صابر کوکبی اصل؛ فعال عرصه‌ی نمایش کهگیلویه‌وبویراحمد:

تئاتر، افراد بی‌ربط را پس می‌زند

تئاتر، افراد بی‌ربط را پس می‌زند

هدیه سادات میرمرتضوی-«خبرجنوب»/ صابر کوکبی اصل کارشناس ارشد تئاتر گرایش ادبیات نمایشی از دانشکده هنر و معماری تهران مرکز و متولد شهریورماه ۱۳۶۵ در روستای موران از توابع شهرستان بهمئی در استان کهگیلویه و بویراحمد است. با این هنرمند عرصه‌ی تئاتر گفتگویی انجام دادیم که در ادامه می‌آید.

در ذهن سیالم انواع تئاتر را اجرا کرده‌ام

از بچگی روحیه‌ی متفاوت‌تری از هم‌سن و سالانم داشتم. در جوانی به عنوان بخشی از ناخودآگاه جمعی مردم محدود و مسدود اما پُر ایده و پُر مایه و مستعد و روستانشین و جادویی موران بهمئی، در نهایت کنجکاوی، سر از ارتش درآوردم و با پیش‌زمینهی سوداگری هنر نمایش ۱۵ سال در ارتش ایران سربازی و توامان نمایش و ارتش را با هم فکر و زیست کردم. هنر نمایش، امری کیفی است و از جایی به بعد، تمام جان و جهان من تئاتریکال شد به این معنی که تک‌تک موقعیت‌های زندگی را در ذهن خودم به صورت جمعی یا تک‌پرسوناژه در پوزیشن‌های مختلف در سبک‌های هنری خاص و عام نمایش کردم. من نمایشی‌ام یا نمایش بخشی از من است. بیش از اینکه زندگی فرصت تئاتروار کردن را به من بدهد، در ذهن سیال و رهای خودم بیش از یک میلیون از انواع تئاتر را در خیالاتم در کوچه پس‌کوچه‌های تنگ و تاریک و سرد زندگی اجرا کردم. هرگز تماشاگری به تماشای آن‌ها ننشست و منتقدی در مورد آن‌ها حرف نزد. این وضعیت بغرنج و پر از کنش و سرشار از کنجکاوی من در جهانی است که نمی‌دانم چرا در آن هستم. همه‌ی اینها حالاتی است که شاید من چون کمی دانش دارم می‌توانم در موردشان این‌طور حرف بزنم ولی تک‌تک انسان‌های روستانشین با وضعیتی شبیه من در آن قرار دارند و فقط نمی‌توانند در موردش حرف بزنند یا کسی موقعیتش را برایشان رقم نمی‌زند یا مسیر زندگی‌شان جوری طی می‌شود که هرگز نه با کسی می‌توانند در موردش حرف بزنند و نه کسی با آن‌ها صحبتی می‌کند. از نظر من، این وضعیت، بدترین حالات روحی ممکن برای انسان معاصر یا حداقل انسان‌هایی شبیه به من و زندگی من است.

نمایش در من متولد شد

به اعتقاد من، ما در جهان اکنون، فرصت تئاتر کار کردن نداریم. من مطمئنم خیلی از تئاتری‌ها، اصلی‌ترین تئاترهای خودشان را تنها به صورت خیالی اجرا کرده‌اند. من دوست دارم بیشتر در مورد تئاترهای سانسور نشده‌ی شخصی مورد علاقه و نزدیک به ایده و خیالات و افکار خودم حرف بزنم تا نمایش‌هایی که نمی‌دانم اصلا برای چه آن‌ها را کار کردم. در ارتش، من تمام لحظات را نمایشی می‌دیدم و نمایشی می‌ساختم. ارتباطم با جهان خاص نمایش از بچگی ناآگاهانه در من بود و جلوه‌ی اصلی‌اش این بود که همیشه با خودم در مورد همه‌چیز حرف می‌زدم و از کنار هیچ‌یک از وضعیت‌های سخت زندگی به سادگی رد نمی‌شدم. بهشان فکر می‌کردم، نظر می‌دادم و آن‌ها را نقد و بررسی می‌کردم تا آن حالات بد، به حالاتی که مورد علاقه‌ام بود تبدیل و تحلیل شود. اینجوری میل به زیستن را در خودم ادامه می‌دادم و خودم را به درمان بهتری می‌رساندم. در اصل به خودم خیلی پناه می‌بردم و تکیه می‌کردم. این همان وضعیتی است که زمینهی فلسفیدن انسان بود و بعدها نمایش که ریشهی اصلی‌اش در فلسفه هست، در من، ناخودآگاه متولد شد.

