بازخوانی صحنه نبرد در ترازوی واقعگرایی
در یادداشتی که یک کارشناس حوزه تجاری، در اختیار ایسنا قرار داده، تحولات اخیر منطقه بهعنوان «جنگ سوم خلیج فارس» و نقطه چرخش موازنه قدرت در منطقه تحلیل شده است. او در این یادداشت نشان میدهد که چگونه تنگه هرمز وارد وضعیت جدید راهبردی شده و ترکیب بازدارندگی موشکی ایران، کنترل شریانهای انرژی و ثبات سیاسی در تهران، هزینه جنگ را برای واشنگتن بهطور بی سابقهای افزایش داده است.
در یادداشت مهدی ممبینی آمده است:
تحولات اخیر در جغرافیای سیاسی منطقه و ورود درگیریها به فازی که میتوان آن را «جنگ سوم خلیج فارس» نامید، نشاندهنده یک چرخش راهبردی در موازنه قدرت است. برخلاف تصور اولیه اتاقهای فکر در واشنگتن و تلآویو که بر پایه یک «پیروزی برقآسا» و فروپاشی ساختار قدرت در تهران تنظیم شده بود، اکنون شواهد میدانی و دیپلماتیک حکایت از سناریویی متفاوت دارد. این یادداشت تحلیلی با نگاهی به زنجیره وقایع، از شلیک موشکهای پیشرفته سجیل تا استیصال واشنگتن در تأمین امنیت انرژی و تغییر ماهیت حرکتهای معارض، به تبیین واقعیتی میپردازد که در آن، مهاجم در باتلاقی به نام «ویتنام ترامپ» گرفتار شده است.
موازنه نظامی
فراتر از گنبد سربی و رادارهای تاد نقطه عطف درگیریهای اخیر، خروج ایران از فاز صبر راهبردی و ورود به مرحله «پاسخ متناسب و غافلگیرانه» است. شلیک موشک بالستیک «سجیل» برای نخستین بار در طول جنگ، پیامی فراتر از یک اقدام نظامی ساده داشت. سجیل، به عنوان یک موشک دو مرحلهای دقیق و پیشرفته، مستقیماً مراکز مدیریت هوایی رژیم صهیونیستی را هدف قرار داد. این اقدام نشان داد که لایههای پدافندی که با تبلیغات فراوان نفوذناپذیر خوانده میشدند، در برابر فناوری بومی ایران دچار فرسایش شدهاند.
آمارها به وضوح دست برتر ایران در نبرد فرسایشی را تایید میکنند. ثبت بیش از ۱۱ هزار درخواست جبران خسارت در سرزمینهای اشغالی در مقابل تنها ۵ هزار مورد مشابه در ایران، آن هم در دو هفته نخست، نشاندهنده کارآمدی راهبرد «ضربه در برابر ضربه» است. اصابتهای مداوم به تلآویو و اشکلون، علیرغم سانسور شدید، حاکی از خستگی ساختاری در سامانههای دفاعی دشمن است.
در سطح منطقهای، مورد هدف قرار گرفتن پایگاه هوایی «شاهزاده سلطان» در عربستان که به عنوان «نواتیم دوم» برای نیروهای آمریکایی عمل میکرد، ضربهای فلجکننده به لجستیک هوایی ایالات متحده بود. از کار افتادن رادار حساس «ایان/تیپیوای-۲» (AN/TPY-2) سامانه تاد، عملاً چتر حفاظتی بخش ۳۷۸ اعزامی نیروی هوایی آمریکا را از بین برد. این یعنی واشنگتن دیگر نمیتواند با تکیه بر پایگاههای منطقهای، امنیت نیروهای خود را تضمین کند.
تنگه هرمز
تنگه هرمز امروز به آزمایشگاه شکست سیاستهای ترامپ تبدیل شده است. در حالی که ۲۰ درصد نفت جهان از این شریان عبور میکند، ایالات متحده در تامین امنیت سادهترین ترددها نیز ناتوان مانده است. درخواست استیصالگونه ترامپ از جامعه جهانی برای مشارکت در امنیت این آبراه، با پاسخ سرد متحدان سنتی مواجه شده است.
واقعیت دیپلماتیک این است که قدرتهایی مانند هند، فرانسه و ایتالیا برای تضمین تردد کشتیهای خود، نه به واشنگتن، بلکه مستقیماً به تهران مراجعه کردهاند. این تغییر در مرجعیت امنیت بینالمللی، نشاندهنده اعتراف ضمنی جهان به حاکمیت بلامنازع ایران بر تنگه هرمز است. انزوای آمریکا زمانی کامل شد که فرانسه صراحتاً از اعزام کشتی جنگی خودداری کرد و ژاپن نیز با موانع جدی برای همراهی با ترامپ روبرو شد. نتیجه این بنبست، افزایش ۲۵ درصدی قیمت بنزین در بازار داخلی آمریکا و اختلال در زنجیره تامین انرژی است که به تعبیر رسانههای معتبری چون اکونومیست، بازار انرژی را برای همیشه تغییر داده است.
پایداری ساختار سیاسی و شکست راهبرد تخلیه میدان
یکی از فاحشترین خطاهای محاسباتی جبهه غربی، امید به ایجاد «خلاء قدرت» در ایران بود. طراحان این جنگ گمان میکردند با ترور مقامات ارشد و حملات سنگین، شیرازه امور از هم خواهد پاشید. اما انتقال سریع و مقتدرانه قدرت و انتخاب آیتالله سید مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید، این رویا را به کابوس تبدیل کرد. ثبات سیاسی ایران در اوج بحران، پیام «تداوم راهبرد» را به جهان مخابره کرد و نشان داد که زیرساختهای نهادی نظام بسیار مستحکمتر از آن است که با ضربات نظامی متزلزل شود.
