بدان را نیک دار ای مرد هشیار...

بدان را نیک دار ای مرد هشیار...

علی جمشیدپور- «خبرجنوب»/ در گلستان سعدی، حکایتی با این مضمون نقل می‌شود که بی‌ادبی در برابر بزرگان، پیش از آنکه از منزلت آنان بکاهد، پرده از شخصیت گوینده برمی‌دارد. سعدی بارها تأکید می‌کند که حرمت پیشکسوت، نه از سر تعارف، بلکه از سر خرد است؛ چرا که هر نسلی بر شانه‌های نسل پیش از خود ایستاده است. اگر این زنجیره احترام گسسته شود، دیگر چیزی از اخلاق باقی نمی‌ماند.

فوتبال هم از این قاعده مستثنا نیست. در این ورزش، ستاره‌ها می‌آیند و می‌روند، رکوردها شکسته می‌شوند و جام‌ها دست به دست می‌شوند، اما آنچه ماندگار است، احترام به کسانی است که سال‌ها برای اعتبار فوتبال این سرزمین جنگیده‌اند.

استوری اخیر علیرضا بیرانوند علیه علی دایی، صرف‌نظر از اینکه چه کسی در این اختلاف حق دارد، از یک جهت قابل تأمل است؛ شکسته شدن همین مرز احترام.

هیچ‌کس منکر جایگاه علیرضا بیرانوند نیست. او یکی از موفق‌ترین دروازه‌بانان تاریخ فوتبال ایران است؛ در سه جام جهانی حضور داشته، نزدیک به ۱۰۰ بازی ملی انجام داده و سال‌ها سنگربان نخست تیم ملی بوده است. همان‌قدر که نمی‌توان این افتخارات را نادیده گرفت، نمی‌توان از کنار جایگاه علی دایی نیز به سادگی عبور کرد؛ مردی که هنوز نامش با تاریخ فوتبال ایران گره خورده و نسل‌های مختلف، او را با افتخارآفرینی‌هایش می‌شناسند.

شاید علی دایی در نقدهایش تند رفته باشد، شاید بیرانوند هم از برخی واژه‌ها دلخور شده باشد، اما پاسخ یک جوان به پیشکسوت، هر اندازه هم که خود را محق بداند، نباید از دایره احترام خارج شود. در فرهنگ ایرانی و در مرام پهلوانی، اختلاف نظر هرگز مجوز شکستن حرمت بزرگان نبوده است.

ورزش ایران بیش از آنکه از اختلاف میان ستاره‌هایش آسیب ببیند، از رواج ادبیاتی آسیب می‌بیند که نسل جوان را به این باور می‌رساند برای پاسخ دادن، باید حرمت‌ها را کنار گذاشت. امروز بسیاری از نوجوانانی که بیرانوند را الگوی خود می‌دانند، بیش از هر چیز، همین شیوه برخورد را خواهند دید.

اگر قرار باشد هر نسل، نسل قبل از خود را با کنایه و طعنه کنار بزند، فردا همین رفتار با نسل امروز نیز تکرار خواهد شد. احترام، سرمایه‌ای است که اگر خرج نشود، باقی می‌ماند؛ اما اگر شکسته شود، به سختی دوباره ساخته خواهد شد.

اختلاف نظر طبیعی است، نقد هم حق هر کسی است، اما میان نقد و بی‌حرمتی فاصله‌ای به اندازه اخلاق وجود دارد؛ فاصله‌ای که بزرگان، همیشه آن را حفظ کرده‌اند.

ماجرای این اختلاف از جایی آغاز شد که علی دایی خطاب به بیرانوند از پسوند دکتر استفاده کرد که حالا به زعم سنگربان تیم ملی، پشت این کلمه چیزی جز تخریب و تمسخر نبوده است.

در پاسخ به این موضوع بیرانوند هم بیکار ننشست و این متن را با همین لحن تند استوری کرد؛ «علی دایی که دوست داشتم همیشه بزرگوارانه حرف بزند و با احترام از او یاد کنم، در مصاحبه با برنامه‌ای که عواملش برای باخت تیم ملی در جام جهانی دست به دعا برداشته بودند، مرا مورد تمسخر و تحقیر قرار داد.

اینکه من به عنوان بازیکن بگویم مجسمه مربی ام که برای اولین بار در جام جهانی نباخته را بسازند، نشان از احترام و قدرشناسی است.

من که نه تبلیغات سیاسی کرده‌ام، نه از رانتی استفاده کرده‌ام، بلکه به عنوان پسر کارگری زحمت کش بدون هیچ رانت و با تجربه‌هایی سخت نزدیک به ۱۰۰ بازی ملی در ۳ جام جهانی و جام ملت ها به تیم ملی کشورم خدمت کرده‌ام، شایسته احترام هستم یا تحقیر؟

رانتخواری و فرصت طلبی را همه زشت و قبیح می‌دانیم اما کاش در خلوت هم آن کار دیگر نکنیم. کاش چهره ما واقعی باشد. زشت یا زیبا اما واقعی.

جناب دایی با ترفند نخ نمای سکوت، مدعی مردمی بودن است اما چنان تیم ملی را به باد انتقاد می گیرد که انگار چه سوابق درخشانی در مربیگری تیم ملی دارد. آن روش مذموم که علی دایی با لابی سیاسی مربی تیم ملی شد هنوز از یاد کسی نرفته است، اما تنها مربی ای که به عربستان در آزادی باخته، روی فراموشکاری ما حساب باز کرده.

این روزها که کشور مورد تجاوز آمریکا و اسراییل قرار گرفته جایی برای ادامه این بحث نیست، اما دوست ندارم باور کنم در میانه جنگ وجودی و میهنی علیه ایران اسطوره مردمی (!) فقط در نوروز نور را بر تاریکی پیروز بداند تا با این واژه‌ها هم سفره کسانی شود که آرزوی بمباران ایران را داشتند. باور نمیکنم و حتما اینطور نیست، چون با ادعای مردم دوستی نمی‌توان در مقابل جنایت میناب و دنا و بمپور و کشته های جنگ تحمیلی سکوت کرد.»