هنرمند باید درد مردم را فریاد بزند

خلیل بردباریان پیش‌کسوت هنرهای نمایشی داراب: تئاتر زنجیره‌ای است که باید دست به دست بچرخد

هنرمند باید درد مردم را فریاد بزند

هدیه سادات میرمرتضوی_ «خبرجنوب»/ خلیل بردباریان متولد ۱۳۵۱ داراب است. دیاری باستانی که تنگ در آغوش کوه‌ها قرار گرفته و آسمان آبی‌ آن مانند مردمانش مهربان است. مردمانی متواضع، کم‌ادعا و نجیب که خلیل بردباریان یکی از آنان است. این معلم، بازیگر، کارگردان، داور و مدرس هنرهای نمایشی که مدرک کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دارد صحبت‌هایی درباره‌ی تجربیاتش در تئاتر، مشکلات نمایشی داراب و بحث شیرین تئاتر دانش‌آموزی کرد که با هم می‌خوانیم.

تئاتر را از مدرسه شروع کردم

از کودکی به تئاتر علاقه‌مند بودم و وقتی وارد مقطع راهنمایی شدم با راهنمایی‌های استاد سیستانی؛ دبیر هنر آموزشگاه، تئاتر را از کلاس درس شروع کردم. ابتدا با نمایش غریبه‌ها در جشنواره‌‌ی دانش‌آموزی منطقه حائز مقام اول بازیگری شدم. در دبیرستان، تئاتر را در حوزه‌ی بازیگری و کارگردانی جدی‌تر ادامه دادم. در جشنواره‌های دانش‌آموزی استان شرکت کردم و دو سال متوالی بازیگر برتر شدم. همان سال‌ها با یاری دوستانم گروه «پژواک» را تأسیس کردیم. در دانشگاه فرهنگیان زیر نظر مرحوم کوروش نبی‌زاده به جشنواره‌ی سراسری دانشجویان کشور رامسر راه یافتیم و بهترین بازیگر جشنواره شدم. با آغاز شغل مقدسی معلمی، با گروه پژواک در جشنواره‌های منطقه‌ای، استانی و کشوری شرکت و موفقیت‌ کسب کردم. در سال‌های اخیر چند سال عضو هیات نظارت و مسئول انجمن هنرهای نمایشی بوده‌ام و اکنون سرپرست گروه پژواک و دبیر و داور جشنواره‌ی دانش‌آموزی هستم. طی سی‌و‌هشت سالی که در تئاتر، فعالیت داشته‌ام برای بیش از هشتاد اثر، بازیگری و کارگردانی کرده‌ام. به تمام نقش‌هایم مثل فرزندانم عشق می‌ورزم اما دو‌، سه نقش برای مردم ماندگارتر بوده‌اند، مثل پیرمردِ نمایش «اسب»، خولیِ نمایش «تنور خونین» و کژدمِ نمایش «کژدم». در نویسندگی غیر از یک متن، فعالیتی نداشته‌ام. بیست‌و‌پنج سال است داور‌ و‌ دبیر جشنواره‌ی دانش‌آموزی هستم، دو سال متوالی داور جشنواره‌ی استانی دفاع مقدس بوده‌ام و‌ داوری جشنواره استانی کودک و نوجوان را هم در کارنامه‌ دارم.

