سخن از رسانه و رسانه سازان است؛ یک گردهمایی در دل سرد هوای شیراز
حفظ و ثبت حافظه تاریخی مطبوعات فارس برای نسلهای آینده.
بهمن پگاه راد «خبر جنوب» / زمستان شیراز همیشه حالوهوای خودش را دارد؛ آفتابی که انگار فقط برای دلخوشی روی دیوارها مینشیند و خیابان ستارخان را نیمهگرم میکند، در حالی که سوز سرمای سخت نیز شال و کلاه را به مهمانیت گرفته است. اما آن بعدازظهر، گرمای دیگری در هوا بود؛ گرمایی که از بخاری کافه مازلا نمیآمد، از حضور مردانی میآمد که هر کدامشان بخشی از حافظه مطبوعاتی این شهر را ساختهاند. از همان لحظه ورود، حس میکردی که اینجا قرار است چیزی فراتر از یک دورهمی ساده شکل بگیرد؛ چیزی شبیه بازگشت یک نسل به خانه، خانهای که بوی مرکب و کاغذش هنوز در جانشان زنده است. وحید پارسایی، با همان آرامش و لبخند همیشگیاش، میزبان این جمع بود. او فقط دعوتکننده نبود؛ حلقه وصل بود. کسی که میخواست دلهای پراکنده روزنامهنگاران شیراز را دوباره دور یک میز جمع کند.
هنوز نیم ساعت از شروع نگذشته بود که صندلیها یکییکی پر شد: سیروس رومی،خسرو حقگو،محمد عسلی،بهمن پگاه راد،مجید عجم پور،علیمحمد پشوتن، حسین کشتکار ،محمد مهدی نعمتی،عزیز عاملی، سید کمال پاک فطرت، غفور مصطفایی، قاسم توانایی،محمد تابنده،علیرضا فرضی،صفدر دوام، سید علی اصغر تقویان،محمد حسین نیکوپور، محمد کریم خرمایی،وحید پارسایی، مازیار فرهی ،فرزاد وثوقی، سید محی الدین حسینی ارسنجانی و احمد رضا بابلی که هر کدامشان یک فصل از تاریخ مطبوعات فارساند.
جلسه هنوز گرم نشده بود که اولین نکته ها بیان می شود. بیشتر صحبت ها از گرانی هاست که بر همه چیز سایه انداخته است و بعد انگار همه منتظر یک جرقه بودند تا دریچهای به گذشته باز شود. یکی از قدیمیها گفت: «یادش بخیر، آن شبهایی که تا صبح در چاپخانه میماندیم، سرد بود اما دلمان گرم بود. میدانستیم فردا صبح مردم منتظرند ببینند چه نوشتهایم. دیگری اضافه کرد: آن زمان اگر یک تیتر درست میزدیم، میتوانستیم یک شهر را تکان بدهیم. حتی مردم برای خرید روزنامه صف می بستند و این جمله، مثل یک چکش آرام، روی میز روبرو نشست که حالا به صورت ردیف کشیده شد تا روبروی همه قرار بگیرد.، نظم میزها یادآوری روزهایی بود که روزنامهنگاری هنوز قدرت داشت، هنوز اثر داشت، هنوز «خبر» بود، نه مصرف لحظهای!
در همین حال، محمد عسلی که همیشه با صدای آرام اما محکم حرف میزند، شروع کرد به روایت کردن آنچه بر مطبوعات گذشته است. سخنانش نه گلایه بود، نه شکایت؛ نوعی شهادت تاریخی بود. گفت: یک زمانی اگر کاغذ کیلویی پنج تومان بود، سه تومانش را دولت میداد. زینک، فیلم، ارز… همه از طرف ارشاد تأمین میشد. اما از سال ۹۰ به بعد، همه چیز کم شد تا امروز که تقریباً هیچ حمایتی نمانده. بعد مکثی کرد و ادامه داد: یکمیلیون و پانصد هزار تومان کمکهزینه کاغذ برای یک شماره؟! این یعنی هیچ. یعنی یک شوخی تلخ ؛ جایی که اکنون باید برای کاغذ. چاپ روزنامه ۴٠ هزار تومان هزینه کرد.
