حسین آباده‌ای پیشکسوت تئاتر شیراز:

نمایش سنتی حمایت مادی و معنوی می‌خواهد

نمایش سنتی حمایت مادی و معنوی می‌خواهد

هدیه سادات میرمرتضوی- خبر جنوب/ صحبت‌هایش بوی اصالت می‌دهد. رایحه‌ی کوچه‌پس‌کوچه‌های قدیم شیراز در روزهایی که بنگاه‌های شادمانی شهر رونق داشتند و درِ هر خانه‌ای به روی هنرمندان نمایش سنتی باز بود تا نوای مبارک اجراهای تخته‌‌حوضی و پهلوان کچل جی‌جی‌بی‌جی، تا هفت خانه آن‌طرف‌تر بپیچد. حسین آباده‌ای هنرمند 67 ساله‌ی سینما و تئاتر برایمان از دغدغه‌هایش می‌گوید. از نمایش‌هایی که لابلای هیاهوی زندگی‌های ماشینی، دارند به فراموشی سپرده می‌شوند. درست مثل هنرمندان پیش‌کسوتی که مانند عروسک‌های نمایش‌هایشان گوشه‌ی صندوق‌ حافظه‌ی این شهر به خاطرات می‌پیوندند.

بازیگری در وجود همه‌ی انسان‌ها است

این هنرمند که شروع فعالیتش از سال 55 با نمایش «ارباب پونتیلا و نوکرش ماتی» به کارگردانی استاد نعمت‌الله اسداللهی بوده، می‌گوید: «بازیگری در وجود همه‌ی انسان‌ها است. از دختر خردسالی که با عروسکش دیالوگ می‌گوید تا پسری که سبیل می‌گذارد و ادای بزرگترها را درمی‌آورد. این حس، به مرور زمان در بعضی کم و در بعضی اضافه می‌شود. من هم بازیگری را از کودکی شروع کردم و سپس در نمایشی با بچه‌های محل ادامه دادم تا این‌که با استاد نعمت اسداللهی آشنا شدم و دو، سه سال آموزش تئوری و عملی دیدم. اولین نمایش را از برشت کار کردیم. چند سال همکاری با رادیو شیراز داشتم و یکی از نتایجش کتاب نیم وقه حکایت، یه چارک خنده شد. فعالیت‌های زیادی از تئاتر تا سینما داشته‌ام. مثل فیلم‌های جاده از یوسف حاتمی‌کیا و سریال سووشون از نرگس آبیار. همیشه شادی مردم برایم مهم بوده است. طوری که هروقت فعالیت هنری ندارم با تهیه‌ی کلیپ‌های طنز، خواندن اشعار محلی و اجرای نمایش‌های عروسکی سرگرمشان می‌کنم.»

ضرورت اقتباس از شاهکارهای ادبی

وی عقیده دارد: «اگر به مقوله‌ی هنر به‌خصوص نمایش که عوامل زیادی در آن دخیل هستند و زیرشاخه‌هایی مثل جی‌جی‌بی‌جی، خیمه‌شب‌بازی، سیاه‌بازی، سایه‌بازی و... دارد به عنوان ضرورت جامعه توجه نشود و حمایت‌های جدی مالی و معنوی نداشته باشد، فراموش می‌شود. نمایش، هنری گروهی هست و باید هماهنگی و مدیریت داشته باشد. وقتی هزینه نشود تا نویسنده‌ای تکنیک به خرج دهد و دست به خلاقیت بزند، دچار درجا زدن هنرهای نمایشی می‌شویم. اتفاقی که الان رخ داده است. ما در صد سال اخیر، تغییر چندانی در وضعیت داستان‌های نمایش‌های سنتی ندیده‌ایم. همه، تکرار گذشته است. در صورتی که ما شاهکارهایی مثل شاهنامه داریم و داستان‌های حماسی‌اش می‌تواند در جی‌جی‌بی‌جی استفاده شود. قصه‌های هزار و یک شب و سمک عیار می‌تواند به نمایش‌های روحوضی ورود پیدا کند و برای نمایش‌های عروسکی، قصه‌های شیرین کلیله و دمنه را داریم و خیلی آثار دیگر که می‌تواند تحولات زیادی ایجاد کند. تئاتر و مخصوصا نمایش‌های روحوضی، خیمه‌شب‌بازی، رقص شکم و... باید با حمایت‌های مسئولین، رایگان شود و در دل مردم برود. ولی نمایش‌هایی از این دست روزبه‌روز مهجورتر می‌شوند.»

