بزرگداشت استاد صدرا ذوالریاستین در شیراز

استاد نویدگویی در چهارمین آیین تجلیل از فرهنگوران فارس به سراغ استاد صدرا ذوالریاستین شیرازی رفت؛ شاعری که هنگام خواندن شعر حافظ و سعدی و فردوسی اشک می ریخت!

بزرگداشت استاد صدرا ذوالریاستین در شیراز

بهمن پگاه راد _ «خبرجنوب»/ وقتی وارد خانه استاد که همین آذر ماه پیش رو، دیگر از ۹۰ سالگی عبور کرده و وارد پله ۹۱ زندگی می‌شود، می‌شویم. برق رفته است و در حالی که هنوز یک ساعتی به غروب آفتاب مانده است، محیط اتاق که دیگر علاوه بر مانع پرده، رمق‌های کمرنگ آفتاب لب بام را نمی‌تواند به مهمانی بگیرد، حال و هوای دیگری به اتاق و جمع حاضر که با شوق به میهمانی و تجلیل استاد آمده‌اند، داده است و این دیدار و  تکریم  حال و  هوای دیگری به اتاق و جمع حاضر داده است. شاید رفتن برق بیشتر فشاری است که بر استاد وارد می‌کند و به سختی و با کمک چراغ قوه‌های چند خانه بالای سر، شعرخوانی می‌کند. محیط اتاق ادیبانه و شاعرانه است و رفتن برق و روشن کردن شعله دیواری چراغ گاز، این محیط را متناسب با نشستی که به اهتمام استاد داریوش نویدگویی ناشر بلند همت تمامی ادوار سرزمین پارس و فارسیان، بر پا شده، محیط صمیمی را حافظانه و سعدیانه کرده است.  استاد را از قدیم می‌شناسم و اکنون به یاد نوشته ای کهدر احوالش خوانده ام، می افتم :
 زاده ۲۸ آذر ۱۳۱۵ شیراز در هفده سالگی اولین قصه‌اش را بر بساط کتاب نشاند. سال که شروع می‌شود، انشایی با سرمایهٔ دبیرستان نمازی شیراز و به دنبال آن یاغی که قصه است و سپس شراب تلخ که شعر است و مردی در تاریکی روحش، باز هم قصه آثاری بودند که پیش از سال ۱۳۴۰  از صدراچاپ شدند. پس از سال ۱۳۵۷ و به دنبال بازنشستگی دفترهای تازه‌ای را روانه بازار کتاب کرد. تالیفات وی تا کنون مشتمل بر ٢١ کتاب و حدوداً ۵ هزار مقاله است که در نشریات مختلف و از جمله نگاه پنجشنبه، ویژه نامه  ادبی  «خبر جنوب» به چاپ رسیده است. لازم به توضیح است به گفته منتقدان  صدرا ذوالریاستین ،بیشترین شعر را در مورد وطن سروده‌است... 


