داستان‌های اردشیرخان و تیم ملی!

خانه از پای بست ویران است...

داستان‌های اردشیرخان و تیم ملی!

علی جمشیدپور-«خبرجنوب»/ باز هم ایران و ازبکستان، باز هم شکستی مفتضحانه! اما تا کی قرار است «از اونجا مونده و از اینجا رونده» باشیم.

نمی دانم چرا پیشرفت تنها برای دیگران است و برای ما حرام شده! این ازبکستان چه دارد که از گربه سیاه هم برای ما سیاه تر شده؟ البته شاید مشکل ازبکستان نباشد بلکه خودمانیم!

روزی که امیر قلعه نویی بار دیگر به عنوان سرمربی تیم ملی ایران انتخاب شد، با انتقاد نسبت به کنار گذاشته شدنش در حدود ده دوازده سال پیش، مسیرش را آغاز کرد. همه گمان می کردند با منطق پیش می رود اما نتیجه گرایی این سرمربی به اصطلاح با تجربه! تا اندازه ای بود که حتی حاضر نشد در دیدارهای تدارکاتی و تورنمنت هایی که هیچ اهمیتی ندارد از بازیکنان جوان برای جایگزینی سن بالاهای تیم ملی استفاده کند. هرگاه هم در مورد این موضوع سئوالی از امیرخان پرسیده شد با فرافکنی بحث را منحرف کرد البته به نظر می رسد «سفسطه» یکی از راهکارهای رایج در تیم ملی شده که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.چندی پیش در تورنمنت کافا (تورنمنت آسیای میانه که یکی از پایه ریزهایش خودمان بودیم) موفق شدیم! پس از باخت به ازبکستان در جایگاه دوم قرار بگیریم.حالا هم در تورنمنتی چهار جانبه به مناسبت فیفادی مجددا این سعادت نصیبمان شد که با ازبکستان بازی کرده و در ضیافت عجیب پنالتی ها به این تیم ببازیم و نایب قهرمان شویم. دلیل اینکه ضربات پنالتی برای ما عجیب شد رفتارهای خارج از عرف و منطق بازیکنان و سرمربی تیم ملی ایران است. وقتی نتوانستیم در بازی مقابل ازبکستان 10 نفره، حتی یک گل به ثمر برسانیم، برای مشخص شدن قهرمان این تورنمنت، بدون وقت اضافه به ضربات پنالتی رفتیم اما این تازه آغاز ماجرا بود!