حاضران سر تکان دادند؛ نه از تعجب، از تجربه. همه این مسیر را رفتهاند. عسلی ادامه داد: وقتی دیوار و شیپور آمدند، آگهیهای بخش خصوصی نابود شد. روزنامه «خبرجنوب» گاهی ۳۶ صفحه آگهی داشت. عصرمردم ۸ صفحه. امروز شاید یک صفحه هم برای روزنامه ما پر نشود.
بعد با لبخندی تلخ گفت: امروز کسی برای فروش خانهاش به روزنامه زنگ نمیزند. همه چیز رفته در موبایل.او سپس به نکتهای اشاره کرد که کمتر کسی با این صراحت دربارهاش حرف میزند:
روزنامههای دولتی بیدغدغهاند. هزینه چاپ و کاغذشان را دولت میدهد. حتی جایی که قانون اجازه نمیدهد، باز هم حمایتها به همانها میرسد. اما روزنامههای خصوصی که بیشترین تعداد نشریات کشور را تشکیل میدهند، کمترین سهم حمایت را دارند و بیشترین فشار را تحمل میکنند.این جملهاش مثل یک آینه بود؛ آینهای که وضعیت امروز مطبوعات را بیپرده نشان میداد و افزود : زمزمه هایی است که می گویند آگهی ثبتی برای روزنامه ها ممنوع، سایت کاتب فعال شود و این یعنی مرگ مطبوعات.
خسرو حقگو، که سالها پخشکننده روزنامه های کشوری بوده و هنوز نیز فعالیت دارد ، حرف عسلی را تکمیل کرد: تیراژها را ببینید. از دههزار و پانزدههزار نسخه در دهه هشتاد رسیدیم به صد نسخه. صد نسخه! تازه از همین صد نسخه هم پنجاه تا برمیگردد. این جمله مثل یک آه بلند در فضا پیچید. کسی چیزی نگفت، اما سکوت خودش حرف بود.
عزیز عاملی که از پیش از انقلاب قلم زده، با همان انرژی همیشگیاش گفت: سال ۴۸ کانون خبرنگاران و عکاسان را در شیراز ثبت کردیم. آن زمان ما چند نفر بودیم که با عشق کار میکردیم. نه امکانات بود، نه حمایت. اما دل بود. بعد با لبخند ادامه داد: امروز هم اگر دل باشد، میشود کاری کرد. او به طور مثال از حسین واحدی پور نام برد و از وی به سبب تلاش هایش در زمینه روزنامه نگاری تجلیل کرد.
سیروس رومی، مردی که ۱۴ جلد کتاب درباره تاریخ مطبوعات فارس نوشته، با صدایی آرام اما پرنفوذ گفت: شما وارثان یک تاریخ بزرگ شگرف هستید. ما در خیلی جهات در روزنامهنگاری اول بودهایم. اما این تاریخ اگر نوشته نشود، از بین میرود. بعد پیشنهاد داد که روزنامهنگاران شیراز، مثل «یاران یکشنبه» جلسات منظم داشته باشند: اگر ماهی یکبار و یا دو ماهی یک بار جمع شویم و حرفهایمان را مکتوب کنیم، میشود یک کتابچه. این میماند. این میراث است. من ١۴ جلد کتاب در باره مطبوعات فارس در قبل از انقلاب نوشتم و حالا شما بیایید بعد از انقلاب را رقم بزنید و من هم کمک خواهم کرد. در همین لحظه، فرزاد وثوقی سردبیر شیراز نوین با همان صراحت و تیزی قلمش وارد بحث شد. او از زاویهای حرف زد که کمتر کسی با این شفافیت دربارهاش سخن میگوید. گفت:
امروز پایگاههای خبری مثل موریانه مطبوعات را احاطه کردهاند. نه ثبت شدهاند، نه قانونی دارند، نه نظارتی. هر چه دلشان بخواهد منتشر میکنند. نتیجهاش این شده که محتوای رسانه آسیب دیده. وثوقی سپس مدیرمسئول «خبرجنوب» را مورد خطاب قرار داد و گفت: آقای واحدیپور باید با نفوذ حاکمیتی خود ، یک باشگاه برای روزنامهنگاران قدیمی بسازد. این نسل نباید تنها بماند. اینها سرمایهاند، نه خاطره!