مسیری که پیموده‌ام

با حسین پناهی و ارتباط با او و آثارش در دوران راهنمایی عشق‌بازی و با ابوالفضل جلیلی خیال‌بازی کردم. از طریق تماس‌های مداوم تلفنی و آگهی‌های تبلیغاتی انتخاب بازیگر با فریدون مختاری و مهران بهتری و حسن کریم‌نژاد در بهمئی آشنا شدم و در دانشگاه هنر در کانون سینماگران جوان با رویا تیموریان و سیما تیرانداز و در دانشگاه هنر و معماری با زنده‌یاد دکتر امیرکاووس بالازاده مرد بی‌بدیل ادبیات ایران که نقطه‌ی عطف زندگی من، این شخصیت بزرگ ولی کمتر معروف جهان ادبیات و هنر بوده است. بعدها سعادت حضور در ۶ ماه تمرین‌های نمایش «خاطرات یک جامه‌دار از مرگ میرزا تقی‌خان امیرکبیر» را به نویسندگی و کارگردانی دکتر علی رفیعی استاد استادان تئاتر ایران به عنوان دانشجو داشته‌ام که خودش یک دانشگاه علمی متفاوت جامع تئاتری بود. اینها هم شانس من بود و هم افتخار و هم نقاط و نکات مهم زندگی‌ام که با پشتکار جدی به آن‌ها نائل آمدم و جهان پیشتر نمایشی خودم را نمایشی‌تر کردم. در این مسیر، تقریبا یا در محضر همه‌ی آدم‌های مهم تئاتر ایران، در دوره‌های بازیگری و دانشگاه شاگردی کردم یا با آن‌ها از نزدیک برای موضوعی تئاتری حرف زدم یا در کارگاه‌های نمایشی و هنری و ادبی مختلف‌شان شرکت داشتم یا در نمایش‌هایشان به عنوان عضوی تئاتری یا تماشاگر شرکت کردم. در مسیر همین کنجکاوی‌های آموزشیِ فلسفی‌محور، هیچ آدم مهم و صاحب سبک و با دانشی نبوده که در دوره‌ای که بیشتر، وقت آموختن داشتم در رابطه با تئاتر به او سر نزده باشم. جدا از این، مدام جریان تئاتر را به‌صورت تاریخی مطالعه می‌کردم و این جهان پرشکوه و عجیب‌و‌غریب، من را وادار به خواندن انواع کتاب‌های تاریخی و فلسفی و ادبی و علمی کرد؛ به گونه‌ای که هنوز هزاران کتاب ناب خوانده نشده می‌شناسم و واجبِ خواندن می‌دانم، اگر زندگی لعنتی فرصت بدهد. اینها مهم‌ترین اتفاقات خطی نمایش من بوده است.

ارتش برایم یک صحنه‌ی تمام‌عیار تئاتری است

اما تمام حرفه‌ی این آدم‌ها و وضعیت‌های شکیل نمایشی پُرشکوه و نظم و سختی و دیسیپلین و انضباط خاص با انواع حالات روحی و روانی و ظاهری و گونه‌های خلاقانه را یکجا در ارتش نخواندم که تجربه کردم. نمی‌دانم ارتش، مکمل این وضعیت تئاتری در من شد یا تئاتر، این نگاه و زاویه دید را به من داد. فکر می‌کنم این‌ها دو مثال نزدیک به هم هستند که همدیگر را تکمیل می‌کنند یعنی قبول یکی، مستلزم دیگری است. شاید مثال‌های دیگری هم باشد که بتوانی وجوه عمیق تئاتری را در آن‌ها مشاهده کنی ولی برای من ارتش یک صحنه‌ی تمام‌عیار تئاتری است که همه‌ی تکنیک‌های تئاتری را خیلی خشک و جدی و مصمم در من نهادینه کرد. نگاه مخاطب به ارتش شاید عام باشد. ولی من که تجربه‌ی ۲ سال بازیگری در کانون سینماگران ایران و ۶ سال تحصیل در دانشگاه هنر را داشته‌ام و بیش از ۱۵ سال در ارتش بودم، آن را جلوه‌ی تمام کمال و عملی تئاتر دیده‌ام. ارتشی که تمام زوایای پیدا و پنهان آن، دقیق‌ترین عناصر تئاتری را در من کارگردانی کرد و یاد داد. نظم، ریزبینی و تیزبینی، جدیت، پرستیژ و زیبایی و انواع میزانسنهایی که در نوع راه رفتن و ژست گرفتن‌ها و هماهنگی‌های خاص جلوه‌گر می‌شد. بی‌پرده‌ترین و کم‌سانسورشده‌ترین و زیباترین دکورهای نمایشی را در ترکیب‌های نظامی ارتش مشاهده کردم. عواطف و احساسات عمیق به وطن و انسان و خاک را در ارتش آموختم و مقاومت در برابر غم زندگی، عشق به زندگی و انواع تم‌های اساسی دیگر که موضوع نمایش بزرگترین درام‌نویسان بود را در دنیای ارتش لمس کردم. بهترین موسیقی را در شکوه هزاران ارتشی در زمانه‌ای که خبردار ایستاده‌اند شنیدم و خاص‌ترین محتوای زندگی را در ارتش ملاحظه کردم. همه به جای خود با روحیهی سربالا از جلو از راست خبردار. این جمله بنیادی‌ترین محتوای خاص‌ترین درام تئاتر ارتش است. خلاصه بگویم ارتش و تئاتر و من، سه ضلع زندگی‌ای هستند که من اکنون در آن به قول زنده‌یاد استاد بهرام بیضایی با نیمه‌جانی سخت‌جان مقاومت می‌کنم.