آموزش و شرکت در جشنواره‌ها، راهکارهای رونق تئاتر داراب

داراب، قدمت زیادی در اجرای نمایش دارد و هنرمندان بی‌شماری را پرورش داده است. پیشکسوتانی مثل محمود جابری، علی سیستانی، محمود پورعابد، ‌باقر سیستانی، عبدالرحمن سیستانی، بدرالسادات کبیری و نرگس برنده بار نمایش شهر را طی سال‌ها بر دوش کشیده‌اند. تئاتر داراب گاهی در اوج و گاهی دارای افت بوده است. این امر دلایل مختلفی مثل کمبود زیرساخت‌ها، نرم‌افزارهای مورد نیاز و سیستم صوتی و نور دارد. به همین خاطر استقبال مردم تا حدودی با سردی مواجه گردیده است. گاهی ما نمی‌دانیم کارکرد تئاتر چیست. انگیزش‌ها و انگیزه‌ها، خواست و اهدافمان با جامعه‌ای که زندگی می‌کنیم نسبتی ندارد، نه با خواسته‌های به‌حق مردم همراهی و نه با باورها و رفتار نادرستشان مقابله می‌کنیم. به همین دلیل، تعامل و تأثیرپذیری متقابل تئاتر و جامعه قطع می‌شود. مثلا در شهر ما بیکاری جوانان آزاردهنده و دغدغه‌ی اصلی مردم است، شهر با خشک‌سالی دست‌وپنجه نرم می‌کند، تاریخ پر فراز و نشیبی داشته و... ولی یک تئاتر در داراب به این مسائل و آسیب‌های اجتماعی مانند طلاق و‌ اعتیاد، مشکلات کشاورزان و... نپرداخته است.

وقتی به مسائل جامعه بی‌تفاوتیم، چرا توقع داریم جامعه نسبت به تئاتر حساس باشد؟ با تئاترهای خوب خارجی و ایرانی مخالفتی ندارم، ولی باید دغدغه‌های مردم را نشان دهیم. ما در هیچ‌یک از مناسبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی تا بحث‌های فکری و مسائل زنان، نه از جامعه سفارشی گرفتیم، نه باری از شانه‌ی مردم برداشتیم، نه راهی نشان دادیم و نه دردشان را فریاد کردیم. بده‌بستان ما با جامعه به صفر رسیده است. در حالی که تئاتر در ذاتش باید روی جامعه اثر بگذارد و از آن اثر بگیرد. وقتی ما به مسائل مردم نمی‌پردازیم، چرا انتظار داریم پول بدهند، هذیان‌هایمان را ببینند و لذت ببرند؟ چرا شکایت داریم مردم اخیراً از فرهنگ حمایت نمی‌کنند؟

 این کپی‌های سطحی از نمایش‌های معروف ایرانی و خارجی، این دغدغه‌های بی‌ارزش، نمی‌تواند مردم را به تماشای تئاتر تشویق کند. ولی در همین سال‌ها، هروقت کمی به دغدغه‌های مردم پرداختیم و از نظر کِیفی به شعورشان احترام گذاشتیم، هجوم تماشاگران به سالن‌های تئاتر را شاهد بودیم. گاهی بدون توجه به این‌که مخاطب دارابی چقدر با کار ارتباط برقرار می‌کند، هنوز از شکست قبلی فارغ نشده‌ایم، دست به کار بعدی می‌شویم. هنرمند باید چشمش را روی مسائل جامعه باز کند و سپس، در «سکوت و تعمق» به انتخاب دست بزند. معتقدم از مهم‌ترین راه‌های رونق تئاتر داراب، برگزاری کلاس‌های آموزشی و شرکت در جشنواره‌ها به‌عنوان مهم‌ترین محل کشف استعدادهاست. آخرین جشنواره‌‌ی معتبری که در آن موفق شدیم، «پسامهر» بود که گروه پژواک به کارگردانی دوست هنرمندم صالح درانی با نمایش «دایو» تمام جوایز اصلی را کسب کرد .امیدوارم با حضور جوانان این افتخارات ادامه یابد.

نقش تربیتی تئاتر دانش‌آموزی

از آن‌جا که خودم از تئاتر دانش‌آموزی وارد این عرصه شده‌ام و در کسوت معلمی نیز سال‌ها تدریس کرده‌ام، کاملا با تئاتر دانش‌آموزی آشنا هستم و معتقدم کشف استعدادها و پرورش آن‌ها فقط از گذر نهاد آموزش و ‌پرورش اتفاق می‌افتد. تئاتر در مدارس ظرفیت خوبی دارد که می‌تواند برای رونق تئاتر حرفه‌ای استفاده شود. آموزش چگونه زیستن از مجرای الگوهای عملی و آشنایی با جهانی متأثر از واقعیت در تئاتر متجلی می‌شود چون کودکان برای شناخت خوبی‌ها و زشتی‌ها به الگویی عملی نیازمندند و تئاتر این حفره‌ی خالی را پر می‌کند. البته باید تئاتر کودکان از لحاظ سوژه و ساختار(فرم) توانایی جذب کودکان و برانگیختن احساس لطیفشان را که هنوز رنگ تزویر و دروغ نگرفته داشته باشد.