وثوقی سپس به نکتهای اشاره کرد که در دل بسیاری از خبرنگاران امروز هست اما کمتر کسی آن را بلند میگوید: در فضای مجازی از پتانسیل خبرنگاران استفاده میشود، اما نه درست. خبرنگار تبدیل شده به تولیدکننده محتوا برای پلتفرمهایی که نه هویت دارند، نه مسئولیت. این یعنی فرسایش حرفهای.محیالدین حسینی ارسنجانی فعال فرهنگی و روزنامه نگار هم از زاویه دیگری وارد بحث شد: مشکل اصلی این است که رسانهها خودشان خودسانسوری میکنند. وقتی محتوا نباشد، خواننده هم نیست. مخاطب امروز هوشمند است. اگر چیزی برای گفتن نداشته باشیم، میرود سراغ جای دیگر. بعد از وحید پارسایی بابت برگزاری این نشست تشکر کرد و گفت: این جمعها لازم است. خیلی لازم!
علی محمد پشوتن نیز از تجربه های خود در ایسنا گفت و بیان کرد:اعتقاد دارم در میان همه مشکلات و کمبود ها، می شود با تدبیر و دور اندیشی نسبت به نشر اخبار اقدام کرد.
سید کمال پاکفطرت، شهردار منطقه ۲ که خودش سالها در مطبوعات بوده، گفت: من همیشه خودم را مطبوعاتی میدانم. هر وقت خبرنگاری را می بینم به بهانه ای جمع را رها می کنم و کنارش می نشینم، حتی حالا که در شهرداری هستم ، هنوز با روزنامه هازندگی میکنم. این جملهاش صادقانه بود و از دل برمیآمد. وی ادامه داد: من اعتبار خود را از رسانه ها می دانم.
در میانه این بحثها، فرهاد فرهی با همان سادگی و رفاقت همیشگیاش همه را به رستوران مازلا دعوت کرد. آنجا بود که جلسه رسمی تبدیل شد به یک محفل دوستانه. شوخیها شروع شد، خندهها بلند شد و خاطرهها یکییکی روی میز آمدند. یکی گفت: خاطرات روزنامهنگاران شیرازی آنقدر شیرین است که از عسل هم شیرینتر است و همه خندیدند؛ خندهای که هم شادی داشت، هم حسرت، همراه با نوشیدن چای و کمی باقلوا، اهدایی کافه.
مازیار فرهی، میزبان کافه، گفت: از اواسط دهه هفتاد با روزنامهها همکاری داشتم. این جلسات برای من نوستالژی است. هر وقت بخواهید، اینجا خانه شماست و این جمله، نقطه پایان یک روز گرم زمستانی، در میان سوز سرمای بیرون از خیابان ستار خان بود؛ روزی که نشان داد روزنامهنگاری در شیراز هنوز زنده است، هنوز نفس میکشد، هنوز دل دارد.این گردهمایی فقط یک دیدار نبود؛ یک سند فرهنگی بود. سندی از نسلی که هنوز ایستاده، هنوز دغدغه دارد، هنوز میخواهد بماند، حتی اگر دنیا عوض شده باشد، حتی اگر تیراژها سقوط کرده باشد، حتی اگر آگهیها رفته باشد. این نسل هنوز باور دارد که روزنامهنگاری فقط یک شغل نیست؛ یک شیوه زیستن است و بیان کننده آلام جامعه و اصلاح آن...

ادمین ۵ 