نمایش دنبال من بود

معتقدم هیچ هنرمندی در ایران تئاتری را که دوست داشته نساخته و اجرا نکرده است. چون اساسا تئاتر در کشور ما تبدیل به پدیدهای جدی و اساسی نشده و صرفا در جهت تقویت و تبلیغ ایدئولوژی بر مردم و مخاطب غلبه دارد. بنابراین تاکنون وجوه زیبای این هنر شریف و غریب و باشکوه بر مردم در کشور ما نمایان نشده و امر خلاقه که مهم‌ترین مولفه در زیبایی‌شناسی تئاتر است در هیچ هنرمندی در صحنه‌ی نمایش تجلی نیافته است. انگیزهی گرایش خود من به تئاتر، موضوع روشنی نیست ولی قطعا مثل خیلی از اهالی تئاتر مربوط به رنج‌ها و کنجکاوی‌ها و انواع گرایش‌های روحی و تیپ شخصیتی‌ام است. من دنبال نمایش نبودم، این نمایش بود که با من و دنبال من بود. این را بعدها فهمیدم، وقتی آرام‌تر شدم و تجربه‌ی زیستی بیشتری پیدا کردم، با خودم رابطه‌ام بهتر شد و خلوت کردم و متوجه شدم که دنیای نمایش برای من راهی جهت رسیدن به خودم بوده است. مقصد من مثلا بازیگر شدن و آرتیست شدن به معنا و مفهوم امروزی نبود بلکه من دنبال خودم بوده‌ام. چیزی به نام خودم گم بود و هنوز هم دنبال آن هستم. این می‌تواند بهترین انگیزه باشد. رویکرد من برای مواجهه با خودم و تماشای خودم و مبارزه و مقابله و شاید درمان یا توجیه جهان پر تلاطم خودم، هنری بود از نوع تئاتر و ادبیات.

