مرگ، گاهی سرخو مینوشد
مروری بر «نسخهی نسوان ناکام» نمایش منتخب از بندر کنگان بوشهر
هدیه سادات میرمرتضوی-خبر جنوب/ افروز دختر میرزا باقر، ۲۰خرداد ۳۲ در حالی که با خوردن بیش از حد دوای سرخو در حال خودکشی است، زندگی پنج زن متفاوت در بندر را به یاد میآورد که فصل مشترک همهی آنها ناکام بودن و مرگ در جوانی است. این داستان تلخ، قصهی نمایش «نسخهی نسوان ناکام» است. نمایشی از بندر کنگان بوشهر که در بخش نمایشهای صحنهای جشنوارهی بینالمللی فجر امسال، حضور پیدا کرد. کارگردان و نویسندهی این اثر دراماتیک دربارهی آن بیشتر توضیح میدهند.
برای تولید و اجرای یک نمایش باید جنگید
نازخاتون هوشمند مدت بیست سال است بهطور مداوم بهعنوان بازیگر، کارگردان و دستیار کارگردان فعالیت میکند و از مهمترین نمایشهایی که در آن بازی کرده است میتوان به «دو گاو آسمان»، «تاریخ مستطاب آشپزی»، «گاهی به دست هستیم نگاه کن مادر» اشاره کرد. او همچنین در عموم کارهای گروه نمایش «چهار صندوق» به کارگردانی همسرش رضا مختارزاده به عنوان دستیار و طراح لباس حضور داشته است.
هوشمند دربارهی کارگردانی نمایش «نسخهی نسوان ناکام» میگوید: «ابتدا ایدهی نمایش را به همسرم که نویسندهی کار است پیشنهاد دادم و ایشان با توجه به متنی که سابق نوشته بود متن نمایشی را نوشت و در اختیارم گذاشت سپس با هماهنگی با بازیگران تقریبا به مدت سه ماه این متن را به مرحلهی اجرا رساندیم. اجرای عمومی نمایش پاییز در پلاتوی نمایش کنگان اتفاق افتاد و تقریبا راضیکننده بود.» این کارگردان تئاتر دربارهی مشکلات نمایشی شهرش اینطور بیان میکند: «مشکلات تولید نمایش در کنگان مثل مابقی شهرستانهای کشور درگیر وضعیت اقتصادی نامطلوب از یک طرف و سرگرم شدن مردم در فضای مجازی شده است و باید برای تولید و اجرای یک نمایش جنگید و جنگید.»
مشکلات زنان در آثار ادبی مردان بیشتر تبلور یافته است
با رضا مختارزاده نویسندهی نمایشنامه نیز گفتگویی انجام دادیم. او که کارشناس ارشد ادبیات نمایشی است، از سال ۷۹ شروع به کار نمایش کرده و تا امروز بهعنوان نمایشنامهنویس و کارگردان در جشنوارههای متعدد در سطوح مختلف حضور داشته است. داوری جشنوارههای تئاتر استانی،کودک و نوجوان و نمایشنامهنویسی از دیگر فعالیتهای مختارزاده در این حوزه بوده است.
او دربارهی «نسخهی نسوان ناکام» توضیح میدهد: «این نمایشنامه از دل نمایشنامهای دیگر در آمد و موضوعش حضور زنان متفاوت در دههی سی در کنگان(بوشهر) است. یادم نیست چقدر نوشتنش طول کشید اما در کل سعی میکنم به دلیل کمبود وقت، نمایشنامه را در سریعترین زمان ممکن بنویسم و بیشتر آن را در هنگام تمرینات تکمیل کنم.
محوریت زنان در نمایشنامهها همواره برایم چالشبرانگیزتر از محوریت مردان بوده است که بخشی از آن برمیگردد به علاقهی بسیار زیادم به آثار بهرام بیضایی. موضوع مهمتر اینکه در سالهای اخیر بهخصوص از سال ۹۵ به این سو دغدغههای زنان این سرزمین و نوع نگرش آنها به زندگی و جامعه و محیط پیرامونشان تغییر کرده است. این اتفاقات، خود به خود راهش را در میان آثار ادبی نیز باز میکند و نمایشنامه هم از این امر مستثنی نیست. باورش سخت است اما خودم اعتقاد دارم مصائب و مشکلات زنان در آثار ادبی مردان چه داستانی و چه نمایشی بیشتر تبلور یافته و این خودش نکته قابل توجهی است. مثلا از دید من بیضایی از شهرنوش پارسیپور هم شهرنوش پارسیپورتر است.
دوستی در کنگان بعد از دیدن نمایش به شوخی به من گفت: تو مشکلات زنان را از خودشان بهتر میدانی. شاید دلیلش تجربهی زیستی است که در زندگی خودم داشتم و همواره نگاهم این بوده که زنان، بخشی از رنجها و مصائبشان را ناخواسته متحمل شدهاند و بخشی را خواسته، خود بر خود تحمیل کردهاند. معمولا متنهایم را خودم اجرا میکنم یا مثلاً در مورد نسخهی نسوان ناکام، همسرم این کار را انجام داده که باز خودم به عنوان مشاور کنارش بودهام. مهمترین مسأله اما این است که اجرای اثر بتواند مفاهیم و درونمایهی اصلی متن را به مخاطب انتقال دهد و اگر این مسأله به درستی شکل نگیرد مطمئنا متن نمایشی هم آسیب میبیند.»


Admin 6 








