در سده نهم میلادی بود.