نگاه مالی، هنرمند تئاتر را سمت کمیت‌گرایی می‌برد

بیش از اینکه علاقه به تئاتر کار کردن داشته باشم، به تئاتری فکر کردن و تئاتری بودن و تئاتر دیدن علاقه‌مندم. نگاهم به تئاتر گسترده‌تر از وضعیت خاص آن است. این را هم بگویم من به دلایلی مثل ارتشی بودن، تأهل زودهنگام و از طرفی علاقه به تئاترهای پربازیگر و دکوراتیو مثل دوره‌ی الیزابتی در انگلستان، خیلی کم فرصت تئاتر کار کردن پیدا می‌کنم. تئاتر دیدن و تئاتر خواندن و تئاتر فهمیدن و تئاتری اندیشیدن و پیگیری جریان تئاتر به عنوان یک امر شکوهمند زیبای تاریخی، وقت زیادی ازم گرفته است. خیلی‌ها به تئاتر نگاه مالی دارند که بد نیست. ولی هنرمند را سمت کمیت‌گرایی می‌برد و با تولید آثار سفارشی و بدون وجود مفاهیم مهم خلاقیت و زیبایی، کیفیت را زیر سئوال خواهد برد که نمونه‌ی این آدم‌ها و آثار در سالن‌های تئاتر ایران در دهه‌ی اخیر زیادند. من هنوز فرصت و جرأت و شرایط را پیدا نکرده‌ام تا کاری را که دلم می‌خواهد انجام دهم و به صحنه ببرم. افکار نامتعارفی نسبت به تعارفات عالی جامعه دارم و بیش از هرکسی خودم برای خودم مهم هستم. بنابراین وقتی انگیزه‌های دروغ و غیر از چیزی که در افکارم هست انجام دهم حالم از خودم تا مدت‌های زیادی به هم می‌خورد. اما اگر فرصت و جرأت و شرایط، مورد علاقه‌ام باشد، کارهای مهم و خوبی در ذهن دارم که در آینده تولید کنم. به تئاترهای بلک‌باکسی دو و یک و سه بازیگری هیچ علاقه‌ای ندارم و این را به‌عنوان یک تحصیلکردهی تئاتری می‌گویم در چنین تئاترهای تحمیلی، هرگز اَمر زیبا اتفاق نمی‌افتد و اصولا پایهی تئاتر که درام است محقق نمی‌شود. تئاتری هم که درام به مثابه‌ی متن نمایشی با تعریف ارسطویی نداشته باشد، پایه‌اش سست و متزلزل است و مخاطب هرگز بهره‌ای از این نوع خودزنی‌های شبه‌هنری نخواهد برد. اصولا کیفیت برایم بسیار مهم است و اگر به زندگی هنری بزرگان تئاتر هم نگاه کنی آثار بسیار محدود اما با کیفیتی کار کرده‌اند. توجه به تئاتر به مثابه‌ی مأموریت و معنای ماهوی آن در زندگی بزرگان اصیل تئاتر بسیار برجسته است که امیدوارم ما هم به این امر فراموش شده برگردیم. خوش به‌حال استاد سمندریان و دکتر علی رفیعی‌ها و بدا به حال ما که تئاتر را خوب نفهمیدیم و کار نمی‌کنیم و شرایط برایمان در ایران آن‌گونه که دلمان می‌خواهد و تئاتر حکم می‌کند فراهم نشده است.

آثار نمایشی

تاکنون در آثار نمایشی خیابانی و صحنه‌ای در نقش کارگردان و  بازیگر و دستیار و  طراح  و عوامل و دانشجو حضور داشته‌ام. مثل نمایش‌های «پایی که ماند» اقتباس وفادار به کتاب «پایی که ماند» در جشنواره‌ی تئاتر شهر تهران، نمایش «هارونکی» در جشنواره‌ی تئاتر ملی  آیینی سنتی کشور، نمایش «دهقان فداکار» در جشنواره‌ی فجر، نمایش «جنون سرعت» جمشید جهان‌زاده به عنوان بازیگر در فجر، در دو نمایش هم در محضر دو استاد بزرگ تئاتر ایران استاد علی رفیعی و رضا صابری حضور داشتم که از درخشان‌ترین افتخارات آموزشی من بوده است. نمایش «موتور ۲۰۰۰ ‌» و «آلبوم شیشه‌ای» در لیکک و «مرگ» به کارگردانی صادق بندی و احتشام باقرنیا، «کوفه» به کارگردانی ایمان صهبایی بزاز به عنوان بازیگر و کارهای غیرجشنواره‌ای و آموزشی در حیطهی تئاتر در مکان‌ها و زمان‌های متعدد که همه در مسیر عشق به تئاتر در زندگی من جاری شده و همچنان نیز جاری است. با نمایش خیابانی «وار نو» رضا وفانیا نیز به عنوان مشاور و طراح فضا و بازیگردانی و کارگردانی در خدمت بچه‌های تئاتر بهمئی بوده‌ام که در جشنواره‌ی منطقه‌ای و فجر اول شد.

