از گلستان سعدی تا حوض خانه های قدیم؛ گفت وگویی با رحیم هودی در روزهای نقاهت
بازم مدرسه ام دیر شد عبدی، همیشه در ذهن ها می ماند
بهمن پگاه راد - « خبرجنوب»/ در تماسی تلفنی با استاد رحیم هودی هنرمند تئاتر و سینما که این روزها پس از عمل جراحی و تعبیهٔ باتری قلب، در دوران نقاهت به سر می برد، احوالش را پرسیدم.وی با همان طنز همیشگی اش پاسخ داد: من همیشه پناه می برم به همان کلام سعدی در دیباچهٔ گلستان که منت خدای را عزوجل؛ یعنی شکر و سپاس بر الطاف بی پایان الهی که هر دم دو نعمت به ما ارزانی می دارد: نفسی که فرو می رود، ممد حیات است و نفسی که برمی آید، مفرح ذات. بر هر یک شکری واجب، و طاعت خداوند خود قربت می آورد و نعمت را فزونی می بخشد.
این جمله را چنان با آرامش بر زبان راند که گویی نه با قلبی که تازه باتری خورده، که با دل شاعری که خود از متنِ ادب فارسی سخن می گوید، همکلامم بود.از ضربان قلب و تنظیم آن پرسیدم؛ خنده ای کرد و گفت: فعلاً با وزارت نیرو قرارداد بسته ایم! اما می ترسم ادارهٔ آب هم وارد رقابت شود و آب فراوان مرا با خود ببرد! البته این تعبیر طنز گونه را به گمانم باید چنین معنا کرد که او با زبانی شوخ، از هماهنگیِ عجیبِ دستگاه تازهٔ قلبش با جریان زندگی می گوید، گویی نیروی برق وجودش را وزارتخانهٔ انرژی تأمین می کند، اما نگرانِ شوریدگیِ مایعاتِ درون است که مبادا تعادل این هماهنگی را برهم زند. هودی با این کنایه، نه فقط از وضعیت جسمیِ خود، که از آسیب پذیری لطیف حیات انسانی سخن گفته است؛ جایی که حتی یک قطرهٔ آب اضافه می تواند معادلات ظریف بدن را به چالش بکشد.
در ادامهٔ گفت وگو، یادآوری کردم که خودش در شب روز ادبیات کودک و نوجوان، به نویسندگان این وادی تبریک گفته بود. گفتم که خوشبختانه در دو، سه دههٔ اخیر، داستاننویسیِ کودک و نوجوانِ ما موفقیت های چشمگیری داشته و نام هایی چون فریبا کلهر، شهرام شفیعی، فرهاد حسن زاده و اکبر احمدپور از جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی تا نامزدی جایزهٔ هانس کریستیان آندرسن و جایزه آسترید لیندگرن پیش رفته اند.
پرسیدم که ظرفیت این داستان ها را برای اقتباسِ سینمایی چقدر می داند؟ هودی با حرارت پاسخ داد: بسیار بالا و بعد به سازندگان فیلم چون عباس کیارستمی، مرضیه برومند، کیومرث پوراحمد، پوران درخشنده و دیگران که هر کدام در دورهٔ خود، فیلم های ماندگاری برای کودکان ساختند. اما من همچنان بر این باورم که گلستان سعدی یک منبع تمام نشدنی برای سخت فیلم کودک و نوجوان است. البته نسل امروز ممکن است بگوید چرا از آرزوهای خودمان نمی گویید؟ حق با آنهاست؛ سلیقه ها عوض شده است. به همین دلیل خود من سناریویی دربارهٔ حوض خانه های قدیم و آن شیرهای سنگی نوشته ام که از دهانشان آب جاری می شد و با همان تلمبه ها و منبع های قدیمی، اما با دید امروزی و تصمیم دارم آن را در اختیار شما هم بگذارم، تا نظر بدهید.
سپس به خاطرهٔ سریال خاطره انگیز بازم مدرسه ام دیر شد در دهه ۶٠ اشاره کرد و گفت: آن روزها اکبر عبدی با آن نقش، لبخند را به خانواده ها هدیه کرد. امروز هم می توان دوباره لبخند را برگرداند، هرچند خانواده ها این روزها به سبب مشکلات پیرامون، شاید آن حوصلهٔ دیروز را نداشته باشند. از او پرسیدم: خودش با اکبر عبدی همبازی بوده است؟ با لبخندی پاسخ داد: بله؛ در فیلمی به کارگردانی حیدری، در شیراز، من نقش مدیر کارخانه را داشتم و اکبر دربان بود. یک روز سر جابه جایی با ماشین، بین ما بگو مگو شد. راننده می خواست اول مرا به خانه برساند و برای این کار باید از کوچه، پس کوچه باغ ها بگذرد، اما اکبر بی طاقت و دلخور شد که چرا اول او را به هتل نمی برد. من رو به او کردم و گفتم: ببخشید آقای عبدی، اصلاً بیا خانهٔ ما تا دیگر به هتل نروی و هر دو زودتر برسیم! اکبر اخم هایش را باز کرد، قاه قاه خندید و گفت: این درسته، آقا هودی زد به خال! و وقتی نظر او را دربارهٔ بهترین نقش اکبر عبدی جویا شدم، بدون مکث گفت: از فیلمِ مادر که بگذریم، بهترین کارش همان بازم مدرسه ام دیر شد است؛ نقشی که برای نسل دههٔ شصت تا ابد ماندگار شد. برای عبدی، این نقش مانند نقش رستم در شاهنامه است؛ ابدی و ازلی...گفت و گویمان با همین شیرینی به پایان رسید؛
مردی که هم از سعدی می گفت، هم از حوض خانه های قدیم، هم از ضربان قلب با طنزی که خودش آن را وزارتخانه نیرو و آب می نامید. در این روزهای نقاهت، او نه تنها از نعمت حیات سپاس می گفت، که داشت به ما یادآوری می کرد: شکر نعمت، گاهی در لبخندی ساده و خاطره ای مشترک جاری تر از هر دعایی است...
Admin 6 




