شعر جهان| گرگوری کورسو

شعر جهان| گرگوری کورسو

علیرضا نجمی_«خبرجنوب»/ «گرگوری کورسو» با نام کامل «گرگوری نونزیو کورسو» متولد ۲۶ مارس ۱۹۳۰ و درگذشت ۱۷ ژانویه ۲۰۰۱، شاعر آمریکایی بود. کورسو شاعری آمریکایی و جوان ‌ترین عضو نسل بیت بود. از بیوگرافی زندگی این شاعر به رغم جست و جوهای فراوان چیزی نصیب ما نشد، آن هم شاعری که یکی از بزرگ ترین بنیانگذاران بیت و تاثیرگذار در اخلاف خود است. نوشتار حاضر هم بیشتر ناظر بر این سبک و این نسل است.

بگذریم... به ادامه معرفی این شاعر مشغول می شویم و امیدواریم مورد قبول خوانندگان «نگاه پنجشنبه» روزنامه «خبرجنوب» واقع شود. او در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰بدل به یکی از اعضای کلیدی جنبش بیت گردید. کورسو برای تغییرات اجتماعی و سیاسی تلاش می کرد و حتی آلن گینزبرگ او را بیدارگر جوانان نامیده بود. گرچه وی در دهه ۱۹۶۰ به اوج رسید، تأثیر آثار او همچنان باقی است. همانطور که دنیس بارون در نقد و بررسی کتاب آمریکا بیان کرده است «علی رغم شک، تردید، راه و روش آمریکایی، مرگ های فراگیر، گرگوری کورسو همچنان ادامه خواهد داد، و من از این موضوع خوشحالم». با کمی چشم‌پوشی می‌توان چنین گفت که کشور آمریکا از بدو کشف و بنیان گذاری یکی از مهم‌ترین سوژه‌های هنر و شعر اعتراضی بوده است. آمریکا به مثابه سرزمین تمامیت خواهی چه از نظر سیاسی و چه از حیث اقتصادی  همیشه در تیررس هنرمندان، نویسندگان و شاعران جهان بوده است. این موضوع در قرن بیستم -خصوصا نیمه دوم- آن چنان پربسامد شد که آمریکا بیش از آنکه در متون ادبی به شکل اسمِ خاص بروز کند، معنایی استعاری و سیاسی پیدا کرد.

منتقدان و نظریه پردازان از سویی، و داستان‌ نویسان و شاعران از سوی دیگر در صف مقدم اعتراض به بنیان‌های فرهنگی، سبک زندگی مصرف‌گرایانه و سیاست سلطه طلبانه آن برآمدند. گاه هنرمندانی غیرآمریکایی به سراغ آن می ‌رفتند و گاه هنرمندانی زاده و پرورش یافته آمریکا. شاعران آمریکای لاتین از جمله پابلو نرودا یا فدریکو گارسیا لورکا بارها آمریکا را موضوع شعر خود  کردند یا دست کم بخشی از بن‌ مایه‌ های اعتراضی‌ شان را به همین موضوع اختصاص دادند. مثلا در سطری ازشعر مشهور «چکامه‌ای برای والت ویتمن» از فدریکو گارسیا لورکا چنین می‌ خوانیم: «مرغزاران را/ رقص دیوارها می‌آشوبند، و آمریکا از ماشین ‌ها و گریه‌ ها خفه می ‌شود». اما مهم ‌ترین منتقدان عصر نو آمریکا نویسندگان و شاعران آمریکایی بودند. آشکاراترین مواضع سیاسی در این زمینه  از سوی یکی از مهم‌ترین جنبش‌های ادبی سده بیستم آمریکا یعنی نسل بیت اتخاذ شد.

