بندهی عشقم و از هردو جهان آزادم
به بهانهی شش اجرای عروسکی «اپرای حافظ» که در شیراز انجام شد
هدیه سادات میرمرتضوی-چراغها خاموش میشود و نفسها در سینه حبس. هزار جفت چشم حالا به روبرو خیره شده است. آنجا که عروسکگردانها با لباسهای مشکی یکدست، بر سازهای بلند ایستادهاند تا همراه با نوای حماسی سازهای ایرانی، داستان زندگی حافظ را در قالب اپرایی عروسکی ساز کنند و کجا شایستهتر از تالار حافظ و شهر شیراز برای نمایش جلوههایی از زندگی شاعر عشق و راز؟
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها؟
«شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل، کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها؟...» نوای علیرضا قربانی طنین میاندازد. آواگر نقش حافظ که حالا با باز شدن دریچهی پایین صحنه، مخاطبان شاهد گوشههایی از زندگی او هستند. علی زندوکیلی، وحید تاج، مرحوم اسحاق انور، هاله سیفیزاده، سحر محمدی، امین هدایتی، حسن برکتی، علیرضا سعیدی، وصال علوی، مهدی شجاعی، حامد کاظمی، مهدی هدایی و آزاده فریور دیگر آواگران این نمایش پر شخصیت عروسکی هستند. نمایشی که برشهایی از دوران زندگانی غزلسرای بزرگ قرن هشتم را به معرض تماشا میگذارد و با نویسندگی، طراحی و کارگردانی بهروز غریبپور در حالی که آهنگساز و رهبر ارکستر آن امیر پورخلجی بوده اولین بار در سال 1391 خلق شده است.
از دلبری تا جنگاوری
سالن حافظ از پچپچ خاموش شده و نگاهها محو صحنه است. آنجا که ترکیب جادویی نور و رنگ با آواز و موسیقی و عروسکگردانی درهم آمیخته است. هنرمندان گروه «آران» از بالای صحنه عروسکها را ماهرانه، هدایت میکنند، میچرخانند، میرقصانند و بالا و پایین میبرند. یک صحنه، جدال و جنگ و خونریزی میآفرینند. با حملهی امیر مبارزالدین به شیراز. یک صحنه قتل ابواسحاق اینجو را بازسازی میکنند و شهر شیراز را که غرق عزا شده است. سختگیریها بالا میگیرد، طوری که عبید زاکانی به جرم میخوارگی محبوس میشود. اما حافظ و مریدان خراباتیاش حتی وقتی «لسانالغیب» تکفیر میشود هم از سماعهای عاشقانه و نجواهای عارفانه دست برنمیدارند. عروسکها صحنه به صحنه عوض میشوند. از شخصیتهایی مثل حافظ، شاه ابواسحاق اینجو، خیام، عبید زاکانی، محتسب، شاهشجاع به امیر مبارزالدین، شاخهنبات، محتسب و خراباتیان.
آنجا که واقعیت با خیال میآمیزد
هنرمندان بارها در طول اجرا مورد تشویق قرار میگیرند. با رسیدن نمایش به صحنههای پایانی، فضا سوررئال و فراواقعیتر میشود. مثل لحظهی گردهمایی شاعران دورههای مختلف تاریخ در شهر پارسه(تخت جمشید) یا صحنهای که حافظ را در آرامگاهش میبینیم. بالاخره نمایش به پایان میرسد. با ادای احترام هنرمندان و بهروز غریبپوری که سالها از زندگیاش را صرف اپراهای عروسکی کرده است. او ابراز امیدواری میکند در مقصد بعدی یعنی مازندران هم تئاترش همینقدر مورد استقبال قرار بگیرد و سپس همراه تیم خود صحنه را ترک میکند. حالا نوبت تماشاگران شیرازی است که با چهرههای بعضی خسته و بعضی پراشتیاق از سالن خارج شوند.
پای صحبت تماشاگران
علی ثابت، مدرس و فعال تئاتری شیراز که همراه گروهی از هنرجویانش به تماشای نمایش آمده عقیده دارد: «آثار آقای غریبپور بسیار فاخری هستند. اینجا هم گروه خیلی زحمت کشیده بودند و معلوم میشود تمرینات سختی داشتهاند. تلفیق آواز و فضای عروسکی، تلاش زیادی میبَرد و انتخاب صداها و آوازها خیلی خوب بود.» او اما انتقاداتی هم دارد: «شاید به زعم تماشاچی و چون مردم ما هنوز به این شیوهی نمایشی اخت نشدهاند، زمان اجرا طولانی بود.» ثابت همچنین دربارهی قصهی نمایش میگوید: «مردم ایران، قصهمحور هستند و همیشه این علاقه در ذاتشان است. این داستان، از ابتدا تماشاچی را همراه نکرد و بعضا برایش گیجکننده بود. میشد اپیزودهایی از دلش درآورد، اما این داستان، نخ تسبیح نداشت که تماشاچی ببیند سِیر کلی چیست. این، تماشاچی را اذیت میکرد. اما در کل خوشحالم این نوع نمایشها در شیراز میآید و امیدوارم روز به روز به اپرای اصلی نزدیک شویم.»
آقای دهقان، بازنشسته آموزش و پرورش که قبلا هم اپرای شمس و مولانا را دیده، این نمایش را بینظیر و غنیمت میداند. «حیف است به تماشای چنین اثری نیاییم و از زاویهای جدید در قالب نمایش عروسکی آن را نبینیم.» بنیامین پسر این معلم مهربان هم که دستی بر موسیقی و ساز سنتور دارد، از علاقهاش به کنسرت و تئاتر میگوید و اینکه امشب، ترکیب این دو، او را به حافظیه کشانده است.
ریحانه کلهر کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی همراه خانوادهاش آمده است. او از اینکه در تبلیغات، اسامی هنرمندان پررنگ و بعد مشخص شده صداها ضبط شده بوده گلهمند است. این گله را خانم موقر هم دارد. پرستار بازنشستهای که همراه دخترش پریا آمده و میگوید وقتی همسرش فهمیده آوازهای این اجرا زنده نیست، با وجود خرید بلیت، حاضر نشده به تماشای نمایش بیاید.

ادمین ۵ 




