شعر جهان/ تونینو گوئرا
علیرضا نجمی_«خبرجنوب»/ «تونینو گوئرا» متولد۱۶ مارس ۱۹۲۰ در سانتارکانجلو دی رومانیا و درگذشت ۲۱ مارس ۲۰۱۲، نویسنده، شاعر، فیلمنامه نویس ایتالیایی بود.
تونینو متولد شهر «سانتارکانجلو» در استان ریمینی ایتالیا، فرزند یک دستفروش فقیر ایتالیایی بود. در روزگار جوانی و در سن 22 سالگی، به دلیل فعالیتهای ضد فاشیستی به اسارت آلمانیها درآمد و در اردوگاههای آلمانی بود که نخستین شعرهای خود را نوشت. نخستین دفتر شعر او در سال 1945 با عنوان «سوسکها» منتشر شد. وی مدتی به عنوان معلم مدرسه در زادگاهش کار کرد و بعد در سن 30 سالگی به رم رفت. در آنجا با الیو پتری، سینماگر چپ گرای ایتالیایی آشنا شد که در آن زمان دستیار «جوزپه دسانتیس» بود که مشغول ساخت فیلمی با عنوان «مردان و گرگها» بود. «گوئرا» بر اساس جستوجوها و تجربههای شخصیاش فیلمنامهای برای دسانتیس نوشت که مورد قبول او واقع شد و این اولين تجربه او به عنوان فیلمنامهنویس در سینما بود که با یک سینماگر بزرگ نئورئالیستی ایتالیا آغاز شد و با نوشتن فیلمنامه «ماجرا» برای آنتونیونی ادامه پیدا کرد.
فیلم «ماجرا» آغاز همکاری طولانی گوئرا و آنتونیونی بود که با فیلمهای «شب» و «کسوف» ادامه پیدا کرد و به يك سهگانه زیبا و ماندگار تبدیل شد. زماني كه فيلم ماجرا در جشنواره کن به نمایش درآمد، مورد اعتراض تماشاگران قرار گرفت، اما برخی از منتقدان و فیلمسازان از جمله روسلینی به تمجيد از مدرنیسم جسورانه و نگاه شاعرانه و عمیقا انسانی آن پرداختند.
«آگراندیسمان» فیلمی بود با درونمايه تردید و عدم قطعیت در مفهوم واقعیت که آنتونیونی آن را بر اساس فیلمنامهای از «گوئرا» ساخت. این فیلم جایزه بزرگ جشنواره کن را به دست آورد. پس از آن گوئرا فیلمنامه «قله زابریسکی» را برای آنتونیونی نوشت که درباره عصیان دانشجویی در آمریکا بود كه به اتهام ارائه تصویری نادرست از آمریکا به شدت مورد انتقاد منتقدان قرار گرفت. همکاری گوئرا و آنتونیونی در چند فیلم دیگر از جمله «صحرای سرخ»، «راز اوبروالد»، «شناسایی یک زن»، «آنسوي ابرها» و در آخرین فیلم آنتونیونی یعنی فیلم اپیزودیک «اروس» که مشترکا با استیون سودربرگ و «وونگ کار وای» ساخت، ادامه پیدا کرد.
«آمارکورد» یکی از مهمترین آثار فدريكو فلینی و به یادماندنیترین همکاری او با تونینو گوئرا بود كه اين فيلمنامهنويس بزرگ را نامزد جايزه اسكار كرد. فلینی دوست نزدیک و دوران کودکی گوئرا بود، اما همکاری سینمایی آنها خیلی دیر و در سال 1973 با فیلم «آمارکورد» آغاز شد. گوئرا در اين فيلم تجربههای کودکی مشترک خود با فلینی در شهر کوچک ساحلی رومانا را به فیلمنامه تبدیل کرد که به یکی از آثار شاخص فلینی تبدیل شد. آمارکورد فلینی را برای چهارمین بار برنده اسکار بهترین فیلم خارجی کرد و گوئرا نیز به خاطر آن نامزد دریافت بهترین فیلمنامه شد. اين فيلم تصویری از یک شهر کوچک و زندگی خانوادههای سنتی و متعصب ایتالیایی در دهه 30 و دوران شکلگیری فاشیسم بود.
همکاری گوئرا با فلینی با فیلمهای «کشتی به راهش ادامه میدهد» و «جینجر و فرد» ادامه يافت. فلینی از گوئرا خواست که فیلمنامه «شهر زنان» را نیز براي او بنويسد، اما گوئرا به دليل مشغله نتوانست با او در این فیلم همکاری کند. همکاری گوئرا با «تئو آنجلوپولوس»، كارگردان نامدار و فقيد یونانی از دورههای خلاقانه و پرثمر در کارنامه سینمایی گوئرا محسوب میشود؛ تا جاييكه آنجلوپولوس درباره این همکاری گفته بود تونینو مدت 20 سال، روانکاو وي بوده است. با این که آنها از دو فرهنگ متفاوت بودند، اما ریشههای فکری و ذوق مشترکی داشتند که آنها را به هم پیوند میداد. هر دو شاعر بودند و به سینما از دریچه شعر و فلسفه نگاه میکردند و کارهایشان در بستر سینمای عمیق و اندیشمندانه اروپا ساخته میشد. همکاری گوئرا و آنجلوپولوس با فیلم «سفر به سیاترا» آغاز شد و با فیلمهای «پرورش دهنده زنبور عسل»، «چشماندازی در مه»، «گامهاي معلق لک لک»، «ابدیت و یک روز» و «دشت گریان» ادامه یافت. گوئرا و آنجلوپولوس به کمک يكديگر سه دهه تاریخ معاصر یونان را ورق زدند و داستانهایی تراژیک و غمناک درباره تبعیدیان چپ، مهاجران و روشنفکران افسرده و ناامید خلق کردند.