 اکنون در اتاق خانه، روبرویش در چند قدمی نشسته‌ام. ابتدای سخنان استاد نبوده‌ام و اکنون کلام به جایی رسیده بود که او رو به سوی استاد نویدگویی گرفته و می‌گوید: این مرد  «علی» است! بیشتر کتاب‌هایم را او چاپ کرده. به همه کمک می‌کند، فرهنگ پویای این دیار است. روح کلام و جوهره شعر نویسندگان و شاعران را جانی دگر
 می بخشد. 
سرا پا گوشیم که استاد سحن را به خاطره ها می‌برد :کلاس هفتم که بودم، مادرم رخت سفر بر بست. عنفوان جوانی در  کلاس هفتم بودم. گریستم و در عالم خود به یاد مادر شعر گفتم! از همان زمان فهمیدم که شاعرم! جوهره شعر در وجودم غوغا می‌کرد و در کوچه پس کوچه‌های بخارا به دنبال رودکی و شعر او می‌گشتم و به هنگام شعر خوانی حافظ، سعدی و فردوسی اشکم سرازیر می‌شد و در دل می‌گفتم این‌ها که گفته‌اند و 
گفته ام، همه وصف الحال است؛ وصف الحال همه عشاق : عشق به وطن، عشق به دوست داشتن یکدیگر، عشق بنی آدم اعضای یکدیگرند، عشق تو کار می‌کن، مگو چیست کار، عشق به حافظ و سعدی
بزرگ... خودش گفته است:
گر غزل را راوی فتوای حافظ کرده‌ایم
  آتشی در سینه از صهبای حافظ کرده‌ایم 
کم نمی‌آرد زبان شعر ما گر در سخن 
جستجویی تازه در دنیای حافظ کرده‌ایم! 
و در سعدی نیز غرق طبع شیدایی و طراوت سخن مصلحانه اوست :
تغزل چو سعدی ندیدم به شعری
 که این را یکی طبع شیدا تواند 
دلی داده هر جا و هر سو به جستن که این را مگر چشم بینا تواند
 و من در این وقت‌های غنیمت، گاه نگاهی به چهره این استاد و گاه آن استاد دیگر که کنار هم نشسته‌اند، چشم نهان و هویدا دارم. 
استاد نویدگویی که در این دوره تجلیل به دیدار بزرگان و فرهنگوران نامی چون :استاد ابوالقاسم فقیری، استاد علی ترکی و استاد سید میرزا علی محمد شیرازی نشسته، این بار به دیدار و تجلی آفریدگار شعر عروضی، استاد صدرا ذوالریاستین نشسته است. خودش رشته  سخن را به دست می‌گیرد. او می‌گوید: بعضی وقت‌ها باورم می‌شود که ثروتمندترین آدم روی زمینم، چون شما و امثال شما را دارم. من افتخار دارم که شاگردی شما را کرده و ۱۵ عنوان کتاب از شما را انتشار داده‌ام. شما روزنامه نگار، انسان اهل طریقت و استاد زندگی در شعر، عرفان و بیداری در انسانیت، انسان بودن و عشق به وطن هستید و زندگی خود را صرف بیداری جامعه ویاری به یکدیگر کرده اید و این منحصر به قسمتی از دوران حیات شما در شهر خودتان شیراز نمی شود. حتی آن زمان که در بوشهر بوده اید، فرهنگ شعرو شاعری باشما بوده ، شما در شعر مبارزه طلب بوده‌اید و با تمام وجود به ایران، مثل فردوسی  بزرگ عشق ورزیده و از این رو باید از شما به عنوان فردوسی دوم زمانه خود یاد کرد. حتی شعرهای عاشقانه شما حالتی حماسی دارد و روی این شعرها می‌شود آهنگ گذاشت. یادمان نمی‌رود استاد محمد نوری خواننده بزرگ در تخت جمشید وقتی شعر شما، استاد صدرا را دید و شنید با صدای جادویی خود آواز را سر داد. شما چهارمین چهره ماندگار دیار فارس هستید و این می رساند که شاعر نما و مدیحه سرای این و آن نبوده اید و اکنون باید بگوییم وجود صدرا، نه تنها برای شیراز و فارس که برای ایران و جامعه جهانی مفید به فایده بوده است. 
استاد نوید کتابی قطور از روی میز بر می دارد و می گوید: کتاب «باران آسا» ی شما استاد که اکنون در ۹۰ سالگی به سر می‌برید، جاودان است و از خداوند می خواهیم عمرتان به درازا باشد. این کتاب تحسین جمع شاعران و ادیبان فارس و ایران زمین را به همراه داشته است. اگر چه تمامی کتاب‌های شما همین حالت را دارد... 
و در آخر این جلسه که از پایان روز و غروب آفتاب ساعتی گذشته است، و دل کوچه تاریک و روشن به راه منزل که در همان حدود هاست، یاد این غزل «به خنده خنده بیای» استاد می‌افتم:
 نفس نفس همه بغضی، بیا و بازش کن 
شبی خوش است چو یلدا شبی درازش کن!...
و من، در دل می‌گویم چقدر زیباست به شاعر و بزرگی که بگوییم به یادت هستیم و قدردان شعرهایت که گفته‌ای و مهمتر به کسی که یاد فرهنگوران این مرز و بوم را گرامی داشته و خواهد داشت. راهشان پر رهرو باد...