چو حق تلخ است، با شیرین زبانی...

چو حق تلخ است، با شیرین زبانی...

عين ا... رجب نراقي/ طنز در موارد بسياري چونان تيغتيزي از نيام برآمده بر محل مورد نظر فرود مي آيد و كاري مي كند كارستان و عنوان آن هم طنز است و قرار بر مدار مداراست، مدارا و صد البته تأمل و تدبر بدون ناراحت شدن يا دلخوري. قول و كلام يكي از طنازان كشورمان كه طنزي كه نتواند مخاطب را به فكر وادارد، طنز نيست و لودگي محسوب مي شود هم در اين ميان صائب است اما گاه چنان پيازداغ طنز رو به افزايش مي گذارد كه به نوعي دامن طناز را هم مي گيرد. بايد گفت كه حركت در مسير باريك ميان طنز و لودگي و هزل و كمدي و ... مهارت بسيار زيادي مي طلبد و ديدي عميق و موشكافانه. اصلا قصد ارائه فضل و ادب ندارم ولي دوستان دانش ديده و پرسواد عرصه طنز نيك مي دانند كه كلماتي كه به كار بردم (طنز، لودگي، هزل و كمدي) هر كدام تعاريف خاص خود را دارد و به كار سپاري هر كدام در جايي ديگر محل مناقشه و ... مي گردد... بگذريم، طنز سياسي يا طنزي كه مخاطب خود را جامعه مي داند تاريخي بس گرانسنگ و طويل دارد و يكي از سرآمدان و بنامان تاريخ طنز كشورمان كه به قول معروف «چو حق تلخ است، با شیرین زبانی/ حکایت سرکنم، آن سان که دانی» با مهارت مثال زدني خود حكايت سر مي كرد خواجه نظامالدین عبیدا... زاکانی معروف به عبید زاکانی، شاعر، نویسنده و لطیفه پرداز ایرانی قرن هشتم هجری است، متولد يكي از قصبات قزوین. آن گونه كه برخي منابع اعلام كرده اند علت شهرتش به زاکانی نسبت داشتن او به خاندان زاکان است که این خاندان تیرهای از اعراب بنی خفاجه بودند که بعد از مهاجرت به ایران به نزدیکی زاکان قروه درگزین، شهرستان درگزین از توابع همدان رفتند و در آن ناحیه مستقر شدند.

عبيد در همين شیراز خودمان به تحصيل مشغول بود و بنا به گفته تاریخ نویسان، عبید در طول حیات خود لقب هایی را از امرا و حکام زمان خود گرفت و اشعار خوب و رسائل بی نظیری دارد. میتوان او را تا یک اندازه شبیه به نویسنده بزرگ فرانسوی ولتر دانست.  زندگی عبید زاکانی با سه گروه بنواینجو، آل مظفر و آل جلایر گره خورده بود. او با قدرت یافتن شیخ ابواسحاق اینجو به فارس رفت. عبید زاکانی در شیراز به تحصیل مشغول شد و از حکومت عدالتمحور این حاکم فارس بسیار بهره برد تا آنجا که در سال 751 ه.ق مثنوی «عشاقنامه» را بهنام شاه شیخ ابواسحاق سرود. همچنین در میان آثار عبید زاکانی در حدود 22 قطعه و قصیده در مدح وی به چشم میخورد. «دیوان اشعار»، «مثنوی عشاقنامه»، «فالنامه بروج»، «فالنامه وحوش و طیور» ازجمله آثار جدی وی محسوب میشوند و «اخلاقالاشراف»، «رساله دلگشا»، «صد پند»، «مکتوبات قلندرات» و«موش و گربه» و «تعریفات (ده فصل)» از جمله بهترین کتابهای عبید زاکانی هستند که در دسته آثار طنز و مطایبهمحور این شاعر قرار میگیرند.

به اعتقاد پژوهشگران ادبی مقصود عبید زاکانی برای سرودن شعر بیش از هر چیز عیش و فراغ خاطر و یا ادای تکلیف و تأمین معاش بوده و در رسائل معدودی که از او باقی مانده هدفش انتقاد از اوضاع و احوال جامعه و دست انداختن روزگار و انسانها بوده است. تعداد اندک آثار جدی این شاعر نشان از علاقه او به طبع آزمایی در حوزه طنز و لطیفه پردازی دارد بهطوری که ابیات جدی او از لحاظ کمی به 3000 بیت هم نمی رسد.

برخلاف نظر افرادی که عبید را هزله گو و مطایبه پرداز میدانند، قصد و غرض او از سرایش اشعار هزل، از بین بردن آبروی کسی یا تهدید دیگران برای کسب منفعت نبوده بلکه او اهدافی متعالی را دنبال می کرده است. چنان که در بسیاری از آثارش به شیوه لفافه گویی به فضائل اخلاقی و نقد رفتارهای حاکمان میپردازد. از آنجا که عبید زاکانی در قرن هشتم هجری و در دوران آشوبهای مدعیان به سر میبرد در اشعار خود نیز همچون شاعر همعصرش، حافظ از نابهسامانیها و شدائد روزگار با زبان هزل و طنز نیز سخن به میان آورده است تا بر کلام مولانا که میفرماید «به مزاحت نگفتم این گفتار / هزل بگذار و جِد از او بردار» صحه بگذارد. ناگفته نماند تمامی اشعار هزل عبید بار سیاسی و انتقادی ندارند و برخی هم فقط هزل محض هستند.

عبید زاکانی تا مدتی در دربار ابواسحاق حضور داشت اما غلبه امیرمبارزالدین بر فارس و قتل ابواسحاق در سال 758 ه.ق، عبید را بر آن داشت تا از ستم امیرمبارزالدین خود را برهاند و به سلطان معزالدین اویس جلایری، حاکم شعر دوست و هنرپرور تبریز و عراق پناه ببرد. در رمضان 759 ه.ق پسران امیرمبارزالدین، او را از قدرت کنار زدند و پسر بزرگش جلالالدین شاه شجاع بر تخت حکمرانی تکیه زد. هنگامی که آوازه شعردوستی شاه شجاع به عبید زاکانی رسید، بی آن که درنگ کند راه شیراز پیش گرفت و در پایان عمر در دربار شاه شجاع حضور یافت. در مورد تاریخ و مکان درگذشت عبید زاکانی همچون سایر رویدادهای زندگی او اطلاعات دقیقی در دست نیست اما بررسی شواهد تاریخی و تحلیل اشعار و آثار عبیدزاکانی نشان میدهد که وی بین سالهای 768 یا 769 و یا 772 ه.ق در اصفهان یا بغداد از دنیا رفته است. هرچند بر اساس روایتی در ماهان کرمان قبری یافت شده که مورخان احتمال میدهند مقبره عبید زاکانی باشد.