روایت گروهی که نمیگذارند در روزهای جنگ برق خوزستان قطع شود
جنگ به آخرین هفته از سال ۱۴۰۴ رسیده است و زندگی در میانه آن ادامه دارد. اگرچه اعلام کردهاند دولتیها میتوانند با کمترین نیروی کار به محل کار خود بروند، در برخی مشاغل نبود یک نفر هم میتواند در انجام امور اختلال ایجاد کند. بخش فنی صنعت برق هم از همانهاست.
عباس فرشیدپور میداند که ترانسهای دهها تنی برق، وزنی بیش از موشکهای دشمن دارد ولی با انگیزه روشن ماندن چراغ خانههای ایرانی میدان را خالی نکرده است.
او سرپرست توزیع ماشینآلات سنگین برق منطقهای خوزستان است و به همشهری میگوید: تیم ما کارش حمل و نقل قطعات بسیار بزرگ صنعت برق با ماشینآلات سنگین است. هیچ نقطهای از ایران به اندازه برق منطقهای خوزستان به این مقدار ترانسهای برق بزرگ و غولپیکر ندارد. ترانسهایی که تیم ما جابهجا و تعویض میکنند بین ۳۰ تا ۲۰۰ تن وزن دارد و علاوه بر خورستان، کهگیلوبه و بویراحمد را نیز پوشش میدهد.
او توضیح میدهد که در کنار آبرسانی سقایی به ایستگاههای برق در مناطق دورافتاده، تعمیر و تعویض و انتقال همه قطعات خراب شده در جنگ و یا در شرایط عادی نیز برعهده تیم توزیع ماشینآلات سنگین برق منطقهای خوزستان است.
عباس فرشیدپور با اشاره به این که در جنگ۱۲روزه و جنگ فعلی حتی یک روز هم مرخصی نگرفته است، میگوید: برای ما کار در این روزهای جنگی هیچ تفاوتی با روزهای عادی ندارد. ترس هم اگر وجود داشته باشد، در مورد موشکهایی است که در حین کار ممکن است به ماشینآلات صدمه وارد کند.
او دو پسر دارد و در مورد آنها میگوید: پسر ۲۲ سالهام سرباز است. چندین نفر به من گفتهاند که با پارتی و آشنا او را در این مدت جنگ به خانه بیاورم ولی به او گفتهام که تا آخرین روز خدمتش باید در پست خود باقی بماند، مگر به او مرخصی بدهند که در ایام جنگ بعید است.
فرشیدپور اظهار میکند: گفتهام جان ما برتر از هیچکسی نیست. همه ما فدای ایرانیم. در این شرایط، تنها کسی که گاهی اوقات جواب تلفنش را نمیدهم همسرم است. همه بچههای برق منطقهای خوزستان وظیفهشان میدانند که در این شرایط کار را زمین نگذارند.
عباس فرشیدپور مهمترین انگیزه خود و همکارانش در این شرایط را پایداری برق برای مردم سرزمیناش میداند و میگوید: خودم هم بچه کوچک دارم و میدانم بیبرقی یعنی بیآبی و این بسیار آزاردهنده است. بزرگترین انگیزه من روشن بودن چراغ خانههای مردم سرزمینم است.
او به خاطرهای از روزهای جنگ اخیر اشاره میکند و میگوید: هوانیروز مسجد سلیمان در این روزها زیر بار آتش موشکهای دشمن بود، دستور رسید که باید ترانس نزدیک پایگاه را برای تعمیر به اهواز ببریم. بچههای ناحیه معتقد بودند زیر موشکباران بهتر است کار نکنیم خطرناک است، حتی بچههای اهواز هم معتقد بودند که کار را تعطیل کنیم. ولی ما تصمیم گرفتیم با اجازه مدیرعامل و توکل به خدا کار را انجام دهیم. بین راه هم ایستادیم و بعد افطار راهی اهواز شدیم.

ادمین 11 