نویسندگان و شاعران آوانگاردی نظیر جک کرواک، ویلیام بارز، آلن گینزبرگ یا گریگوری کورسو به انحای مختلف این اعتراض را نمایش داده‌اند حتی به شکلِ نمایشی خیابانی با گریم کردن خوکی به نمایندگی رئیس جمهور آمریکا. جک کرواک در رمان‌ های معروفی نظیر ولگردهای دارما یا در راه در صدد دگرگون کردن بنیان‌های سبک زندگی آمریکایی‌ها برآمد، نویسنده‌ای نظیر ویلیام بارز با زندگی دیوانه‌ وار و آثار آوانگاردش  انتقادهای سرسختانه ‌ای علیه حکومت ابراز کرد و شاعر بزرگی مثل گینزبرگ به سیاق هم نسلانش بارها و بارها بی مسئولیت ‌ها و رفتارهای غیر انسانی دولتمردان آمریکایی را نشانه رفتند.

 گینزبرگ در شعر بلند آمریکا بخشی از مهم‌ترین ایده‌های ضدآمریکایی‌اش را مطرح کرد و می‌ توان این شعر را یکی از مهم ‌ترین شعرهای سده بیستم آمریکا در این زمینه برشمرد: «آمریکا، همه چیزم را به تو بخشیدم و اکنون هیچ ندارم/ آمریکا، دو دلار و بیست و هفت سنت/ تحملِ ذهنم را ندارم/ آمریکا، کِی این جنگ انسانی را تمام می‌کنی؟/ برو، و خودت را با بمب اتم‌ات به باد بده!/ اصلا حال خوبی ندارم، گمشو پی کارت!/ تا زمانی که خوب نشوم شعرم را نمی‌نویسم/ آمریکا، پس کِی فرشته‌وار می‌شوی؟/ پس کِی این لباست را از تن می‌کَنی؟/ کِی از میان گورت به خودت نگاه می‌کنی؟/ کِی ارزش یک میلیون تروسکیت‌ات2 را می‌فهمی؟/ آمریکا، چرا کتاب‌خانه‌هات پر از اشک است؟/ آمریکا، کی تخم‌مرغ‌هات را می‌فرستی هند؟/ حالم از خواسته‌های دیوانه‌وارت بهم می‌خورد/ کِی می‌توانم بروم سوپرمارکت و هر چه دلم خواست را، با این جمال بخرم؟/ آمریکا بعد از تمام این‌ها، من و تو‌ایم که کاملیم، نه جهان بعدی/ دم و دستگاه تو برای من خیلی عریض و طویل است/ تو آخرش هم قدیسم می‌کنی». در میان شاعران نسل بیت گریگوری کورسو نیز در شعری برجسته پذیرای این اعتراض شده است. او شعری بلند و سه اپیزودی نوشته است با عنوان «راه آمریکایی». وجه کنایی و کمی هیستریک کورسو را می‌ توانید در اپیزود اول این شعر  ببینید: «من یک آمریکایی بزرگ هستم/ غالبا احساسات ناسیونالیستی ‌ام هم برایش گل می‌ کند!/ آمریکا را دیوانه ‌وار دوست دارم!/ اما خب می‌ترسم برگردم آمریکا/ حتی می‌ترسم سوار آمریکن اکسپرس شوم...».

درست است که بخش اعظمی از ادبیاتی از این دست توسط هنرمندانی غیرآمریکایی، از جمله در فرانسه، ایتالیا، آلمان، روسیه و اروپای شرقی تولید شده است اما نکته جالب‌تر این است که مهم‌ترین این نویسندگان و شاعران از دل سرزمین آمریکا برآمده‌اند. در شعر بلند آمریکای آلن گینزبرگ نه تنها سیاست سیادت جویانه آمریکا با انتقادهای سرسختانه شاعر مواجه است که از آن مشخص‌تر انتقاد شاعر به بنیان‌های فرهنگی در ینگه دنیا بوده است.

