این سحرها در زلال ربّنا گم می شویم

این سحرها در زلال ربّنا گم می شویم

عین ا... رجب نراقی/ باز هم دیدار تازه شد، بازهم بر سر سفره پروردگار عالمیان هستیم، باز هم قرار بر مدار مداراست، مدارا با تشنگی و گرسنگی. بازهم رو به درگاره باریتعالی می کنیم و عاجزانه از او می خواهیم، که همه خواستنی ها از اوست و اوست که بی منت پاسخ می دهد. ادعونی استجب لکم را بارها بارها خوانده ایم و شنیده ایم. استجابت می کند، کان وعد ا... حقا. در بزرگی و توانایی حضرت دوست هیچ شکی نیست و خنک آن نیک مرامان که بر سفره حضرت دوست شکرگذار کم و زیاد و آنچه هست و نیست باشند. هست و نیست ها زیاد است، بود و نبودها زیاد است. هیچکس شبیه دیگری زندگی نمی کند و الهی که این تفاوت ها حسد و حقد و کینه را رشد ندهد. یکی بر بساط افطارش انواع خوردنی ها و نوشیدنی ها را دارد و دیگر شاید نصف آن و یا حتی خیلی خیلی کمتر.

امیدوارم عبادت هایمان نیز با همه ضعف و قوت های روحمان مورد قبول درگاه احدیت واقع شود و یک ماه بندگی و طاعت را به باد بی مبالاتی نسپاریم. این ماه مبارک با همه لطایف و ظرایف عرفانی و دینی طبع و ذائقه شعری خیل عظیمی از شاعران را پرورانده است و هر یک به مقتضای قلم و قدم و زبان وفصاحت های کم و بیش خود از عهده بیان ماه خدا برآمده اند. برخی از این شاعران یا بیان نیک تر شعرشان را برای خوبی حالتان به رؤیت شما نهاده ایم از شاعران کلاسیک زبان فارسی گرفته تا کمی از شاعران معاصر، البته به گزینه و گزینش خودمان (آه که این کلمه گزینه و منتخب همیشه دغدغه ام بود برای خریدن کتاب های شعر با عنوان «منتخب اشعار...» و همیشه در دلم دعا می کردم کاش طبع شعر جناب منتخب کننده یا بهتر بگویم انتخاب کننده لطیف و شیوا باشد تا بر دل بنشیند)، باشد که قبول طبع مشکل پسندتان واقع گردد 

 

حافظ

.... ماه شعبان مَنِه از دست قدح، کاین خورشید

از نظر تا شبِ عیدِ رمضان خواهد شد

گل عزیز است غنیمت شِمُریدَش صحبت

که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد

***

 

