نان آوری، نبرد خاموش دنیای پدری
پدرها فریاد نمیزنند؛ آنها زیر بار تورم، گرانی و هزینههای سرسامآور زندگی، ستون خانه میمانند. روایتی تلخ و واقعی از هزینه پدر بودن در اقتصاد امروز ایران
فاطمه ایزدی - «خبرجنوب»/ هیس! پدرها فریاد نمی زنند؛ آنها دردها و رنج هایشان را یکی پس از دیگری در بغض های فروخورده پنهان می کنند و با لبخندی کمرنگ، چراغ یک خانه را روشن نگه می دارند تا بتوانند حریف شرایط سخت و کمرشکن اقتصادی شوند. آنها باید سرپا بمانند تا سپر حساب و کتاب روزهای زندگی و قصه پرغصه گرانی باشند. آنها در نبردی نابرابر که هر لحظه، گران تر از لحظات بعد اداره می شود، دوام می آورند و یک تنه به مصاف غول افسارگسیخته تورم می روند.
سالهاست کمر پدرهایمان شکسته و آنها ستون خانه هایی هستند که خودشان زیر بار سنگین یک اقتصاد کمرشکن، خم شدهاند. آنها بیش از آنکه موی خود را در آسیاب، سپید کنند در هیاهوی اقتصاد بیمار و نرخ های نجومی، پیر شدند تا برای تامین حداقل های زندگی در موج گرانی، دیرتر غرق شوند. آنها غرق آب هستند؛ غرق ایفای نقش پدری در یک بازی که فقط یک بازنده دارد!
روز پدر نزدیک است و شاید تنها چیزی که می تواند مرهمی بر زخم های او باشد، درک تلاش ها، دویدن ها و از پای ننشستن های اوست. هر چند خیلی از زن ها نیز در بحبوحه بحران اقتصادی، مرد و نان آور خانه شده اند اما تنها یک پدر و مرد خانه است که باید در هر شرایطی، چتر و ستون خانه ای باشد که موریانه گرانی و شرایط سخت اقتصادی به جانش افتاده است.
هزینه پدر بودن این روزها خیلی گران است. او باید هم به فکر تامین قیمت های نامتعارف خوراک خانواده باشد و حساب نان، گوشت، برنج، روغن و میوه را داشته باشد و هم به فکر اجارهخانه یا اقساط سنگین وام مسکن!
یک پدر باید به فکر لباس فرزندانش باشد، هزینه تحصیل، لوازم مدرسه، شهریه کلاسها، درمان، دارو و هزار خرج ریز و درشت دیگری که در هیچ جدول رسمی ثبت نمیشود.
فشار اقتصادی بیش از همه بر دوش مردی سنگینی میکند که هنوز در بسیاری از خانوادهها، نقش اصلی نانآور را بر عهده دارد؛ مردی که گاهی چند شیفت کار میکند، از خواستههای شخصیاش میزند و گاهی خستگی را با سکوت تا خانه میآورد، مبادا سایه نگرانیاش بر سر فرزندانش بیفتد. هر تصمیم خرید، هر مراجعه به فروشگاه، هر نگاه به برچسب قیمت، بخشی از فشار پنهانی است که روی شانههای یک پدر، سنگینی میکند؛ فشاری که تنها با عشق به خانواده قابل تحمل میشود.
اگر بخواهید این روزها پدر بودن را با عدد و رقم ترجمه کنید به عددی میرسید که ترسناک است؛ آن هم تنها برای اینکه چرخ یک زندگی معمولی بچرخد و هیچ ردپایی از تجمل و رفاه در آن نباشد.
به گزارش «خبرجنوب»، پدری که بخواهد یک خانواده سه یا چهار نفره را سرپا نگه دارد، پیش از هر چیز باید نگران سقف بالای سر باشد. اجارهخانه یا قسط مسکن، بیسروصدا بخش بزرگی از درآمد ماهانه را میبلعد؛ آنقدر که گاهی نصف حقوق، پیش از آنکه وارد خانه شود، خرج شده است.
تصورش هم دردناک است؛ از سفره یک خانواده تا خرید ماهانه برنج، روغن، لبنیات، گوشت، مرغ، میوه و چیزهایی که جمعشان، عددی چند میلیونی میشود و هر ماه با توجه به نوسانات بازار، سنگینتر از ماه قبل.
اگر شهریه، لوازمالتحریر، کلاسهای تقویتی، لباس فرم، مسائل آموزشی، درمان و دارو را هم کنار این هزینه ها بگذارید متوجه خواهید شد که یک پدر برای آنکه فقط حداقلهای زندگی را تأمین کند، باید ماهانه چیزی حدود سی تا چهل میلیون تومان درآمد داشته باشد؛ عددی که برای بسیاری از پدرها، نه واقعیتِ حقوقشان، بلکه فاصلهای است که هر ماه با اضافهکاری، شغل دوم یا قرض، پُر میشود. اینجاست که پدر بودن سخت میشود؛ نه فقط بهخاطر خستگی جان بلکه بهخاطر فشاری که مهمان ناخوانده روح می شود.
پدرها می جنگند. آنها خسته می شوند اما اسلحه خود را در این شرایط اقتصادی، زمین نمی گذارند و با تمام توان خود، چند شیفت کار می کنند تا یک خانه، امن بماند. آنها قهرمانان بی نام و نشانی هستند که تا آخرین لحظه، سنگرهای خود را حفظ می کنند تا جان های خسته و نحیفشان، حریف دشمن گرانی شود.

Admin 6 