گینزبرگ به صراحت از نمادهای این فرهنگ، نظیر مجله تایم سخن می‌گوید یا گریگوری کورسو مشهورترین آژانس مسافرتی آمریکا را مورد طعن قرار می‌دهد. اتفاقا یکی از نوآوری‌ها و بدایع شاعران بیت بهره گیری از زبان روزمره و استفاده از نمادهای کاملا شناخته شده اجتماعی است. آن‌ها توانسته‌اند ادبیاتی فراتر از ادبیاتِ شناخته شده معرفی کنند که در آن کلمات لطیف به شعر تبدیل نمی‌شوند، بلکه واژگان به اصطلاح غیرشاعرانه وجهی شاعرانه می‌یابند.

مانند بسیاری از نویسندگان و دیگر افراد معروف، کورسو در زندگی گذشته اش، دوره ای سرکش بوده و حتی زندان را نیز تجربه کرده است. طی دوران حبس سه ساله‌اش به جرم سرقت، کورسو با نویسندگان کلاسیک بسیاری آشنا شده است. انگار که این تجربه الهام بخش مردی بوده است که می توانست در شرایطی اندک متفاوت منحرف شود. در مصاحبه ای با نویسندگان معاصر، کورسو از تجربه‌اش در زندان سخن گفته است: «زمانی که آنجا را ترک کردم، آنجا مرد جوانی را به جا گذاشتم، که به بدترین و بهترین روش انسانی آموزش دیده بود. گاهی جهنم جای خوبی است اگر بتواند به کسی اثبات کند که به دلیل وجودش، ضد آن، بهشت، نیز باید وجود داشته باشد». بیان کورسو به عنوان گلچین توصیف شده است. گفته شده که او شاعری است که شناخت خوبی از آثار کلاسیک دارد، بیان و فرم کلاسیک، همچنین او شاعری است با حسی خیابانی. یکی از منتقدان او را شلیخشن توصیف کرده است. گرچه کورسو در خوانش بدنام گالری شش که گینزبرگ در آن شعر معروف خود «زوزه» را خواند حضور نداشت، اما به سرعت به صحنه بیت در سانفرانسیسکو پیوست. او در ۱۹۵۶ به آنجا رفت و سریعاً به شهرت رسید. کورسو یکی از مطرح ترین نویسندگان بیت به شمار می آید. این شاعر سرانجام در ۱۷ ژانویه ۲۰۰۱ درگذشت.

 

***

 

انسانیت

چه اعماقِ ساده‌ای

چه سادگیِ‌ عمیقی

نشستن میان درختان

و هم نفس شدن با آن ها

در زمزمه‌ی وزش باد و نسیم

چگونه به آنانی اطمینان کنم

که آسمان را با بهشت می آلایند

و زمین را با جهنم

خوب، انسان ها

من جزئی از شمایانم

و پسرم نیز

اما هیچ‌یک از ما

دروغ بزرگ غم‌انگیزتان را

باور نمی کنیم

روح

روح

زندگی است

جاری ‌ست

در مرگِ من

بی پایان

چون رودخانه‌ای

نترس

از

دریا شدن

شب پیش ماشینی راندم

شب پیش ماشینی راندم

بی اینکه رانندگی بدانم

بی اینکه ماشینی داشته باشم

راندم و زیر گرفتم

کسانی را که دوست داشتم

... با سرعت ۱۲۰ در یک شهر

در هجویل ایستادم

و در صندلی عقب خوابیدم

...هیجان‌زده از زندگی جدیدم

چه اعماق ساده‌ای

چه سادگیِ عمیقی

نشستن میان درختان

و هم نفس شدن با آنها

در زمزمه‌ ی وزش باد و نسیم

چگونه به آنانی اطمینان کنم

که آسمان را با بهشت می آلایند

و زمین را با جهنم

خوب ، انسان ها

من جزئی از شمایانم

و پسرم نیز

اما هیچ‌یک از ما

دروغ بزرگ غم‌انگیزتان را

باور نمی کنیم