روایت پویا کنگاوری از پانزده سال شکار نور در زندگی مفاخر؛

دامنم از این بحر، تر است

دامنم از این بحر، تر است

هدیه سادات میرمرتضوی-خبر جنوب/ اگر روزگار را دفتری کهنه بدانیم، پویا کنگاوری سال‌هاست که قلم و دوربین به دست، راوی حاشیه‌های زرکوب آن است. او که حالا مسئولیت دبیرخانه انجمن آثار و مفاخر استان فارس را بر عهده دارد، مسیر پرفراز و نشیبی را از فیلم‌سازی مستقل تا سکان‌داری یک نهاد فرهنگی پیموده است. در این گفت‌وگو، از عشق به مفاخر می‌گوید، از چالش اعتبار و بودجه، و از رویایی که ابعاد تازه‌ای یافته است.

قصه‌ی شما با انجمن مفاخر از کجا آغاز شد؟

قصه‌ی من، قصه‌ی گم شدن در هزارتوی نگاه یک نسل است. نزدیک به پانزده سال پیش، به واسطه‌ی علاقه‌ام به زندگی پربار مفاخر، دوربین به دست گرفتم و وارد دنیایی شدم که هر پرتره‌اش، پنجره‌ای بود رو به یک عمر تجربه. من در این سال‌ها فقط فیلم نساخته‌ام؛ زیستن با این عزیزان را زندگی کرده‌ام. هربار که در خلوت یک عمر خاطره و تلاش غوطه می‌خوردم، بی‌اختیار به یاد این بیت می‌افتادم: «هرکه در این بحر گوهر می‌کند، غوطه ‌خورد و دامنش تر می‌کند. و راستش، دامن من از این بحر، تر است.»

چطور شد که از پشت دوربین، به اتاق دبیرخانه رسیدید؟

زمان و زمانه در گذر بود و این عشق، آرام آرام من را به سمت مسئولیتی تازه هل داد. وقتی مسئولیت دبیرخانه را پذیرفتم، حس کردم امانت‌دار گنجینه‌ای عظیم شده‌ام. اما واقعیت این است که این دبیرخانه، به لحاظ اعتبار معنوی، قصری است بر تارک فرهنگ فارس، ولی از نظر مالی، کوله‌بارش سبک است. این تضاد، کار را دشوار می‌کند، اما من معتقدم که: «رهرو آن نیست گهی تند و گهی خسته رود، رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود.» پس با همه‌ی سختی‌ها، هنوز امید دارم و در تکاپو مانده‌ام.

از یاور همیشگی‌تان در انجمن بگویید که چه نقشی در این نگاه تازه داشتند؟

آقای اسدزاده، آن یار مومن روزهای سخت و آسان است. وقتی با هم در اساس‌نامه دقیق شدیم، دریچه‌ای نو به رویمان گشوده شد. تا پیش از آن، تمرکز اصلی ما بر مفاخر هنر و ادبیات بود، اما دریافتیم گنجینه‌ی مفاخر ما بسیار گسترده‌تر است. ما در جامعه‌ی مهندسان، پزشکان، ورزشکاران، اساتید دانشگاه و صنعت‌گران هم چهره‌های ماندگاری داریم که هرکدام در حوزه‌ی خود چراغ راه بوده‌اند. این مهم، هم شکوه مأموریت ما را دوچندان کرد، هم بار مسئولیتمان را سنگین‌تر.

رویای بی‌پایان شما برای ساخت مستند مفاخر، حالا چه شکلی پیدا کرده است؟

آن رویا، وارد فاز جدیدی شده است. دیگر فقط روایت یک فرد از منظر دوربین من نیست؛ حالا حس می‌کنم یک جریان فرهنگی هستم که می‌خواهد این چراغ‌ها را از انزوا بیرون بیاورد. خوشبختانه امروز  جامعه آگاه‌تر  شده و سازمان‌ها و ارگان‌های دولتی هم به ضرورت اهمیت دادن به مفاخر پی برده‌اند. جامعه‌ای که دیروز الگوهای بی‌تکرارش را نادیده می‌گرفت، امروز رد پای آنان را چراغ راهش کرده و برای انتقال تجربیاتشان دغدغه دارد. انگار همه ناگهان به یاد آورده‌اند که: «چراغی را که ایزد برفروزد، هر آن‌کس پف کند...» این همدلی، انرژی تازه‌ای به ما می‌دهد.

و حرف آخرتان برای مخاطبان ما چیست؟

حرف آخرم این است که من تنها شعله‌ی کوچکی از این آتش‌دان بزرگ هستم. هدفم این نیست نامم بماند؛ می‌خواهم گامی کوچک اما کافی در این مسیر بردارم و مفید باشم. اگر هرکدام از ما به اندازه‌ی وسعمان چراغی برداریم، تاریکیِ فراموشی، دیگر جایی برای ماندن نخواهد داشت.