جالب است بدانید که روز فاجعه با تولد ماکان مصادف بوده
ماکان، پسربچه کلاس اولی مدرسه شجره طیبه که در حین موشک باران عامدانه آمریکایی ها کاملا ناپدید شد، گویی واقعا فرشته ها جسم ماکان را به آغوش کشیده و وی را با خود به آسمان بردند؛ ماکان این روز ها به معمای بزرگی تبدیل شده که مغز و قلب های ایرانیان را دربرگرفته است.
اگر اهل سینما باشید قطعا مشابه ماجرای ماکان را در فیلم ها دیدهاید؛ شخصیتی در فیلم آب شده و در زمین فرو میرود؛ از روز ۹ اسفند گویی فیلمی عجیب با ژانر درام معمایی در زندگی ایرانیان آغاز شده؛ قصه ای حیرت آور از کودکی که حین موشک باران آمریکایی ها جاویدالاثر شد و حالا یک ملت منتظر روشن شدن سرنوشت وی هستند.
جالب است بدانید که روز فاجعه با تولد ماکان مصادف بوده؛ پدر ماکان، اخرین حضور وی در منزل را اینگونه روایت میکند: ماکان ساعت ۶ صبح از خواب بیدار شد و مادرش لباس هایی که از شب قبل آماده کرده بود به تن وی کردروزهایی که ماکان به مدرسه میرفت، هیچوقت عادت نداشت در خانه صبحانه بخورد اما آن روز به مادرش گفت گرسنه هستم و چند لقمه نان خورد و تکهای نان را هم از همسرم گرفت و با خودش به مدرسه برد. ماکان روز آخر را با برادرش که از او بزرگتر بود به مدرسه رفت؛ تا قبل از اینکه از خانه خارج شوند و با موتور بروند، هی از دم در برای مادرش بوس میفرستاد. نمیدانستیم که این آخرین دیدار است و دیگر بچهمان را نمیبینیم.
سرانجام حدود ساعت ۱۱:۳۰ آمریکایی ها با ۳ موشک تاماهاوک به صورت عامدانه و در ۲ مرحله مدرسه شجره طیبه را مورد هدف قرار داد؛ نکته قابل توجه اینجاست که ماکان زنگ آخر ورزش داشت و احتمالا لحظه موشک باران در حیاط مدرسه حضور داشته است.پدر ماکان نقل میکند: وقتی به مدرسه رسیدیم کلا مدرسه نابود شده بود؛ در آن لحظههای نخست که رسیدیم فقط خرابی چیز دیدیم. خیلی هراسان بودم و هر طرفی از مدرسه را دنبال ماکان میگشتم؛ میگفتند یک سری از بچهها از ترس فرار کردند و به دنبال این بودم تا از بچههایی که فرار کرده بودند سوال کنم که چه کسانی توانستند فرار کنند و کجا بودند و چه کردند؛ اما کسی ماکان را ندیده بود.وی ادامه داد: جسد بچههایی را که از زیر آوار بیرون میآوردند یکی یکی نگاه میکردیم؛ کاورهای پیکر شهیدان را نگاه میکردیم که ببینیم بچه ما هم بین آنها هست یا نه؛ اما ماکان را پیدا نکردیم.مدرسه شجره طیبه ۲ طبقه بود پسرها طبقه اول بودند و دخترها طبقه دوم؛ کلاس ماکان ۲۳ دانشآموز داشت که آن روز ۴ نفرشان به مدرسه نرفته بودند و بقیه هم کلا شهید شدند و پیکر همه آنها پیدا شده و فقط ماکان پیدا نشده است.
سلمان اسحاقی سخنگوی کمیسیون بهداشت و درمان مجلس اظهار داشت: به دلیل نوع تسلیحات و شدت انفجارها، حدود ۴۰ درصد از پیکرهای شهدا در مراحل اولیه قابل شناسایی نبودند که این موضوع کار شناسایی را با دشواریهای جدی مواجه کرد و نیازمند بهرهگیری از فناوریهای پیشرفته و آزمایشهای دقیق از جمله بررسیهای DNA بود.
