روایت «خبرجنوب» از 25 سال مددکاری در زندان های فارس

امانتداران انسان های خطاکار

امانتداران انسان های خطاکار

مرجان دهقانی -«خبرجنوب»/ زندان، فقط محل تنبیه نیست؛ جایی است که قرار است آسیب قربانی جرم التیام یابد، خانواده زندانی امید بگیرند و خود فرد محکوم، انگیزهای برای بازگشتی شرافتمندانه به جامعه بیابد. اما تحقق این آرمان، در گرو تلاش کسانی است که نامشان «مددکار» است؛ شغلی که دشواریهایش گاه از کیفر خود مجرم هم فراتر میرود. به بهانه خطیربودن کار مددکاری  پای صحبتهای «مصطفی فیاض بخش» رئیس مرکز خدمات اجتماعی و مراقبت پس از خروج اداره کل زندانهای فارس با بیش از ۲۵ سال خدمت، نشسته ایم تا از لایه های مختلف، حساس و دشوار کار مددکاری در زندان  بگوید؛ روایتهایی که کمتر شنیده شده اند.

نقش اصلی مددکار در زندان چیست و چه تفاوتی با مأمور انتظامی یا روان درمانگر دارد؟ مددکار از لحظه ورود تا روز خروج، در کنار زندانی است. استرس جدایی از خانواده، ترس از فروپاشی شغل و نگرانی از آینده، زندانی را در شوک فرو میبرد. اولین وظیفه مددکار، کمک به پذیرش این شرایط جدید از طریق مشاوره و مداخلات روانی- اجتماعی است. اما تفاوت ما با نیروی انتظامی یا پرستار در نگاه چندبعدی است؛ مددکار باید در فرآیند کیفری، رفتاری و شخصیتی فرد اثر بگذارد و او را به کشف ظرفیت های قانونی و خدمات حمایتی رهنمون کند. در زندان، مددکاری نه یک شغل، که یک رسالت جمعی است.

یک فرآیند مددکاری از لحظه ورود محکوم تا زمان آزادی او، چگونه طی می شود؟

پس از ورود، نخستین گام تکمیل «پرونده شخصیتی» است؛ سندی که بر اساس نوع جرم، نیازهای تربیتی، استعدادها و آسیب های فرد، برنامه اصلاحی او را طراحی می کند. سپس نظارت بر حضور در کلاسهای آموزشی، غنی سازی اوقات فراغت و ارزیابی تأثیرپذیری از برنامه ها آغاز میشود. همه این گزارشها، مبنای تصمیم گیری های بعدی برای کاهش مجازات یا تسهیل بازگشت به جامعه خواهد بود.

بیشترین چالشهایی که در تعامل با زندانیان با آن روبه رو میشويد چیست؟

مددکاران معمولاً با وجدان کاری و تعهد انسانی در کنار زندانیان قرار میگیرند و حتی حمایت را به خانوادههای نیازمند آنان هم میرسانند؛ به همین دلیل، بیشترین اعتماد را از سوی زندانیان جلب میکنند. اما وقتی محکومی برای نخستین بار زنداني می شود یا نگران از هم پاشیدن خانواده اش است، فشار روانی دوچندان میشود. بزرگترین چالش، زمانی است که مددکار باید به زندانی بگوید درخواست قانونی او رد شده؛ در این شرایط، باید با بیانی قانعکننده، ناامیدی را به پذیرش تبدیل کند. اینجا هنر مددکار در تلفیق قاطعیت قانونی با همدلی انسانی نمایان می شود.

بسیاری از زندانیان با برچسب «مجرم» وارد می شوند؛ چگونه این برچسب را از شخصیتشان جدا میکنید؟

به نظر من، تنها برچسب قابل قبول برای فرد، همان عنوان «زندانی» است؛ چرا که او بر اساس قانون و حکم مرجع قضایی، به دلیل ارتکاب جرم، وارد زندان شده است. اما این برچسب، پیش از ورود به زندان، نگاه جامعه را به جرم او معطوف میکند؛ در حالی که درون زندان، او به امانتی برای جامعه تبدیل میشود که باید حمایت شود و در مسیر اصلاح رفتار و ترمیم تربیت قرار گیرد تا بازگشتی سعادتمندانه به جامعه داشته باشد. برچسب نوع جرم، صرفاً برای تفکیک و طبقه بندی مجرمان و جلوگیری از ارتباط افراد با جرائم مختلف با یکدیگر به کار میرود؛ هدف از این کار، صیانت از شخص مجرم و تقویت ساختار اصلاح رفتار است. در عین حال نباید فراموش کرد که حقوق زیان دیده از جرم نیز باید بهطور کامل مورد توجه قرار گیرد.