بزرگترین مشکلات فعلی تئاتر ایران

از بزرگترین مشکلات فعلی تئاتر که سد راه هنرهای نمایشی در ایران است، ورود و تسلط افراد غیرعلمی و بی‌دانش به تئاتر است و تولید شبه‌تئاترهای سفارشی و ورود سیاست و بهره‌برداری سیاسی از تئاتر و سینما. وضعیت حاکم، انحراف بزرگی در این مسیر ایجاد کرده است. اساسا شکل اجرا و فهم تئاتر در ایران از سوی سانسورچی‌های سیاست حاکم، کاملا طبیعی است و تئاتر در ایران به دلایل تاریخی نمی‌تواند غیر از این باشد. همه‌ی این شرایط به هم مربوط است و غیر طبیعی نیست. تئاتر در خدمت سیاست است و سیاست هم که تکلیفش معلوم است، دنبال تثبیت اهداف ایدئولوژیک خود به هر طریقی بوده و برایش مهم نیست تئاتر چیست و تئاتری کیست. من در ایران طی ۱۵ سال اخیر، تقریبا هیچ نمایش قابل احترامی که وفادار به تئاتر به معنای ماهوی آن باشد ندیده‌ام. تئاترها معنازده شده‌اند، امر زیبا و خلاقیت در بافت آن‌ها نیست و اساسا درامی شکل نمی‌گیرد. مخاطبین و دانشجویان هم تحت‌تأثیر این اجراهای غیرعلمی و کاملا غلط آموزش می‌بینند و همین مسیر را ادامه می‌دهند. این روزها تئاتری‌نماهای بی‌دانش، وابسته به سیاست شده‌اند و درستش این است که سیاست به تئاتر وابسته باشد. وقتی شرایط برعکس شد، هنر تئاتر عقیم می‌شود و شکل زیبا و هنری خودش را از دست می‌دهد، معنازده و شعاری می‌شود و تبعات منفی زیادش بر جامعه‌ی هنر، نابخشودنی است. خیلی‌ها تئاتر را با شعر و ادبیات اشتباه گرفته‌اند و این از فهم نادرست تئاتر در جامعه‌ی هنری ایران است. توصیه می‌کنم فن شعر ارسطو (بوطیقا) را عمیقا بخوانند. قبل از آن حتما سقراط و ارسطو و افلاطون و فلسفه‌ی آن‌ها را بخوانند، تاریخ تئاتر بخوانند تا ماهیت تئاتر و درام، رسالت و بافت آن را بشناسند و بر اساس آن تازه بینند کارهایی که انجام می‌دهند ارتباطی به این سیر تاریخی زیبا و شریف ندارد.

تئاتر و مدعیان دروغین و کم‌سواد

تئاتر، علم است و یادگیری این علم از اوجب واجبات است. اگر افرادِ بی‌دانش، زحمت به خودشان بدهند و علم تئاتر را بفهمند واقعا از خودشان و کارهایی که می‌کنند باید خجالت بکشند و از مخاطبان شبه‌‌تئاترهایشان عذرخواهی گسترده و رسمی کنند و هرینه‌ی بلیت‌هایی را که گرفته‌اند، پس بدهند. تئاتر، علمی‌ترین پدیدهی تاریخ است، کثیرالوجه و بینارشته‌ای‌ است. جامعه‌شناسی یا روان‌شناسی نیست بلکه همه‌چیز است. موضوع و مایهی اصلی درام به عنوان بن‌مایهی یک تئاتر اصیل شخصیت است. شخصیت، روان‌شناسی دارد، تاریخ دارد، جامعه‌شناسی دارد، فرهنگ دارد. بنابراین کسی که می‌خواهد در مورد شخصیت مجموعه‌ای از انسان‌ها حرف بزند و درام بنویسد، حتما باید اِشراف خوبی به همه‌ی علوم انسانی و تمام نظریات قدیم و به‌روز داشته و به علوم انسانی مسلط باشد. اینها فقط برای درام‌نویسی و درام‌پردازی است. برای تولید تئاتر باید نقاشی، معماری، شعر، موسیقی، ادبیات و تمام خلاقیت‌های هنری را دنبال کنی و بشناسی. من، هم خنده‌ام می‌گیرد و هم عصبی می‌شوم وقتی خیلی‌ها بدون مدرک تحصیلی یا مطالعه‌ی یک کتاب وارد عرصه‌ی تئاتر می‌شوند. نه فقط به عنوان کارگردان یا نویسنده بلکه حتی بازیگران و طراحان و دیگر عوامل باید مجهز به علم و مطالعه و آگاهی و ذوق بالای هنری و تشخص باشند. در نهایت، تئاتر افراد اضافه و بی‌ربط به خودش را پس می‌زند و اصلا شوخی ندارد. بنابراین توصیه می‌کنم هرکس به این راحتی سمتش نیاید. تئاتر، علم بزرگی است و اگر مجهز نشوید، بدجور تحقیرتان می‌کند. این فرهنگ بیش از اینکه در سیستم آموزشی و فرهنگی کشور تولید خلاقیت و زیبایی و آگاهی بکند تبدیل به بستر تولید توهم شده و تبعات بسیار زیادی از خودش به‌جا می‌گذارد که مهم‌ترین آن تنزل جایگاه تئاتر و تئاتری در افکار عمومی و بین مخاطبان و ایجاد بدبینی‌های زیاد است. بسیار مهم است به این وضعیت توجه و رسیدگی شود اما من همچنان به دلایل قوی‌تر و تاریخی، این وضعیت را طبیعی و آگاهانه قلمداد می‌کنم و امیدی به تغییر در این رویهی غلط فرهنگی ندارم. واقعا حق تئاتر شریف، برخوردی نیست که در جامعه با آن می‌شود. تئاتر رسالت‌های بزرگ و صادقانه‌ای داشته و دارد.