جوانان از بیانیه‌ گام دوم انقلاب اسلامی تا اجرا

بازخوانی یک تناقض ساختاری در نظام مدیریت اجرایی کشور

جوانان از بیانیه‌ گام دوم انقلاب اسلامی تا اجرا

انتخاب جوانان به بالا‌ترین جایگاه های مدیریتی در سطح جهان، دیگر یک پدیده‌ی موردی یا نمایشی نیست، بلکه راه و روش تثبیت شده برای رویارویی با مسائل پیچیده‌ی عصر جدید است، از انتخاب روسای جمهور، نخست‌وزیران جوان در اروپا و آسیا تا انتخاب شهردارانی با کمتر از ۴۰ سال سن در کلان‌شهرهایی مانند نیویورک، جهان نشان می‌دهد که مدیریت آینده، متعلق به نسلی است که هم با تحولات تکنولوژیک رشد کرده و هم توانایی فهم سریع و تطبیق با تغییرات اجتماعی را دارد.

در جمهوری اسلامی ایران، این مهم معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند، زیرا در بیانیه‌ی گام دوم انقلاب، جوانان مؤمن، متخصص و انقلابی بدون در نظر گرفتن گرایشات سیاسی، نه به عنوان نیروی کمکی؛ بلکه به عنوان عامل موثر و جلوبرنده اصلی نظام در مرحله‌ی تحقق تمدن نوین اسلامی معرفی شده‌اند. این بیانیه که سندی در راستای اندیشه های سیاسی امامین انقلاب است نه تنها یک مانیفست آرمانی نیست؛ بلکه آیین نامه اجرایی برای تغییر نسل مدیریت است.

مشکل کاملا مشهود و قابل رصد این است که فاصله‌ بسیار زیادی میان این نگاه راهبردی و ساختار واقعی مدیریت کشور وجود دارد، فاصله ای که هر سال بزرگ‌تر می‌شود و پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و حتی فرهنگی به همراه دارد.

موضوعی که بسیار حائز اهمیت است و بایست مورد بررسی همچنین واکاوی قرار بگیرد این پرسش است که مسأله کجاست؟

پس از گذار از اوایل انقلاب شکوهمند اسلامی و جنگ تحمیلی، میانگین سنی مدیران کشور رو به بالا رفتن کرد به طوری که در سالیان اخیر میانگین سن در رده‌های میانی و عالی همچنان بالای ۵۰ سال است-البته خوش بینانه- و در بسیاری از حوزه‌ها، انتصاب‌ها تابع شبکه‌های محدود، روابط سازمانی بسته یا سلسله ‌مراتب‌های طولانی‌ مدت شده است. جوانان متخصص در اکثر اوقات در سطوح کارشناسی نگه داشته می شوند یا پس از سال‌ها انتظار، به جایگاه‌هایی می‌رسند که دیگر فرصت و ظرفیت خلاقیت، جرات و تحول در آنان فروکش کرده است.

باید اشاره داشت این شرایط سه پیامد بنیادین دارد، اول کاهش پویایی و سرعت تحول در ساختار اجرایی، دوم افزایش شکاف گفتمانی میان نسل مدیریت و جامعه، سوم تضعیف امید، انگیزه و مشارکت اجتماعی نسل جوان. به بیان ساده‌ تر می توان گفت در حالی که ستون سیاستگذاری گام دوم انقلاب بر جوان‌گرایی پایه گذاری شده است، در عمل این مهم جای خود را به محافظه‌کاری مدیریتی داده است.

یکی دیگر از پرسش های قابل بررسی این است که چرا در بسیاری از کشورهای دیگر به جوانان اعتماد می‌کنند؟ می توان گفت نسل نو در مدیریت جهانی، صرفاً به دلیل جوان بودن انتخاب نمی‌شوند، بلکه به دلیل دارا بودن ویژگی‌هایی که مدیریت امروز به آن نیازمند است که عبارتند از  سرعت در تحلیل و تصمیم‌گیری، نگاه و افق بلند و دسترسی به شبکه دانشی جهانی، توانایی پیوند توازن ها میان فناوری، اقتصاد و فرهنگ، درک زبان اجتماعی نسل جدید.