چهار روز از جنایت آمریکایی ها در میناب گذشته بود و روند شناسایی پیکر های غیرقابل شناسایی از طریق تست های dna آغاز شده بود؛ خانواده ماکان آرام و قرار نداشتند تا خبری از عزیز خود دریافت کنند، تا اینکه تماسی از آموزش و پرورش با خانواده مبنی بر پیدا شدن نشانی از ماکان گرفته شد و مقرر شد خانواده برای شناسایی به سردخانه بروند.مادر ماکان لحظات حضور خود در سردخانه را اینگونه روایت میکند: اولین کاور، نیمهباز بود. سراسیمه زیپ کاور را پایین کشیدم؛ پولیور آبی پسرم را شناختم. همان پولیوری که صبح نهم اسفند به دست خودم تن ماکان کرده بودم.اما لباس نشان دیگری هم به همراه داشت روی آن، چیزی چسبیده بود. تیکه های گوشت کوچک که حدود صد گرم میشد؛ نشانه همراه با لباس را بردیم برای آزمایش DNA، به آزمایشگاه بردیم. یکی از نکات عجیب ماجرای ماکان همین پلیور آبی بود. پس از مدتی جواب آزمایش dna منفی شد. مشخص نبود گوشت های چسبیده بر پلیور ماکان متعلق به بدن کدام یک از کودکان است و باز هم برگشتیم سر نقطه اول بر سر ماکان چه آمد؟پدر تعریف میکند که «ماکان پسر مهربانی بود؛ ۲ سالی میشد که به کلاس ژیمناستیک میرفت و این ورزش را دنبال میکرد. وقتهایی که در حسینیه محل مراسمی بود با ما به آنجا میآمد و در هر کاری که به او میگفتند کمک میکرد؛ ماه رمضان امسال هم چند روزی که هنوز آن اتفاق نیفتاده بود را به حسینیه میرفت». احتمالا ماکان پسرک با معرفت و مهربان ماجرای ما زنگ ورزش پلیور خود را به دوستی که لباس گرم به همراه نداشته قرض داده است.
جالب است بدانید ماکان تنها جاوید الاثر جنایت آمریکایی ها نبود بلکه محمدطاها جعفری دیگر دانش آموز مدرسه شجره طیبه هم بر اثر حمله مفقود الاثر بود اما پس از حدود یک ماه نشانی از این شهید پیدا و به خاک سپرده شد.
همه از رفاقت دایی ها با بچه ها خبر داریم، دایی ماکان، آن روزها دستکش به دست با گاز استریل، روز و شب را میان آوارها جستوجو میکرد. هر تکه گوشت یا انگشتی پیدا میکرد، میگذاشت روی گاز و به پزشکی قانونی میرساند تا شاید بتواند راهی برای آرامکردن دل خواهرش پیدا کند.دایی حمزه میگوید کاورها را تکبهتک باز میکردم؛ پر از گوشتهای تکهتکه بود. برخی دستوپا نداشتند. برخی سر نداشتند. همه را بادقت دیده بودم تا شاید نشانی از ماکان در این میانه ها پیدا کنم.۳۸ روز گذشته بود. دائی ماکان به همراه گروهی ۲۰ نفره از اقوام، عمو، دایی و پسرعموها تشکیل داده بودند. تا محوطههای اطراف را هم بگردند. تا اینکه در فضای سبز مدرسه، نزدیک آبخوری، زیر سایه درختان، یک لنگهکفش پیدا شد. کمرنگ بود؛ سایز پای یک پسر کلاساولی؛ شاید کفش ماکان باشد! اما نه پیکری بود، نه حتی یکتکه لباس دیگر. حمزه کفش را برداشت. با جعبهای پر از کیف و کفشهای دیگر و به خانه خواهرش رفت.کفش را برای شناسایی پیش مادر بردند، وی نگاهی به وسایل انداخت و از حال رفت. خانه پر از آدم بود. همه جمع شده بودند. وقتی من رسیدم و کفش را نشان دادم، انگار قیامت شد. فاجعه اصلی آن روزبود. نشانی که امیدها را ناامید کرد.