خوشبختانه اخیرا، مسئولین متوجه نقش تربیتی و آموزشی تئاتر شده‌اند و هرساله جشنواره‌ی تئاتر درسی در سطح ملی برگزار می‌گردد. عشق نسل جوان به تئاتر در داراب ‌قابل توصیف نیست و علاقه‌مندان زیادی دنبال کلاس‌های مناسب هستند. اما کمبود مدرس توان‌مند ‌ناامیدشان می‌کند و گاهی خانواده‌ها را برای مهاجرت تحت‌فشار قرار می‌دهند. اندک مربیان تحصیل‌کرده‌‌ی این‌جا هم دچار اختلاف‌نظر هستند. دوران کرونا دو سال متوالی با دانش‌آموزی که یک نمایش از نزدیک ندیده ولی بسیار مستعد بود، مونولوگی را تمرین کردیم و برگزیده‌ی مقام دوم بازیگری کشور شد. کار با جوانان و نوجوانان بسیار لذت‌بخش است و امیدوارم دوستان اهل تئاتر حاضر در داراب، با کنار گذاشتن اختلافات بتوانند این استعدادها را پرورش دهند.

تئاتر برای من یک ضرورت است

تئاتر به من آموخت چگونه انسان بهتری باشم. صبر، همکاری، دقت، گوش دادن و قرار گرفتن در پوست افراد متفاوت، درس‌هایی است که به من داد. گاهی از دشواری‌های معیشتی و کم‌لطفی بعضی دوستان احساس خستگی می‌کنم، اما هربار به پشت سر نگاه می‌اندازم، ردپایی از عشق، کشف و آفرینش می‌بینم که مطمئنم می‌کند انتخاب درستی داشته‌ام. تئاتر به زندگی من معنا بخشید. ارتباط زنده با تماشاگر و امکان بازگویی حقایق انسانی، موهبتی است که برایش سپاسگزارم. این مسیر پر از چالش بود، اما راه دیگری برای زندگی‌ام تصور نمی‌کنم. لذت‌بخش‌ترین لحظات تئاتری‌ام زمان‌هایی بوده که در اختتامیهی جشنواره‌ها موفق به کسب مقام شده‌‌ام و‌ لحظه‌ی پایان اجراهای عمومی که تماشاگران با تشویق‌های مداوم رضایتشان را اعلام کرده‌اند. تلخ‌ترین لحظات هم در جشنواره‌هایی بوده که فکر می‌کردم حائز رتبه می‌شوم ولی دستاوردی کسب نکردم و همچنین بازی برای سالنی نسبتاً خالی با تماشاگرانی بی‌تفاوت که این حس آزاردهنده، مانند صحبت در خلأ است. نقش‌های متفاوتی ایفا کرده‌ام و ازشان رضایت دارم .دوست داشتم بازی در فیلم و سریال را هم تجربه کنم که به لطف خدا محقق شد. به عنوان کسی که عمرش را در تئاتر گذرانده، احساس مسئولیت عمیقی می‌کنم. تئاتر برای من یک ضرورت است و به قول پیتر شومان چیزی شبیه به نان. رسالتی است که همیشه با خودم حمل می‌کن و آنچه در دل دارم عشق به «انتقال» است. مدیون استادان و همکاران زیادی هستم و عمیقاً باور دارم زیبایی این هنر در بخشیدن دانش و تجربه است. بنابراین بخشی از انرژ‌ی‌ام همیشه صرف راهنمایی نسل جدید می‌شود؛ چون تئاتر زنجیره‌ای است که باید دست به دست بچرخد. در پایان به عنوان یک هنردوست به هنرمندان عزیز توصیه می‌کنم قدردان کسانی باشیم که عمرشان را صرف اعتلای هنر کرده‌اند.