در این مسیر، چه رویکردهای نوینی برای توجه همزمان به حقوق بزه دیده و اصلاح مجرم دنبال می شود؟

ما در زندان های فارس، به عنوان یکی از ۴ استان پایلوت کشور، مقوله «زندان ترمیمی» را در دست اجرا داریم. در این طرح، فرد مجرم به مسيري هدایت می شود که قصور خود را بپذیرد؛ این موضوع به او کمک می کند تا از جرم خود پشیمان شود و در مقام جبران آسیب وارده به بزه دیده برآید. در این فرآیند، بخش های مختلف زندان از جمله مددکاری درگیر موضوع هستند و تلاش می کنند رویکرد مجرمانه فرد را به سمت اصلاح رفتار و اندیشه سوق دهند. بازخورد این اقدامات، به بهبود امنیت قضایی و اجتماعی و اصلاح بخشی از جامعه که با زندان در ارتباط است، منجر میشود.

کدام دسته از زندانیان بیشترین نیاز به حمایت روانی را دارند؟ و چگونه با محبوسانی که دچار ناامیدی مطلق شده یا میل به خودکشی دارند، برخورد میشود؟

 با تأکید بر اینکه همه مردم به خدمات مشاوره روانشناسی نیاز دارند، باید بدانید که وظیفه مددکار، ارتباط مستقیم با خدمات رواندرمانی ندارد و این موضوع توسط کارشناسان روانشناس دنبال می شود. اما مددکاران به دلیل ارتباط مستمر با زندانی، در صورت مشاهده نشانههایی چون گوشه گیری، پرخاشگری یا تألم که بیانگر ضرورت مداخلات روانشناسی است، فرد را به روانشناس معرفی میکنند. در مورد زندانیان دارای افکار خودکشی، مداخلات رفتاری و امیدبخشی به فرد برای بازگشت به کانون خانواده، مشاوره و ارتباط با خانواده و آموزش مهارتهای اساسی زندگی، اهدافی چندوظیفه ای هستند که با مشارکت بخشهای مختلف از جمله مرکز روان درمانی، بهداشت و درمان و واحد فرهنگی دنبال می شود.

آیا تغییر واقعی شخصیت فرد در فضای محدود زندان امکانپذیر است؟ 

 اصلاح رفتار و اندیشه مجرمانه در زندان ها به کرات مشاهده شده است. اینکه ما جمع زیادی از مجرمان را در یک محیط بدون آسیب نگهداری می کنیم و این افراد هنجارپذیر شده و زیست بدون آسیبی را زیر نظر مقررات سازمان زندان ها سپری می کنند، نشان دهنده تأثیرگذاری بسیار خوب آموزشها، نظارت ها و سازوکارهای اصلاحی-تربیتی است. ترمیم تربیت به اصلاح شخصیت نیز می انجامد. افرادی را داریم که مرتکب جرائمی چون قتل شدهاند و در زندان آنچنان تحت تأثیر قرار گرفتهاند که آثار تغییر رفتار و اصلاح شخصیت در آنها به تبلور رسیده است. مددکاران ما برای این افراد موفق به اخذ رضایت از اولیای دم شدهاند.

بزرگترین مانع برای بازگشت سالم یک زندانی به جامعه چیست؟

  علل این موضوع را باید در علل پیدایش جرم جست وجو کرد که خارج از مسئولیت زندانهاست. اما کاهش نرخ بازگشت به جرم در افراد آزادشده نشان می دهد که آموزشهای زندان و مهارتهای اساسی زندگی میتواند قدرت و اراده فرد را در عدم ارتکاب به بزه افزایش دهد.

آیا آموزشهایی که در زندان عادل آباد ارائه میشود، واقعاً در بازار کار کاربرد دارد؟ 

این موضوع به حوزه اشتغال مرتبط است. همانطور که در اخبار بهکرات دیده اید، بیش از ۶۰ رشته فنی و حرفهای در زندان ها آموزش داده میشود که سرفصل های آن براساس نیاز روز بازار کار تدوین شده است.

نقش خانواده ها در فرآیند مددکاری چقدر پررنگ است؟ آیا خود خانواده ها نیز نیاز به مشاوره دارند؟

مددکاران زندان با خانواده ها در ارتباط مستقیم یا از طریق انجمن های حمایت از زندانیان در تعامل هستند. بدون شک، حمایت خانوادگی و آسیب شناسی علل ارتکاب جرم با همکاری خانواده ها، نقش بسیار مهمی در تحقق اهداف اصلاح و تربیت دارد. همچنین مشارکت خانواده در پذیرش فرد پس از آزادی و حمایت های متنوع برای جلوگیری از بازگشت به جرم، از ارکان اصلی بازگشت سعادتمندانه به جامعه محسوب می شود. خانواده ها نیز گاه نیازمند مشاوره و آموزش برای مواجهه صحیح با زندانیان آزادشده هستند.