با وجود این روایت مشخص میشود که هنگام موشک باران در حیاط مدرسه بوده اما نکته قابل توجه این است که آمریکایی ها در این جنایت از تاکتیک دبل تپ استفاده کردند.در این مدل که دشمنان آمریکایی صهیونی به آن شهره هستند، مدتی پس از حمله اول، دوباره مکان مورد هدف قرار میگیرد تا از این طریق افراد باقی مانده یا امداد رسانان نیز کشته شوند تا تلفات بیشتری از طرف مقابل کسب شود.تنها چیزی که در مورد معمای کفش سالم ماکان به ذهن خطور میکند این است که شاید پسر کلاس اولی ماجرای ما در حمله اول زنده مانده و حین فرار برای پناه گرفتن لنگه کفش، از پای این شهید خارج شده بر اساس گفته ها بسیاری از دانش آموزان پس از حمله اول زنده مانده و هر دسته به گوشه ای فرار کرده و پناه گرفتند اما در مرحله دوم موشک باران تمامی حاضران در مدرسه به شهادت میرسند.
احسان محسنی رئیس هلال احمر میناب در تشریح روز واقعه گفت: شدت انفجار به گونه ای بود که اندام بدن برخی از شهدای دانش آموز کاملا متلاشی شده بود و ما مدت ها مشغول جمع آوری اندام بودیم. در مجموع ۱۵۵ جسد دانش آموز پیدا شد. اما هیچ اندامی از ماکان نصیری یافت نشد.مادر ماکان در مراسمی گفت وقتی با بمب باران مدرسه شجره طیبه رو به رو شدم و اجساد دانش آموزان را دیدم این فکر به سراغم آمد که برای من ممکن نیست که بتوانم جسم ماکان را خاک کنم؛ شاید خداوند پس از شنیدن حرف دل این مادر خود جسم ماکان هفت ساله را به آغوش کشیده و به آسمان برده است. پدر ماکان، هنوز چمدان امیدش را نبسته و گوش به زنگ در خانه است. شاید ماکان ترسیده و از مدرسه فرار کرده باشد. شاید زخمی شده باشد و کسی خبر ندارد و هزاران شاید و اما و اگرهای پدرانه که لابهلای موهای سرش نقشی سفید رج میزند.
پدر میگوید هنوز از وضعیت ماکان بیخبریم؛ من منتظرم خودش بیاید؛ اما واقعیت تلخ است. پدر میداند. مادر میداند. اصلاً همه چیز روشن است. فقط نمیتوانند باور کنند و پدر با همان چشمهای گرهخورده به امید و انتظاری سرشار از اندوه میگوید جواب تست دیانای (DNA) ماکان هم آمد و کلاً منفی بود؛ به ما گفتند فرزندتان مفقودالاثر است.
آمریکایی ها ابتدا مسئولیت این جنایت را به عهده نمیگرفتند. حتی ترامپ با نهایت بی شرمی این حمله را به ایران کار ایران دانست اما پس از چند روز، رسانه های معتبر جهانی بر اساس راستی آزمایی هت به این نتیجه رسیدند که نه تنها این جنایت کار آمریکایی ها بوده بلکه کاملا به صورت عامدانه انجام شده است. گاهی مغزمان سوت میکشد از این حجم پست فطرتی نظامیان آمریکا در مورد مدرسه شجره طیبه میناب اما یادمان نرود که با دشمنی طرف هستیم که تنها بخاطر تفریح هشدار تخلیه ناو دنا را صادر نکردند، تا با لذت شهادت ایرانیان را تماشا کنند.

ادمین ۵ 