گوئرا براي فیلمنامه «سفر به سیاترا» جایزه بهترین فیلمنامه را از جشنواره کن در سال 1984 دریافت کرد. آشنایی گوئرا با آندري تارکوفسکی، سینماگر نابغه روسيه از جشنواره فیلم ونیز آغاز شد که در آن تارکوفسکی جايزه شیر طلا را براي فیلم «کودکی ایوان» دریافت کرد. گوئرا از تارکوفسکی دعوت کرد که به ایتالیا بیاید، اما دولت شوروی سابق اجازه سفر به تارکوفسکی را نداد تا این که در سال 1980 تارکوفسکی موفق شد به ایتالیا سفر کند و به کمک گوئرا فیلم مستند «سفر در زمان» را برای شبكه تلویزیون «راي» بسازد که مقدمه ای برای همکاری آنها در فیلم «نوستالژیا» بود، فیلمی به شدت شخصی که بیانگر وضعیت تارکوفسکی مهاجر و تبعیدی بود و گوئرا این وضعیت را به خوبی دریافته و در فیلم منعکس کرده بود. در میان سینماگران ایتالیایی، بعد از آنتونیونی، تونینو گوئرا بیشترین همکاری را با فرانچسکو روسی داشت؛ کارگردانی که یکی از مهمترین سینماگران سیاسی بعد از جنگ ایتالیا محسوب میشود که فیلمهایش مضامین عدالتخواهانه داشته و عمدتا به افشای فساد سیاسی و اخلاقی در جامعه ایتالیا و مناسبات قدرت و مافیا پرداخته اند. فیلم «ماجرای ماتئی» اولين همکاری گوئرا با فرانچسکو روسی بود و در میان کارهای مشترک آنها اهمیت زیادی دارد. این فیلم برنده نخل طلای کن شد.
فیلم «سه برادر» نقطه اوج همکاری گوئرا و فرانچسکو روسی بود. فیلمی که بیانگر چالش عواطف انسانی و عقاید سیاسی و باورهای مذهبی متضاد سه برادر ایتالیایی بود که به دعوت پدرشان برای شرکت در مراسم تدفین مادرشان فراخوانده میشوند. هر یک از برادران که گرفتاری ها و دلمشغولیهای جداگانه خود را دارند و زندگی مدرن شهری ميان آنها فاصله و شکاف ایجاد کرده است، در خانه پدری حضور میيابند تا به جنازه مادرشان ادای احترام کنند.
«شب سن لارنزو»، «خورشید نیمهشب» و «هرج و مرج» حاصل همکاری گوئرا با برادران تاویانی است که تمامي آنها، بهویژه فیلم «هرج و مرج» در میان آثار درخشان سینمای هنری دهه 80 اروپا قرار دارند. «هنری چهارم» ساخته مارکو بلوچیو، «در جستوجوی گریگوری» به کارگردانی پیتر وود و «کارو میشل» ساخته ماریو مونیچلی از دیگر فیلمنامههای مطرح تونینو گوئرا به شمار میروند. گوئرا همچنین فیلمنامه «ازدواج به سبک ایتالیایی» را برای ویتوریو دسیکا نوشت که در دوران جدایی دسیکا از سنت نئورئالیسم ایتالیا ساخته شد.
وي همچنین فیلمنامه کمدی معروف «همه حالشان خوب است» را برای جوزپه تورناتوره نوشت. گوئرا سه بار براي فيلمهاي «آگراندیسمان»، «آمارکورد»و «کازانووا 70» نامزد دریافت جايزه اسکار برای بهترین فیلمنامه شد، اما این جایزه هرگز به او داده نشد. انجمن نویسندگان غرب در سال 2011 میلادی با اهدای جایزه «ژان رنوار» یک عمر دستاورد هنری به گوئرا، از این نویسنده مطرح و برجسته ایتالیایی قدردانی کرد. همچنین گوئرا در سال 1994 و 2002 میلادی به ترتیب جوایز یک عمر دستاورد هنری جشنواره فیلم ونیز و مراسم اهدای جوایز «فیلم اروپایی» را نیز دریافت کرده بود.
گوئرا مهارت زیادی در طرح روایتهای پیچیده و مدرن، در خلق فضاهای استثنایی و پر رمز و راز، در نوشتن دیالوگهای عمیق و تکاندهنده و آفریدن شخصیتهای منحصر به فرد، غیرقابل پیشبینی و چند لایه پریشان، افسرده و تنها داشت. استاد یا به قول ایتالیایی ها «مائسترو» در اواخر عمرش غرق در مطالعه اشعار مولانا بود و در 92 سالگی دیده از جهان فرو بست. وزیر فرهنگ ایتالیا در بیانیه ای که به مناسبت درگذشت گوئرا صادر شد گفت ما شاعری را از دست دادیم که در عین حال انسانی نابغه و شگفت انگیز بود.
***
خدایا، می خواهم آسمان را
با دستانم بگیرم و بگذارم توی جیبم
برای اینکه می دانم تو در هوا هستی
***
در آزمایشگاه کوچکی نشسته بودم
شب های بی پایان
به اجسام سیال طلایی رنگ گوش می سپردم
زمان هایی وجود دارد
که اجسام سیال طلایی چونان یک آهنگ می نوازند
تو می بینی
چون یک آهنگ
تو می دانی
این
این
آواها چون آهنگی
چون
چون اهنگ تنفس
نفس نفس زدن همراه با تقلا...

Admin 6 