با توجه به تجربه هاي شما، مهمترين عوامل تكرار جرم كدامند؟

علت را باید در جامعه و همان عوامل اولیه ارتکاب به جرم جست وجو کرد. نقش و سهمی که همه مردم، سازمانها و تشکلها در عرصه پیشگیری از جرم برعهده دارند، اگر به درستی شناسایی و اجرا نشود، باز هم شاهد تکرار جرم خواهیم بود. زندانی، معلول علل مختلف جامعه است که در تولید زندان و بخش قضا تأثیرگذار بودهاند.

آیا مددکاران زندان برای انجام وظایفشان، تجهیزات و فضای لازم را در اختيار دارند؟

 همانطور که در بخش های پزشکی، بیمارستانی، تحصیلی و حمل ونقل، کارشناسان از ناکافی بودن تجهیزات و اعتبارات سخن می گویند، در عرصه مددکاری نیز با استانداردها و نیازهای اساسی فاصله داريم.

اگر یک فرصت برای اصلاح سیستم بازپروری در ایران داشتید، اولین تغییری که ایجاد می کردید چه بود؟

 حتماً به پیشگیری از وقوع جرم در جامعه باید پرداخته شود. همه سازمانها، نهادها، مردم، خانواده ها و تشکلهای مردم نهاد باید به سهم و نقش واقعی خود در پیشگیری از وقوع جرم به درستی عمل کنند.

سخت ترین بخش مواجهه با یک قاتل چیست؟ 

مجرم در شرایط، علل و بسترهای مختلفی به جرم مبادرت می ورزد. فرقی ندارد جرم فرد، قتل، سرقت، خیانت در امانت یا مهریه باشد؛ شما برای مواجهه با مجرم باید با درک صحیح از علل و نوع جرم وارد شوید. چون نتیجه کار مددکار، حمایت و کمک به فرد است، مددكار با پاسخ مثبت فرد در برقراری ارتباط مواجه میشود و استمرار آن وابسته به اهداف حمایتی است که بر اساس نیاز فرد دنبال میکند. قرار نیست به جرم به صورت داغ و احساسی پرداخته شود. مددکار با حقیقت بینی لازم، نه دیدگاه مجازات محور و قضایی دارد و نه حس وکیلی برای اثبات بیگناهی؛ رسالت مددکار، مددرسانی به فردی است که در یک یا چند موضوع، نیازمند حمایت است.

پیش آمده که با یک قاتل همدلی عمیقی پیدا کنید اما قانون حکم دیگری داشته باشد؟ با این تضاد درونی چطور کنار می آیید؟

 در کار مددکاری، سوگیری به له یا علیه پرونده و فرد معنا ندارد. کار مددکار کمک به فرد برای پذیرش واقعیت، رفع مشکلات و دغدغه ها در چارچوب قانون و مقررات است.

وقتی جرمی حادث می شود به ویژه در موضوع قتل هرچه ندامت، تأسف و میل به جبران مافات در قاتل بیشتر باشد، کمک دایره زندان و تلاشش برای جلب نظر اولیای دم و اخذ رضایت از آنها بیشتر خواهد بود. در نهایت، تشخیص نوع مجازات در حوزه اختیارات محکمه و قضات است.

وقتی همه تلاشها برای جلب رضایت بینتیجه بماند، در آخرین ملاقات با محکوم چه میگویید؟

 قصاص، بخشی از فرآیند اجرای عدالت است. این موضوع در طول حبس برای فرد قاتل روشن و قابل پذیرش می شود. او در جریان تلاش دایره مددکاری و عناصر صلح و سازش قرار دارد و از پیگیری های خانواده اش مطلع است. نکته کلیدی، همکاری کارشناسان مذهبی و فرهنگی زندان و تقویت باورپذیری دینی در این افراد است که به پذیرش نتیجه، کمک شایانی می کند. در آن لحظات، مددکار بیشتر بر تسلیم در برابر قضای الهی، پذیرش مسئولیت و ابراز پشیمانی تأکید می کند تا فرد با آرامش بیشتری با سرنوشت خود روبهرو شود.