همزمان، استراتژی «تخلیه خیابان» که توسط ترامپ و مشاورانی چون کوشنر دنبال میشد، با شکست کامل مواجه شد. پیامهای فریبکارانه برای خانهنشین کردن مردم با هدف باز کردن فضا برای هستههای آشوب، با حضور حماسی مردم در صحنه و تشییع شهدای نبرد، خنثی شد. این همبستگی ملی، حتی در زمان بمبارانها، به عنوان یک اهرم قدرت در دست دیپلماسی ایران عمل کرده است.
انتحار سیاسی اپوزیسیون
از ادعای دموکراسی تا فراخوان تروریسم در جبهه مقابل، جریان معارض و در راس آن پهلوی، به فازی وارد شده که تحلیلگران آن را «انتحار سیاسی» مینامند. درخواست صریح این فرد برای اقدامات مسلحانه علیه زیرساختهای امنیتی و حذف فیزیکی افراد، پرده از ماهیت واقعی جریانی برداشت که پیشتر مدعی اعتراضات مسالمتآمیز بود! این چرخش رادیکال، نه نشان از قدرت، بلکه واکنشی ناشی از استیصال به شکست پروژههای پیشین است.
اعتراف دیرهنگام و ناخواسته به پروژه
«کشتهسازی» در حوادث ۱۸ و ۱۹ دی، ضربه نهایی را به اعتبار رسانهای این جریان وارد کرد. شواهد نشان میدهد که قربانیان این حوادث، نه توسط نیروهای نظام، بلکه توسط هستههای ترور وابسته به معاندین هدف قرار گرفتهاند تا بستری برای به اصطلاح خشم ملی و زمینهسازی برای حمله خارجی فراهم شود.
علاوه بر این، بازداشت طرفداران این جریان در کانادا به اتهام قتل عمد یک منتقد(مسعود مسجودی)، ماهیت خشن و تروریستی این فرقه را حتی برای جوامع غربی آشکار کرد. طرح مباحث اقتصادی تحت عنوان «سامانه گذار» توسط فردی که خود وارث ثروتهای غارت شده ملت است و هیچ تجربه اجرایی ندارد، در میان افکار عمومی بیشتر به یک شوخی سیاسی شباهت دارد تا برنامهای برای اداره کشور.
سقوط اخلاقی واشنگتن و انزجار جهانی از هوش مصنوعی نظامی
استفاده پنتاگون از جنگ ایران به عنوان آزمایشگاهی برای تسلیحات خودکار و هوش مصنوعی، لکه ننگ دیگری بر دامان دولت ترامپ است. فاجعه مدرسه میناب و کشتار دانشآموزان توسط سیستمهای هدفگیری مبتنی بر هوش مصنوعی (که شرکتهایی مثل Open AI جایگزین آنتروپیک در آن شدهاند)، موجی از انزجار جهانی را برانگیخته است. کارزار ۵ میلیون نفری علیه این فناوریهای مرگبار، نشان میدهد که روایت مظلومیت ملت ایران در برابر تکنولوژی نظامی غرب، به یک اجماع بینالمللی تبدیل شده است.
استیصال در کاخ سفید
فقدان راهبرد خروج در گزارشهای نزدیک به کاخ سفید، از جمله اظهارات جان بولتون، تایید میکند که ترامپ در یک «بنبست محاسباتی» گرفتار شده است. او که با شعار پایان دادن به جنگها به قدرت رسید، اکنون در میانه جنگی قرار دارد که نه میتواند در آن پیروز شود و نه راهی برای خروج آبرومندانه از آن میشناسد. شکاف در هیئت حاکمه آمریکا، از جمله سکوت معنادار جیدی ونس و انتقادات چهرههایی چون بوش پسر، نشاندهنده تزلزل در مرکز فرماندهی دشمن است.
نتیجهگیری و چشمانداز راهبردی ایران با تکیه بر سه رکن «قدرت موشکی پایدار»، «پایداری اجتماعی» و «دیپلماسی متکی بر میدان»، توانسته است هزینه ادامه جنگ را برای آمریکا به سطحی غیرقابل تحمل برساند.
بنبست فعلی، محصول واقعبینی ایران و توهمزدگی واشنگتن است. ایران ثابت کرده است که نه عراق است و نه لیبی؛ بلکه قدرتی است که میتواند بزرگترین مجتمعهای تولید انرژی جهان را در صورت تداوم تجاوز به «پارکینگ خودرو» تبدیل کند.
تا زمانی که ایالات متحده واقعیتِ جدیدِ موازنه قدرت در منطقه را نپذیرد و تضامین واقعی برای عدم تجاوز ارائه ندهد، این فرسایش برای واشنگتن ادامه خواهد داشت. پیروزی در این نبرد، نه در ادعاهای ۹ گانه ترامپ، بلکه در ایستادگی مردمی و دقت موشکهای سجیل رقم خورده است که موازنه وحشت را به نفع ملت ایران تغییر دادهاند. ایران امروز نه تنها در میدان نظامی، بلکه در جنگ ارادهها نیز، مهاجم را در یک بنبست راهبردی گرفتار کرده است.

ادمین 11 




