گزارش «خبرجنوب» به مناسبت روز آزادسازی خرمشهر؛ شهرخون و حماسه
روز غرور وطن
مرجان دهقانی-«خبرجنوب» / امروز، در سالروز آزادسازی خرمشهر، یاد و خاطره رزمندگانی زنده میشود که با ایمان، ایستادگی و ازخودگذشتگی، این شهر را از اشغال دشمن آزاد کردند و برگ زرینی در تاریخ ایران اسلامی رقم زدند. خرمشهر، شهری که روزگاری نماد مقاومت شد، در سوم خرداد ۱۳۶۱ پس از ۵۷۸ روز اشغال، به آغوش میهن بازگشت؛ رخدادی که نه فقط در جبههها، بلکه در حافظه تاریخی مردم ایران ماندگار شد. در همان روزهای پرشور، روزنامه«خبرجنوب» نخستین رسانهای بود که خبر آزادسازی خرمشهر را منتشر کرد؛ خبری که با شتاب و اهمیت فراوان، حتی با هواپیما برای توزیع به تهران فرستاده شد تا مردم پایتخت نیز هرچه سریعتر از این پیروزی بزرگ مطلع شوند.
آنچه در ادامه میخوانید، پاسخ هایی از رزمندگان و شاهدان آن روزهاست؛ کسانی که از نزدیک سختیها، دلاوریها، غافلگیری دشمن و شادی وصفناپذیر مردم در روز آزادی خرمشهر را دیدهاند و امروز، با یادآوری آن روز تاریخی، پیام مقاومت را به نسل جوان منتقل می کنند.
نورالله چاروسه؛ از شادی آزادسازی تا تلخترین لحظهی جنگ
در آن زمان نه تلفنی در کار بود و نه دسترسی به تلویزیون اینچنینی. بیشتر ارتباط ما از طریق رادیو بود و البته کمی هم تلویزیون. اوضاع خیلی ابتداییتر از امروز بود. در همین بحبوحه، بسیاری از دوستانمان به شهادت رسیدند و خاطرات تلخ و شیرین زیادی از آن روزها به یاد دارم.
روزی که خرمشهر آزاد شد، یادتان هست مردم چه حال و هوایی داشتند؟
بله، آن روز را هرگز فراموش نمیکنم. مردم چنان شور و شعفی داشتند که انگار تمام دنیا را به آنها داده بودند. خرمشهر شهری بود که سالها در اشغال دشمن مانده بود و یادم میآید صدام اعلام کرده بود که «اگر خرمشهر را آزاد کنید، کلید بصره را به شما میدهم» ولی رزمنده های ما بدون توجه به این حرفها، پشت سر هم حمله کردند و خرمشهر را آزاد کردند.
از خرمشهر قبل و بعد از جنگ چه خاطرهای دارید؟
البته ما بیشتر آبادان بودیم، ولی چندین بار برای سفربه خرمشهر رفتیم. خرمشهر یک شهر گمرکی و بندری بود؛ محل تفریح و تفرج مردم. خیلیها برای تفریح به آن جا میرفتند. متأسفانه بعد از همه این فراز و نشیبها، آنطور که باید به این شهر رسیدگی نشده و جای کار بسیار دارد.
سختترین لحظهای که در زمان جنگ برای شما و خانوادهتان پیش آمد چه بود؟
سختترین لحظه زمانی بود که برادرم مجروح شده بود و ما سردرگم بودیم که آیا شهید شده یا زخمی. تا اینکه یک جا در خوزستان در بیمارستان او را دیدم، اما در نهایت به شهادت رسید. این یکی از سنگینترین لحظاتی بود که داشتیم . اما قبول کردیم؛ چون شهادت او برای وطن بود، برای مملکت بود.
دکترجمشید خلقی از رزمندگان دوره دفاع مقدس: خرمشهر؛ از روایت آزادسازی تا نگاهی به نسل امروز
من از نزدیک شاهد عملیات بیتالمقدس بودم. عملیات از چندین نقطه آغاز شد و ما هم از همان محورهای مشخص وارد می شدیم. اما باید بگویم شرایط بسیار پیچیده بود. من حدود ۱۹ یا ۲۰ اردیبهشتماه سال ۱۳۶۱ مجروح شدم و با هواپیمای سی-۱۳۰ به تبریز منتقل شدم. آنقدر هوا سرد بود که در تبریز همگی کلافه شده بودیم! یک هفته در تبریز بودم و دوباره به آبادان برگشتم. درست در روز سوم خرداد که خرمشهر آزاد شد، ساعت ۱۰ صبح به همراه جمعی از دوستان، از طریق کتابخانه مرکزی خرمشهر وارد شهر شدیم.