خاطره ای از پرونده ای بگویید که همه از آن قطع امید کرده بودند، اما تلاش شما یا یک تغییر ناگهانی، مسیر زندگی آن زندانی را کاملاً عوض کرد.

در مناسبت های مختلف، شاهد تغییر ناگهانی نظر اولياي دم از اصرار بر اجرای قصاص تا گذشت ناگهانی بوده ایم؛ مانند ایام محرم، ولادت ائمه معصومین(ع) و مناسبت های مذهبی دیگر. لحظاتی که ولی دم می بخشد و حتی فرد قاتل را چون فرزند خود مورد توجه قرار می دهد و از سوی دیگر، فرد قاتل با ندامتی عمیق، سپاسگزار کرامت و انسانیت ولی دم شده.

آیا موردی بوده که برای آزادی یا اصلاح کسی، همه ظرفيتها را به كار گيريد و از همه وجودتان مايه بگذارید، اما او بعد از آزادی دوباره با جرمی سنگین تر به زندان برگردد؟

 تکرار جرم وابسته به شرایط، شخصیت، مراقبت های پس از خروج و فرصتهای زندگی پس از آزادی است. تکرار جرم می تواند در معدود افرادی که انگیزه مجرمانه، پیشه یا عادت آنها شده باشد، حادث شود. البته اقتدار دستگاه قضایی و زندان در انتظار کسانی است که عادت به جرم دارند.

فراموش نکنیم که مجازات برای ندامت فرد از جرم و جلوگیری از تکرار آن است. آن لحظه برای مددکار، تلخ و ناامیدکننده است؛ اما بخشی از واقعیت کار ماست.

عجیب ترین تغییری که در یک زندانی دیده اید چه بود؟

 ما درباره کل زندان های استان سخن می گوییم. بسیاری از زندانیان بوده و هستند که در پرتو توجه به شخصیت انسانی، تقویت باورهای مذهبی و دینی، احترام به کرامت انسانی و تلاش مستمر کادر مشاوره، فرهنگی و اصلاح رفتار، از خشونت و تکرار جرم منصرف شده و حتی پس از آزادی، به فعال فرهنگی، حافظ قرآن یا چهرهای مؤثر در جامعه تبدیل شدهاند.

چگونه چالشهاي ناشي از کار را با خود به خانه نمیبرید؟

این شاید سخت ترین بخش کار مددکاری باشد. اما یاد گرفتن مرزگذاری ذهنی، یک ضرورت است. برخی از مددکاران با انجام فعالیت های هنری، ورزش، مطالعه غیرمرتبط با کار یا حتی صحبت با همسر یا مشاور، این فشار را تخلیه میکنند. برخی نیز با مراقبه، دعا و توسل به آرامش می رسند. با این حال، نمی توان انکار کرد که برخی پرونده ها، ماه ها در ذهن مددکار باقی می ماند.

کار مددکاری بر زندگی شخصی و خانوادگی شما تأثیر میگذارد؟

واکنش های فردی به وقایع شغلی در همه مشاغل وجود دارد و مددكاري نیز از این قاعده مستثنی نیست. اما شغل مددكاري به دلیل سر و کار داشتن با انسان های مجرم و نیازمند حمایت، بسیار سخت و حساس است.

طبیعی است که از شرایط کار تأثیر بپذیریم، اما تلاش ما بر این است که کانون خانواده، گرمای خود را حفظ کند و به ارزشها و الزامات آن آسیب نرسد.

آیا تا به حال در خلوت خود برای یک زندانی گریسته اید؟

 انسان، اشرف مخلوقات است و خداوند برای همه انسانها ارزش قائل است. وقتی می بینیم یک جوان، به جای زندگی درست، راه بیراهه را انتخاب کرده و سرانجامش به زندان و مجازات های سنگین کشیده شده است، متأثر و ناراحت می شویم و برای سرگذشت او تأسف میخوریم.

شغل شما چه تاثیری روی نگاهتان به «انسانها» گذاشته است؟ آیا این همه تاریکی شما را بدبین کرده، یا برعکس؟

 زندان برای ما صحنه عبرت ها و مملو از سوژه های انسانی است. اما ما زندان را امانتگاه انسان ها می دانیم؛ مجموعه ای که رسالتش عمل به آیه شریفه «و مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا» است. ما در زندان در مقام مربی اصلاح و تربیت هستیم. شغل ما کمک به انسان هاست، آن هم خاص ترین انسان ها؛ پس صحنه زندان برای ما تاریک نیست، بلکه معنوی و انسانی است و این صحنه، فرد را عاشق خدمت به اصلاح انسان ها و بازگرداندن شان به محور انسانیت می کند.