مولانا

...آمد شعبان عمدا از بهر برات ما

تا روزی و بی‌روزی از بخشش رب بیند

ماه رمضان آمد آن بند دهان آمد

زد بر دهن بسته تا لذت لب بیند

آمد قدح روزه بشکست قدح‌ها را

تا منکر این عشرت بی‌باده طرب بیند

*

آمد رمضان و عید با ماست

قفل آمد و آن کلید با ماست

بربست دهان و دیده بگشاد

وان نور که دیده دید با ماست

آمد رمضان به خدمت دل

وان کش که دل آفرید با ماست

در روزه اگر پدید شد رنج

گنج دل ناپدید با ماست

کردیم ز روزه جان و دل پاک

هر چند تن پلید با ماست

روزه به زبان حال گوید

کم شو که همه مرید با ماست

چون هست صلاح دین در این جمع

منصور و ابایزید با ماست

*

ماه رمضان آمد ای یار قمر سیما

بربند سر سفره بگشای ره بالا

***

سعدی

... کسان که در رمضان چنگ می‌شکستندی

نسیم گل بشنیدند و توبه بشکستند

بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط

ز بس که عارف و عامی به رقص برجستند

***

صائب

برق خاشاک گنه، روزه تابستان است

دود این آتش جانسوز به از ریحان است

می توان یافت ز سی پاره ماه رمضان

آنچه ز اسرار الهی همه در قرآن است

هست در غنچه لب بسته این ماه نهان

گلستانی که نسیمش نفس رحمان است

مشو از عزت این مهر الهی غافل

که درین مهر بی گنج گهر پنهان است

ماه رویی که شب قدر بود یک خالش

در سراپرده ماه رمضان پنهان است

میکند روزه ماه رمضان عمر دراز

مد انعام درین دفتر و این دیوان است

غفلت از تشنگی و گرسنگی کم گردد

که لب خشک بر این بند گران سوهان است

باش با قد دو تا حلقه این در صائب

که مراد دو جهان در خم این چوگان است

***

اوحدی مراغه ای

روزه دار و به دیگران بخوران

نه مخور روز و شب شکم بدران

با چنان خوردن و چنان آروق

کی بری رفت جان سوی عیوق

بس که شب نای و لب بجنبانی

روز مانند نای انبانی

تو شکم بوده ای از آنی سست

جان و دل باش تا که باشی چست

روده پیچ پیچ را چه کنی

ای کم از هیچ هیچ را چه کنی

تو ز کم خواری و ز کم خوابی

یا بی ار زان که دولتی یابی

***

ژولیده نیشابوری

باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک

آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟

آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست

باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک

می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست

سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست

تاکه معلوم شود طالب دیدار کجاست

بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب

تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست

مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید

سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست

ماه رحمت بود ای ابر خطا پوش ببار

تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست

حق به کان کرمش طرفه متاعی دارد

در و دیوار زند داد خریدار کجاست

آن خدائی که رحیم است و کریم است و غفور

گوید ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست

من ژولیده به آوای جلی می گویم

آنکه با توبه ستاند سپر نار کجاست

***

 علیرضا قزوه

السلام ای ماه پنهان پشت استهلال ما

ما به دنبال تو می گردیم و تو دنبال ما

ماهِ پیدا، ماه پنهان، ماه روشن، ماه گم

رؤیت این ماه یعنی نامه اعمال ما

خاصه این شب ها که ابر و باد و باران با من است

خاصه این شب ها که تعریفی ندارد حال ما

کاش در تقدیر ما باشد همه شب های قدر

کاش حَوِّل حالَنایی تر شود احوال ما

این سحرها در زلال ربّنا گم می شویم

این سحرها آسمان گم می شود در بال ما

ما به استقبال ماه از خویش تا بیرون زدیم

ماه با پای خودش آمد به استقبال ما

گوشه  چشمی به ما بنمای ای ابرو هلال

تا همه خورشید گردد روزی امسال ما

***

مرتضی امیری اسفندقه

رمضان است رفیقان! همه بیدار شویم

همه بیدار در این فرصتِ سرشار شویم

زیر سنگینی اعمالِ پریشان مُردیم

رمضان است، بیایید سبک بار شویم

می توانیم در این ماه به قرآن برسیم

می توانیم در این ماه، علی وار شویم

ماهِ مهمانیِ حقّ است، بیایید همه

تا نمک خورده این سفره افطار شویم

چشم ها را بتکانیم در این ماهِ زلال

با دو آیینه همه راهیِ دیدار شویم

سِرِّ سی جزء به سی روز فرو می آید

هان! رفیقان! همه آیینه اسرار شویم

یازده ماه گذشت و خبر از عشق نشد

با خداوند، در این ماه مگر یار شویم

رمضان است رفیقان! همه بیدار شویم

همه بیدار در این فرصتِ سرشار شویم

***

محسن حنیفی

رمضان بوی مناجات و دعا می آید

عطر تسبیح و صدای شهدا می آید

گوشه چشم من امروز سحر، تر شده است

آبرو باز به کابین گدا می آید

دیده کور به اشک سحری روشن شد

بوی پیراهن یوسف ز کجا می آید؟

کاش آماده مهمانیتان می بودم

به سر سفره کسی بی سر و پا می آید

خاطر حضرت ارباب بیا عفوم کن

که فقط بخشش و رحمت به شما می آید

هر سحر مثل محرم دل من می گیرد

باز عطر حرم کرب و بلا می آید

لب من زخم شده از عطش اما به فدات

یادم از چوب و لب و طشت طلا می آید