حال و هوای شهر پس از ورود به آن چگونه بود؟
جالب اینجاست که بگویم عراقیها در خانهها مستقر شده بودند و آنجا را به انبار آذوقه و تجهیزات تبدیل کرده بودند؛ طوری که مشخص بود برای ماندن آمدهاند، نه عقبنشینی. در همان خانهها، لباسهای نظامی کامل عراقیها را دیدم.در روز آزادسازی عراقیها آنقدر غافلگیر شده بودند که حتی برای فرار، خودشان را به رودخانه انداختند.
از نظر شما چرا آزادسازی خرمشهر یک پیروزی بزرگ محسوب میشد؟
ببینید، واقعیت این است که در آن زمان، هیچکس تصور نمیکرد خرمشهر به این زودی آزاد شود. عراقیها بین ۱۷ تا ۲۵ هزار نیرو در خرمشهر داشتند و تجهیزاتشان نشان میداد برنامهریزی طولانیمدت داشتند. شهر در آن زمان چنان انباشته از آذوقه و امکانات بود که حتی عراقی ها پس از ورود به شهر، بخشی از این اموال را به عنوان غنایم جنگی به شهرهای دیگر میبردند.
پیام شما برای نسل امروز چیست؟
نسل امروز، نسل بسیار هوشیاری است؛ به اعتقاد من آنها خیلی آگاهتر از نسل ما هستند. اگر ما در آن زمان آگاهی نداشتیم، به دلیل شرایط بود، اما این نسل با چشمان باز به مسائل نگاه میکند. حوادث و جنگهای اخیر نشان داد که این جوانان پای کشور و سرزمینشان ایستادهاند.
مشکل اینجاست که ما گاهی به جای ساختن فرهنگ، ضدفرهنگ ایجاد کردیم. اگر به این جوانان شخصیت بدهیم و توانمندیهای علمی و وجودیشان را باور کنیم، آنها سرمایههای بینظیری هستند. متأسفانه جوان امروز احساس آرامش و امنیت روانی کافی نمیکند و احساس میکند چیزی کم دارد. مدیران مملکت باید شرایطی فراهم کنند که جوان احساس هویت کند؛ در غیر این صورت، این پتانسیل بزرگ به بیراهه میرود.
علی اکبر بختیاری بازنشسته:
او که در زمان آزادسازی خرمشهر در خارج از کشور (کویت) حضور داشت، از زاویهای متفاوت به این رویداد مینگرد؛ زاویهی ایرانیانی که کیلومترها دورتر از مرزها، با شنیدن اخبار پیروزی، دلشان برای وطن میتپید.
او درباره آن روزها میگوید: ما در کویت بودیم و اخبار را با حساسیت دنبال میکردیم. هر خبری که از پیشروی رزمندگان و عقبنشینی کشتیهای متجاوز عراقی میشنیدیم، برایمان سرنوشتساز بود.
بختیاری از لحظه شنیدن خبر آزادی خرمشهر با هیجان یاد میکند: وقتی خبر آزادسازی خرمشهر رسید، در منطقه خودمان در کویت جشن گرفتیم؛ شیرینی پخش کردیم. حتی وقتی به ما اعتراض شد، محکم ایستادیم و گفتیم ما خاک خودمان را پس گرفتهایم و به کشور کسی تجاوز نکردهایم. خوشحالی ما برای میهنمان قابل تحمل بود.
او که در دوران جنگ تلاش میکرد از راه دور (از طریق سفارت و ارسال کمکهای دارویی) سهمی در حمایت از جبههها داشته باشد، پیامی ساده اما عمیق برای نسل امروز دارد: پشت و پناه ایران باشند، غیرت و تعصب این خاک را حفظ کنید و قدر وطن را بدانید.
عبدالله حابیانپورخودش سربازدوره دفاع مقدس: آن روزها فراموش شدنی نیست
او نیز در ادامه، خاطراتی از روزهای آغاز جنگ و دفاع مردمی بیان میکند که در آن روزها، مردم به شکل خودجوش سلاح برداشتند و در برابر دشمن ایستادند. درگیریها باعث مجروحیتش شد و پس از آن در بیمارستانهای آبادان و ماهشهر بستری شد. او با رضایت خود، پس از چند روز از بیمارستان مرخص شد و به خانه بازگشت.
وحابیانپور از خرمشهر و آبادان با حسرت یاد میکند؛ شهرهایی که پیش از جنگ سرسبز، مهمانپذیر و پرنشاط بودند، اما جنگ بر آنها سایه انداخت. او تأکید میکند که خرمشهر امروز نیازمند بازسازی و رسیدگی است و نباید خاطره رنجهای آن سالها فراموش شود.

Admin 6 