اینطور که از صحبت های مهدی طارمی پس از باخت برداشت شد، زمانی که کادر فنی برای انتخاب پنالتی زن با بازیکنان صحبت کرده، کسی مایل به زدن پنالتی نبوده است! حالا چرا، ما هم نمی دانیم. قضیه آن جایی جالب می شود که در دو ضربه بسیار مهم سوم و پنجم، جایی که همه منتظر بودند مهدی طارمی و علی علیپور پشت توپ قرار بگیرند ناگهان برای پنالتی سوم محمدمهدی محبی پشت توپ قرار گرفت که با ضربه ای نرم و ساده توپ را به دروازه بان ازبکستان تقدیم کرد و زننده ضربه پنجم هم برخلاف انتظارات (حتی برای کادر فنی تیم ملی)، میلاد محمدی بود که توپ را به سادگی به دروازه بان سپرد تا موج انتقادات به این چینش پنالتی زن ها به سوی کادر فنی روانه شود اما اتفاقات عجیب تازه شروع شده بودند. در حالی که بازیکنان تیم ملی مغموم از شکست چندین باره به ازبکستان در حال خروج از زمین بودند، اردشیرخان با حالتی متعجب و بهت زده به سمت میلاد محمدی رفت و از وی پرسید: «تو چرا زدی؟». محمدی هم توضیحات کوتاهی داد که قلعه نویی قانع نشد و مجدد از او پرسید: «کی گفته بزنی؟». محمدی در تلاشی بی نتیجه توضیحات دیگری می دهد که امیر قلعه نویی با کلافگی و درماندگی و حالتی متعجب می گوید: «من سرمربی ام و باید تعیین کنم، از کی پرسیدی؟». پس از آن سرمربی تیم ملی به سوی کاپیتان تیم رفت و از طارمی هم خواست برای این اتفاق توضیح دهد، ولی ظاهرا صحبت هایشان به نتیجه نرسید.درپایان بازی خبرنگاران از کاپیتان تیم ملی در مورد این پیش آمد، پرسیدند و طارمی هم پاسخ داد: « وقتی 10 نفر ایستاده اند و هیچ کدام حاضر به زدن پنالتی نیستند باید چه کنیم؟ من پنالتی هایم را زده ام و تصمیم گرفتم ضربه را به دیگر بازیکنان برای کسب تجربه بدهم».در ادامه طارمی صحبت هایی مطرح کرد که همه جا خوردند. وی گفت: «از بالا می خواهند فوتبال را خراب کنند. ورزشگاه های با کیفیت و ظرفیت بالای تماشگر را تکمیل نمی کنند که علاقمندان به فوتبال گردهم نیایند! نمی دانم چرا اما هرکاری هم انجام دهند نمی توانند فوتبال را خراب کنند».آقای طارمی اجازه دهید قانع نشویم! شاید وقتش رسیده به بازیکنان و مسئولین فوتبالی کشور بگوییم دیگر دوره ناآگاهی مردم گذشته است. حالا همه با چشم باز و تحلیل مسائل، می بینند که شما در شرایط خوب، به دنبال پول و حواله خودرو و قراردادهای چند میلیاردی هستی و زمانی که باید ضعف و عدم توانایی خود در میدان را قبول کنید میخواهید با «سفسطه» قضیه را بپیچانید؛ دیگر کافی است! در حال حاضر سرمربی تیم ملی که به نظر می آید حتی بازیکنانش هم قبولش ندارند، تنها میخواهد بگوید من هم مربیگری یک تیم در جام جهانی را برعهده داشتم و حاضر نیست به جوانان میدان دهد و تیمی قابل قبول برای بزرگترین رویداد فوتبالی دنیا آماده کند، حاضر است با آبرو و روان یک ملت بازی کند تا به خواسته اش برسد! امیراردشیر قلعه نویی خوب می داند که با این روند در جام جهانی به کیسه گل تبدیل می شویم، اما تا کنون که ککش هم نگزیده و با همین دست فرمان، تبر بر ریشه تیم ملی و اعتبار فوتبالی ایران در جامعه ورزشی بین المللی زده است. حالا بازیکنانی که دیگر وقتشان تمام شده هم مرید این به اصطلاح سرمربی شده اند و از در «کی بود؟ کی بود؟ من نبودم» وارد شده و می خواهند فرار رو به جلو کنند.دیگر دوره بزک دوزک کردن گذشته و نمی توانید با این تفاسیر بی منطق، اشتباهات و کم کاری هایتان را توجیه کنید. شاید این بیت بتواند حال و هوای این روزهای تیم ملی را بهتر بیان کند: « خانه از پای بست ویران است، خواجه در بند نقش ایوان است».

البته دیروز هم تیم های حاضر در جام جهانی در سیدهای خود قرار گرفتند که ایران در سید دوم و ازبکستان در سید چهارم حضور دارند و به نظر می رسد گذشته از معیار سیدبندی که امتیازات رده بندی فیفا در آن دخیل است، حداقل هیچ منطقی در این دو جایگاه برای ایران و ازبکستان وجود ندارد. نمیخواهم خودتحقیری کنم اما لطفا بس است! دیگر مردم و فوتبال دوستان توان تحمل روند بی اهمیتی و خودخواهی که در فوتبال باب شده را ندارند. هرچه زودتر به خودتان نیایید فاجعه ای در فوتبال ایران رخ خواهد داد که دیگر نمی توانید درستش کنید.  گر این هواداران عاشق از یار خود رانده شوند دیگر نمی توانید مهر فوتبال را به دلشان بیاندازید.