نسل امروز در دوره‌ای رشد کرده که جهان دیجیتال، اقتصاد هوشمند و ارتباطات چندلایه واقعیت زندگی است؛ بنابراین توانایی دیدن افق‌های جدید و طراحی راه‌حل‌های نو را دارد. در مقابل، ساختارهای سنتی مدیریت در ایران، بر تجربه‌های گذشته متکی مانده‌اند و از سرعت تحولات روز عقب می‌مانند.

تناقض اصلی را می توان به این شکل بیان کرد از تئوری تحول تا ساختار تثبیت شده، در واقع اگر بیانیه‌ی گام دوم انقلاب را به عنوان سند راهبردی آینده‌ی ایران بپذیریم، باید پرسید چرا حلقه‌ی مدیریتی کشور هنوز به صورت گسترده جوان‌سازی نشده است؟ البته پاسخ به این موضوع در سه سطح قابل تجزیه و تحلیل است:

او ل: نظام راهبری تصمیم ها، فرایندهای جذب و معرفی مدیران را سخت، طولانی و غیرانعطاف‌پذیر کرده‌اند.

دوم: الگوی رفتاری مدیران در بسیاری از دستگاه‌ها بر مبنای محافظه‌کاری و ریسک‌گریزی شکل گرفته است.

سوم: الگوهای انتخاب مدیران، بیشتر بر مبنای سابقه‌ اجرایی است تا شایستگی، توان حل مسأله و برنامه‌محوری.

تبیین های عنوان شده همان تناقض ساختاری است که جامعه به خوبی آن را درک می کند، در گفتار و سند، آینده متعلق به جوانان است اما در عمل، به دلایل عنوان شده، آینده همچنان در دست مدیرانی است که هم اکنون بایست در نقش مشاور نقش آفرینی نمایند.

راه‌حل‌ها از اعتماد فردی تا سازوکار نظام‌مند را در برمی گیرد، برای عبور از این تناقض، لازم است در بدنه اجرایی و دستگاه ها، اعتماد به جوانان، از سطح توصیه، به یک ساز و کار اجرایی و نهادینه تبدیل شود که راهکارهای عملی و قابل اجرا عبارتند از 1 - تدوین نظام جانشین‌ پروری ملی برای توسعه شایستگی مدیران آینده، 2- تعیین سقف سنی برای برخی مناصب مدیریتی تحول‌محور، مثلاً مدیران فناوری، نوآوری، برنامه‌ریزی و تحول دیجیتال در دستگاه‌ها از سطح وزیر، معاونان تا مدیران کل که باید تحصیلات مرتبط و زیر ۴۵ سال باشند3- نقش جوانان در وزارتخانه‌ها و استانداری‌ها باید از سطح سمبلیک به نقش رسمی تغییر یابد4-صاحبان تجریه از تصمیم‌گیر اصلی به حامیان و مربیان انتقال تجربه تبدیل شوند؛ چرا که تجربه باید پشتوانه‌ی نسل جدید باشد، نه مانع آن.

مهم ترین نظر و جمع بندی این است که نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در نقطه‌ی حساسی از مسیر تاریخی خود ایستاده است، یا با اعتماد نظام مند به نسل جوان متخصص انقلابی، بدون در نظر گرفتن گرایشات سیاسی، وارد عصر جدیدی از پیشرفت، کارآمدی و امید می‌شود، یا در فقدان پویایی مدیریتی باقی می‌ماند و ظرفیت تمدن‌سازی‌اش را از دست می‌دهد و باید توجه داشت هدف اصلی امامین انقلاب توسعه تمدن اسلامی در جهان بوده و هست. در این راستا باید گفت بیانیه‌ی گام دوم انقلاب، صرفاً دعوت به آینده نیست، بلکه دعوت عملی برای ساختن آینده است و این آینده، بدون حضور موثر و سازمان یافته جوانان در مدیریت کشور هرگز ساخته نخواهد شد.

*محمد تولائی شیرازی کنشگر و پژوهشگر اجتماعی-مدیریتی