بنگاه‌های شادمانی؛ شریک شادی مردم

این هنرمند، حال‌وهوای نمایش‌های سنتی را در قدیم برایمان تصویر می‌کند: «قدیم، تمام گروه‌های هنری شیراز، بنگاه‌های شادمانی داشتند که در خیابان لطفعلی‌خان‌زند بود. موقع برگزاری عروسی، از آن‌ها به عنوان مطرب دعوت می‌کردند. گروه دوازده نفره، دسته‌ی‌ کامل، نیم‌دسته شش نفره و ربع دسته سه نفر بودند. هرکس بنا به وضعیت مالی‌اش تعدادی را به مجلس می‌بُرد. در این نمایش‌ها قصه‌ها بداهه‌پردازی می‌شد و از دلشان طنز بیرون می‌آمد. هنرمندان در ارتباط نزدیک و هم‌نفس با تماشاچی بودند، دوره نمی‌دیدند و فقط تجربه کسب می‌کردند. وقتی خبر می‌دادند فلان محله ختنه‌سوران، شیرینی‌خوران یا جشنی مذهبی دارند، هنرمندانی که از لحاظ مالی ضعیف بودند خودشان به آن محله می‌رفتند و در خانه‌ای که معمولا درش باز بود وارد می‌شدند، یک گوشه‌ی حیاط، پرده‌ می‌زدند و مردم را جذب می‌کردند. هرکس به فراخور وضعیت مالی‌، کمکشان می‌کرد. غیر از این‌ها، گروه‌های کولی بودند که اکثرا به صورت یک ضرب‌زن و یک رقاص پسر یا دختر ده دوازده ساله توی محله‌ها می‌آمدند، درِ خانه‌های باز را می‌زدند و شروع می‌کردند به خواندن و رقصیدن. با توسعه‌ی شهرنشینی، این‌ها یواش‌یواش کنار رفت. از هنرمندان قدیمی، انگشت‌شمار هنوز کار می‌کنند ولی اکثرا از بین رفته‌اند و جایگزینی ندارند.»

تئاتر، عشق و زحمت می‌خواهد

هنرمند استخوان‌خردکرده‌ی عرصه‌ی تئاتر برای جوانان حرف‌هایی پندآموز دارد: «جوانانی که می‌خواهند در این عرصه قدم بردارند باید بدانند ابتدای این راه چشم‌انداز مادی وجود ندارد. این کار، عشق و زحمت شبانه‌روزی می‌خواهد و بهتر است در کنارش شغل دیگری برای امرار معاش داشته باشند. در این هنر باید هم عملی آموزش دیده شود و هم تئوری. وقتی هنرمند به ابزارش آگاه باشد بهتر می‌تواند کار کند. همیشه هنر را باید وسیله‌ای برای تبادل اندیشه دید. هرچند عده‌ای به شکل دلقک‌مآبانه از آن استفاده می‌کنند و تیشه به ریشه‌‌اش می‌زنند ولی بخشی از هنر، آگاهی‌بخشی به مردم است. خیلی‌ها فکر می‌کنند فقط باید مردم را خنداند تا به تئاتر کشاند اما برشت می‌گوید: باید به تئاتری که آگاهی نداشته باشد و بر پایه اصول نباشد خندید.»