شعر جهان/ آدام زاگایووسکی
علیرضا نجمی- «خبرجنوب»/
آدام در سال 1945 در لوو بخشی از اوکراین فعلی به دنیا آمد. خانواده زاگایوسکی در همان سال به عنوان بخشی از سیاست شوروی پس از جنگ جهانی دوم از لوو به مرکز لهستان اخراج شدند. آن ها به شهر گلیویتس نقل مکان کردند، وی دانش آموخته رشته فلسفه و روان شناسی در دانشگاه یاگیلونیا در کراکوف بود و بعدها در دانشگاه علم و صنعت AGH به تدریس فلسفه پرداخت.
در سال 1967، او اولین شعر خود را با در یک مجله ادبی منتشر کرد. او در جنبش ادبی موج نو (نوافلا) که به نام نسل 68 نیز شناخته می شود، شرکت کرد. هدف این گروه «ایستادگی در برابر جعل واقعیت و تصاحب زبان توسط ایدئولوژی و تبلیغات کمونیستی» بود. پس از امضای نامه 59، آثار او توسط مقامات کمونیستی در لهستان ممنوع شد.
وی از مؤسسان و اولین مدرسان انجمن علمی آموزش بود. در سال 1982 به پاریس مهاجرت کرد اما در سال 2002 به همراه همسرش ماجا وودکا به لهستان بازگشت. او صلیب برنز شایستگی و دو بار نشان صلیب افسری نشان پولونیا رستیتو را دریافت کرد. در سال 1992 بورسیه گوگنهایم را دریافت کرد. او در سال 2004 برنده جایزه بین المللی ادبیات نویشتات شد، که پیشرو جایزه نوبل ادبیات محسوب می شود و پس از چسلاو میلوش، دومین نویسنده لهستانی است که برنده جایزه می شود.
در سال 2015 جایزه هاینریش مان را دریافت کرد. در ماه می 2016 جایزه دکتر لئوپولد لوکاس از دانشگاه توبینگن به او اعطا شد. در همان سال او نشان لژیون دونور و جایزه بزرگ ژانوس پانونیوس برای شعر «جایزه باشگاه PEN مجارستان» را نیز دریافت کرد و تاج گل طلایی شعر 2018 را در شب شعر استروگا دریافت کرد. او از شاعران برجسته موج نو لهستان و یکی از برجسته ترین شاعران معاصر لهستان به شمار می رود.
در سال 2017 به او جایزه پرنسس آستوریاس، «یکی از مهمترین جوایز در دنیای اسپانیایی زبان» اهدا شد. جایزه، برترین افتخار ادبی لهستان. در سال 2019، زاگایوسکی جایزه علوم و هنر را دریافت کرد. در طول زندگی خود، به طور مکرر از او به عنوان برنده بالقوه جایزه نوبل نام برده می شد.
آثار ادبی او به چندین زبان مختلف دنیا ترجمه شده است، مضامین تکرار شونده در شعر زاگایوسکی عبارتند از شب، رویاها، تاریخ و زمان، بی نهایت و ابدیت، سکوت و مرگ. اشعار «او موفق شده است فضای تخیل را با تجربه پیوند دهد؛ اشعار زاگایوفسکی درباره حضور گذشته در زندگی عادی است، تاریخ نه به عنوان وقایع نگاری از مردگان بلکه به عنوان نیرویی عظیم و گاه ظریف که در آنچه مردم هر روز می بینند و احساس می کنند و به شیوه هایی که ما می بینیم و احساس می کنیم به ارث می رسد. شعر او سعی می کند دنیای مثله شده را ستایش کند. آدام زاگایووسکی سرانجام در ۲۱ مارس ۲۰۲۱ در سن ۷۵ سالگی در کراکوف درگذشت.
پاییز
ناگهان نام دیگر پائیز است
گیاهان هنوز تن از خاک میکشند و هنوز
مگسان عسل در کند و کاو کندوهای بی مثل اند
که ناگه
برق سرنیزه ی سرد پائیز بر پهنه ها
و باد که شرزه می توفد
از چه جنم است این؟
که از این دست ناگزیر از نسخ رویاها
یادوارهها و موزارهاست
بیگانه به هیزم زار زبان بریده می خلد
غضب، به دیدارش برمیخیزد
و در مدح طاعون نوایی ساز میکند
دود هیمه، زوزه پر قیل و قال تاتارها
سیلان صمغاب، ذبح خون، خون تاک ها، نفت و قیراب
رودخانه های زرد برآماسیده از ورم جیفه و مردار
قلزم تف و نفرین، لجن، گدازه، برف آوار
شتک
پائیز هر آن برگ و بار و بر و نام را می درد
خاک نشانه ها و کوره راه ها را در معاطف خود میپیچد
فانوس ها و فروزانه ها را سترون می سازد
پائیز کال، با لبانی غالیه فام
جاندار خاکی را در میان بازوان خویش گرد می آورد...
بود و نبودش را به تاراج میکشد
خزان بازمانده از نفس، در تازشی چهار نعل
و برق دشنه ای کبود در مردمکانش
او دوره است
داس است او آوازه را و نام را
آتش جانش
سنگ
بوی دهانش
سنگ.
بی نام نامه، دهشت
ارتش سرخ.
در خاک بلژیک
بلژیک زیر نمبار بود
و مجرای رود گریوه و گردنه را میگشود
چه ناتمامم من
با خود چنین گفتم
درختان بر پهنه مرغزار
کاهنان را مانند در باشلق سبز
اکتبر مستور در سوگجامه
خیر، ابدا خانم
استعمال واژگان در این کوپه ممنوع است
من
این را گفتم
قلب ما
طیران دوار یکی شهباز بر فراز شاهراه
تیرش به سنگ می خورد
اگر به قصد طعمه شیرجه زند بر این
ورق تختال
این مادهی بی شکل و سیال
این نوار صد انگار پر شده از تصنیف های بازاری
این
قلب عنیف ما
شعله
خدايا
ما را زمستانی طولانی عطا کن
و موسیقی خاموش
دهانی پُر طاقت
و اندکی غرور
از آن پیش تر
که روزگارمان به سر آید
ما را حیرانی عطا کن
و یک شعله، بلند و روشن
طوفان
طوفان، موهای طلایی داشت با رگه هایی از سیاه
با صدایی بی زیر و بم زاری میکرد
انگار زنی ساده دل بود
که سرباز یا زورگوی فردا را به دنیا می آورد.
ابرهای پهناور، کشتی های بزرگ
ما را محاصره کردند، و جعد گیسوی سرخ آذرخش
بی قرار و پریشان گشت
بزرگراه دریای سرخ شد
ما دره محض شدیم و از میان طوفان گذشتیم
تو می راندی؛ من عاشقانه تماشایت میکردم

Admin 6 




