شعر جهان/ زولفو لیوانلی
علیرضا نجمی - «خبرجنوب»/ «زولفو لیوانلی» با نام کامل «عمر زولفو لیوانلی اوغلو» متولد ۲۰ ژوئن ۱۹۴۶ در ایلگین، نویسنده، شاعر، آهنگساز، سیاستمدار و فعال حقوق بشر ترکیه است.
عمر زولفو لیوانلی اوغلو در سال ۱۹۴۶ در خانواده ای گرجی تبار به دنیا آمد. پدرش قاضی بود و چهار برادر و یک خواهر دارد. همسرش اولکر مترجم و دخترش آیلین نویسنده و آهنگساز است. لیوانلی تحصیلات مقدماتی را در کالج معارف آنکارا گذراند. او از جوانی افزون بر فعالیت های هنری و ادبی به فعالیت های سیاسی هم می پرداخت.
لیوانلی نخستین کتاب خود، «دیکتاتور و دلقک» را در سال ۱۹۹۳ منتشر کرد. لیوانلی در سال ۱۹۹۵ سفیر حسن نیت یونسکو شد و در سال ۲۰۰۲ به نمایندگی از حزب جمهوری خواه ترکیه به پارلمان این کشور راه یافت. او در چند سال اخیر در ترکیه و در شهر استانبول زندگی می کند و به فعالیت هایی چون فیلمسازی، روزنامه نگاری و نویسندگی مشغول است. او دانش آموخته هنرستان موسیقی فرفکس آمریکا است. لیوانلی برای چند فیلم موسیقی متن ساخته که یکی از بهترین کارهایش موسیقی متن فیلم راه (۱۹۸۲) به کارگردانی ییلماز گونی و شریف گورن است.
لیوانلی یکی از مهم ترین حامیان دوستی ترکیه و یونان است که برای ارتقای روابط بین دو کشور کنسرتهایی در هر دو کشور برگزار کردهاست. آثار لیوانلی که به زبان فارسی ترجمه شده اند از این قرار هستند: میان تخت و گور، سفر با الیا کازان، ماهیگیر و پسرش، بیقراری، آخرین جزیره زمین آهن است و آسمان مس، خانه لیلا، یک گربه یک مرد یک مرگ، چراغهای روشن شهر بزرگ.
او فعالیت حرفهای خود را از سال ۱۹۷۳ آغاز کرد. رمان «آخرین جزیره» یکی از برجستهترین آثار لیوانلی است که برنده جایزه ادبی اورهان کمال در سال ۲۰۰۹ شد. لیوانلی در طی کودتای نظامی و تفاهمنامه نظامی ترکیه در سال ۱۹۷۱ به دلیل عقاید سیاسی خود چندین بار به زندان افتاد. او سرانجام مجبور شد در سال ۱۹۷۲ ترکیه را ترک کند و به تبعید خودخواسته برود. او در استکهلم، پاریس، آتن و نیویورک زندگی کرد و در آنجا با هنرمندان و روشنفکرانی مانند الیا کازان، آرتور میلر، جیمز بالدوین و پیتر یوستینف آشنا شد و با آنها همکاری کرد. لیوانلی در سال ۱۹۸۴ به ترکیه بازگشت.
آثار و فعالیتهای فرهنگی و سیاسی و کمکهای او به صلح جهانی در سال ۱۹۹۵ پس از آنکه بهعنوان سفیر حسن نیت یونسکو منصوب شد، توسط یونسکو به رسمیت شناخته شد. او در سال ۲۰۱۶ در اعتراض به بیتوجهی دولت ترکیه نسبت به تخریب آثار تاریخی شهر سور، از این منصب کناره گیری کرد. او یک دوره در پارلمان ترکیه و همچنین در شورای اروپا خدمت کرد.
زولفو لیوانلی با رمان خود در سال 2017 با نام «بی قراری» نشان داد نام او را بیشتر خواهیم شنید و دور از ذهن نیست یکی از همین سال ها جایزه نوبل را از آن خود کند و کتاب های او مورد هجوم مترجم ها و نشریات قرار گیرند. بی قراری داستان جنگ است، داستان داعش، خون و خشونت، باورهای غلط، انسانیت، گرسنگی و آوارگی و درد و درد و درد. این رمان، در قالب یک داستان عاشقانه، جزئیات حملات وحشیانۀ داعش به خاک سوریه و پناه گرفتن ایزدیان در خاک ترکیه را روایت میکند. بیقراری شما را یاد بادبادک باز خالد حسینی می اندازد. آن جا طالبان بود و حال که سال ها از نوشتن آن رمان می گذرد در رمانی دیگر داعش جای آن را گرفته است.
