از ازل بوده ام ای دوست شدیداً طناز
عین ا... رجب نراقی - «خبرجنوب»/ در دوران تحصیل در مقطع راهنمایی یا به زعم امروزی ها مقطع متوسطه اول نشریه «طنز و کاریکاتور» - به مدیریت و سردبیری کاریکاتوریست معروف جواد علیزاده- روزی طرح جلدش با کاریکاتوری از اکبر عبدی و علیرضا خمسه آراسته شده بود که در حال بالا رفتن از آنتن مرکزی صداوسیما و پرش در حوزه سینما هستند تا به نوعی برای این دو هنرمند آن زمان نورسیده که نام و رسمشان ورد زبان خاص و عام شده بود تلویزیون را (داخل پرانتز عرض شود که دیرزمانی تلویزیون با ساخت سریال های فاخر و زیبا و صمیمیتی که از لحن مجریانش می تراوید، پای صحبت جمعی همه خانواده ها بود نه به شکل الان که بوق و کرناهای رسانه های آن سوی آبی زینت بخش چشمان مردمان وطنم شده) سکوی پرتاب به موقعیت و موفقیت بزرگ تری به نام سینما بداند.
نباید چشم پوشی کرد از رسانه سیما (تلویزیون) در معرفی و شناساندن چهره های بسیاری به مردم و در این میان طنازی که این هفته به سراغش رفته ایم هم از قاب رسانه ملی چهره و شاخص شد، البته در قالب و قامت مجری و گوینده. هرچند اقبال راقم این سطور است که ایشان را در این حیطه به تماشا نشسته است و پر واضح است که این چهره بنام امروزین دست به قلم و رقم زدن آثار متعددی بوده است.
در شبکه آموزش و هم ردیف آن شبکه چهار سیما مجری توانمندی می دیدم که برنامه ای با محتوای طنز به نام قند پهلو را تمشیت می کرد و تا حد زیادی هم تبحر داشت در طنز با سیمایی صادق و بی ریا، که در ادامه فهمیدم نامش "رضا رفیع" است و طناز و نویسنده و شاعر که حال از بد و خوب زندگی به مجریگری هم پرداخته است البته نام اصلی ایشان محمدرضا رفیعی زاده است و 55 بهار از ایزدمنان عمر گرفته است با تحصیلات کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی. رضا رفیع با برنامه قندپهلو به عنوان سردبیر و مجری و حیاتی و مماتی از یک شبکه اینترنتی به شهرت خوبی رسید. وی برادر جلال رفیع دیگر طناز نامی کشورمان است که اگر عمری باقی بود وفضایی برای معرفی به ایشان نیز می پردازیم. اگر بخواهیم از زندگی شخصی او بگوییم باید به این مسئله اشاره کنیم که او در جنوب مشهد و در تربت حیدریه به دنیا آمده است. پدر او حاج محمود رفیع زاده، یکی از آموزگاران زحمتکش آموزش و پرورش بوده است و برادر او نیز جلال رفیع یکی از مشاوران فرهنگی رئیس جمهور ایران بود و از نویسندگان بنام ایرانی. او نویسندگی را از دوران دبیرستان آغاز می کند و خود در این باره می گوید: «دوران دبیرستان برای من آغاز دوره نویسندگی بود. من این دوره را خودم دوره انحرافات ادبی نام گذاری می کنم. مسئله طنز نویسی من درست از همین نقطه شروع شد، جایی که یکسری از مقالات طنز را با عنوان «نشنو از نی» در تابلوی مدرسه نصب می کردم و مخاطبان بسیاری هم داشت».
او در ادامه شعرهایش را برای سهیل محمودی بزرگ شاعر اهل ادب فرستاد و در مجله جوانان آن زمان به چاپ رسید. سهیل محمودی در یک نامه شخصی بسیار طولانی برای رضا رفیع نوشت: «بیش از شعرهای جدی ات، قدر قلم طنزت را بدان». پیش از ورود به دانشگاه همکاری با عنوان طنز نویس را با نشریات تهرانی آغاز کرد. رفیع در سال 76 تصمیم می گیرد که ماهنامه ای منتشر کند آن را «دنیای طنز» بنامد.
او همزمان در سمت سردبیری مجله گل آقا از سال 79 تا 81 بود یعنی تا پایان انتشار هفته نامه گل آقا. او همزمان هم طنز می نوشت و هم مقالاتی در باب ادبیات و سپس به هیأت تحریریه روزنامه اطلاعات پیوست. رفیع به نظم طنز نوشته است و همچنین به نثر درباره مسائل اجتماعی، سیاسی و... در ادامه رفیع در قاب رادیو و تلویزیون رویت شد. ابتدا در برنامه اینجا شب نیست رادیو جوان شروع به کار کرد و در ادامه در سال 89 وارد برنامه پا تو کفش اخبار شد و در برنامه صبحگاهی سلام تهران فعالیت کرد. اما بعد او برنامه ای را تحت عنوان قند پهلو ساخت که بسیار نیز پر مخاطب شد. این برنامه داورانی چون شهرام شکیبا و ناصر فیض داشت که بر شیرینی برنامه می افزود. این برنامه برای اولین بار زنان طنز پرداز را هم به سیمای ملی آورد. رضا رفیع با این برنامه توانست جایگاه خود را در سیمای ملی تثبیت کند.
از رضا رفیع آثار بسیاری در زمینه طنز موجود است که هر کدام به نوعی بیانگر یکی از دردها و مسائل اجتماعی مردم ایران است. او را پیشتاز طنز نوین ایران خطاب کرده اند و در طنازی ها به نظم و نثر در جشنواره های کشوری پیشرو بوده است و از کتاب های او می توان به حرف اضافه، بزن در رو، طنز و تغزل، آب در هاون و ... اشاره کرد. این هم شعر طنزی از رضا رفیع: «من اگر طنز نگویم، به خدا می چایم/ روز روشن جلو چشم همه می زایم/ من چه سازم که خدا این مدلی ساخت مرا/ همه جا هرچه ببینم، همه را می پایم/ گاه با دیدن یک سوژه به قدر ده متر/ می شود کنده ز جا، مثل فنر پاهایم/ گر نیاید به سراغم خود سوژه خودجوش/ من خودم لطف نموده، پی آن می آیم/ هر کجا هست تناقض، برسم مثل اجل/ هیچکس نیست به جز سایه من همپایم/ از ازل بوده ام ای دوست شدیداً طناز/ طنزها دارم از آن آدمم و حوّایم/ درِ گوشت دو سه تا طنز بگویم ز بهشت/ منتهی قول بده تا نکنی رسوایم».


Admin 6 