درد زندگی در خاورمیانه را نویسندگان خاورمیانه به رشته تحریر درآورده اند و درخواهند آورد و باید گاهی آثار آمریکای جنوبی و اروپایی را کنار بگذاریم و به خواندن و ترجمه نویسنده های خاورمیانه بپردازیم. زولفو در آثارش همواره به مسائل اجتماعی و سیاسی پرداخته است. زولفو لیوانلی، علاوه بر فعالیت های هنری، در عرصه سیاست نیز حضور فعالی داشته است. رمان آخرین جزیره از جمله آثار شاخص اوست که در سال ۲۰۰۹ موفق به کسب جایزه ادبی اورهان کمال شد. لیوانلی به واسطه رمانها، آثار موسیقی و افکار صلح جویانه اش موفق به کسب بیش از ۳۰ جایزه جهانی و ملی در حوزههای ادبیات، موسیقی و سینما شده و رمان هایش به ۳۴ زبان دنیا ترجمه شدهاند.
لیوانلی در حال حاضر در استانبول زندگی میکند و به فعالیتهای هنری همچون فیلمسازی، روزنامهنگاری و نویسندگی ادامه میدهد.
گفتنی است، اولکو تامر شاعر، مترجم، روزنامه نگار و بازیگر اهل ترکیه است. اولکو تامر در سوگنامه ای فراتر از شعر به نام «مویهای برای میمیک» مرگ دلخراش یک پسربچه چهاردهساله را که با گلوله پلیس کشته میشود بازگو میکند. پسربچه چهاردهسالهای که تنگدستی خانواده او را ناگزیر به کولبری در مرز کردنشین ترکیه و سوریه کرده است تا خانوادهاش بتوانند گذران زندگی کنند. هنگامی که پسربچه با کوله ای که تنها درآمد خانواده مستمندش است در حال گذر از مرز بود چون پروانه ای بی گناه در چنگال خوفناک پلیس می افتد. پلیس ترکیه بی درنگ گلوله ای بر وسط پیشانی اش شلیک میکند و او مظلومانه به قتل می رسد. میمیک یک مویه معمولی نیست که خانواده و دوستان پسربچه در سوگواریش فریاد زده باشند، بلکه آن روح پسربچه است که بر فراز جسدش مویه میخواند و مادر نیز با مویه پاسخ روح فرزندش را میدهد. تامر کودک را میمیک خطاب کرده است ولی اینکه میمیک یک نام راستین است یا ساختگی، به درستی هویدا نیست.
همچنین شاعر قومیت کودک را بازگو نکرده است. در سال ۱۹۸۰ زولفو لیوانلی ترانه ای به نام (پسر عزیزم) برپایه شعر «مویه ای برای میمیک» آهنگسازی و اجرا کرد. لیوانلی به دلیل نگرانی از طولانی شدن آهنگ، دو بیت آخر شعر را در ترانه نیاورد. تامر، واژه «مزماهور» را که نام یک گردنه در نزدیکی مرز است به دلیل ناشناخته بودن به «هومانیز» که نام یک محله در غازی عینتاب میباشد تغییر داد. لیوانلی نیز به دلیل نگرانی از نامفهوم بودن این واژه، آن را حذف و تغییر کوچکی که در زیر آمده است در بیت ایجاد نمود. این شعر زیبای زلفو لیوانلی را در ادامه می خوانید و سپس شعری از خود زلفو لیوانلی تقدیم نگاه مخاطبان «نگاه پنجشنبه» روزنامه «خبرجنوب» می شود:
مویهای برای عزیزم
چهارده ساله هستم و پوشیده از خار شدهام
مورچهها در چشمانم جمع شدهاند
گلولهای بر روی ابروهایم نشسته
مانند دیکتهای بر پیشانیم هک شده
بخواب پسر عزیزم بخواب
و در شبهای دور از اینجا بزرگ شو
من بودم که کوه را به کوه آوردم
من روحی بودم که آب را به آب رساندم
نشتیهای هومانیز را پر کردم
من روزی بودم که در شب درخشیدم
بخواب پسر عزیزم بخواب
و در شبهای دور از اینجا بزرگ شو
گنجشک با یک گلوله روی برف میافتد
بالهایش تکهتکه میشود
اگر آن را لمس کنید در نهایت میشکند
شیشه بیجانی
که آن را زندگی نامیدهاید
در حال ترک خوردن است
بخواب پسر عزیزم بخواب
و در شبهای دور از اینجا بزرگ شو
*******
فنا پذیر
آدمی می داند
که روزی بالاخره جسمی که دارد
پوسیده می شود
تمام ترسش نیز از همین است
اما روح بیشتر آدم ها
زودتر از جسم شان می پوسد
نمی دانم چرا کسی
از این موضوع وحشتی ندارد

Admin 6 




