سرمقاله «خبر جنوب» به مناسبت روز خبرنگار
فانوسی رو به خاموشی
از رکن چهارم دموکراسی تا حرفهای که روز به روز به افول میرود
زینب دانشور- «خبر جنوب»/ «رکن چهارم دموکراسی»، «چشم بیدار جامعه»، «صدای مردم» اینها واژههای پرتکرار این روزها در پیامهای تبریک به جامعه رسانه است کلماتی که فقط دیدنشان زیباست اما حنایی است که دیگر رنگ ندارد. 17 مرداد هر سال پیامهای تبریک روز خبرنگار کلیشهوار تکرار میشوند و بعد هم فراموش. امسال میخواهیم از آنها بنویسیم که 364 روز سال را برای دیگران قلم زدند اما امروز سهم آنهاست؛ خبرنگار.
تیتر یک امروز رسانهها باید این باشد «فاجعهای خاموش در حال رخ دادن است؛ مرگ اقتدار خبرنگار». هنوز همه چیز ظاهرا به همان منوال ادامه دارد؛ اخبار در حال انتشار است، نشستهای خبری برگزار میشود، دوربینها روشناند و تیترها هر روز روی خروجی رسانهها مینشینند. اما در زیر پوست این هیاهو، چیزی آرامآرام در حال زوال است. چشمبند محدودیتها دیدگان چشمهای بیدار جامعه را پوشانده و سهم رسانه به عنوان رکن توسعه از تصمیمسازی و سیاستگذاری کمتر و کمتر میشود. مدیران بالادست دم از اهمیت اطلاعرسانی و جهتدهی رسانه به افکار عمومی میزنند اما حتی مدیران رده پایینشان وقعی به تماسها و سوالات خبرنگاران ندارند. گمان نکنید اینها دغدغه صنفی صرف است این مهره زنگزدهای است که روزی چرخ آینده حکمرانی، سرمایه اجتماعی و توسعه کشور را لنگ خواهد کرد.
جامعهای که خبرنگارش را گوشه رینگ بیتوجهی رها کرده، به توسعه نخواهد رسید. مدیرانی که رسالت امروز خبرنگار را مجیزگویی و گزارش عملکرد خود میدانند محکوم به خطا و کشیدن ترمز توسعهاند. تکرار این رفتارها در سالهای اخیر حتی برخی خبرنگاران را از مسئولیت اصلی خود دور کرده است. آنها به جای این که در هیاهوی روزمرگی صدای گمشده مردم را به گوش مدیران برسانند، گزارشگر اقدامات کرده و نکرده مدیران به مردمیاند که رسانه را به عنوان تنها پل ارتباطیشان با مدیران از دست دادهاند.
نفهمیدیم سالهای اخیر چه اتفاقی افتاد که قدرت قلم روز به روز بیشتر رنگ باخت سالهای نهچندان دور، مدیران خبرنگار را ناظر دائمی تصمیمگیری میدانستند و همین بسیاری از خطاها را پیش از وقوع اصلاح میکرد. رسانه، آینه افکار عمومی بود و افکار عمومی مهمترین سرمایه مدیران. پسِ ذهن آنها برای امضای اجرای یک تصمیم، پرسش خبرنگاران برای چرایی این اقدام بود و همین آنها را از تصمیمهای اشتباه دور نگه میداشت. رسانه، دستگاه هشدار زودهنگام بود و خبرنگار سدی مقابل وقوع بحران. آن چه از جوهر قلمشان تراوش میکرد دغدغهها، گلایهها و مطالبات مردم شهر بود و آینهای بودند برای نمایش آمارهای متناقض، عملکرد مدیران یا بحرانهای موجود. در واقع تولیدات خبرنگاران، گاه مبنای تصمیمگیری و تغییرات در سیاستگذاریها بود و به عنوان شرکای اصلاح ناکارآمدها کنار گذاشته میشدند. از سوی دیگر آنها مسیر صحیح را با انعکاس مشکلات به مدیران نشان میدادند و به نوعی اتاق فکر غیررسمی مدیران به حساب میآمدند. اما رفته رفته این چهره رنگ باخت و امروز حتی از حافظه شهر در حال هجرت است.
حالا دیگر کمتر مدیری خود را موظف به پاسخگویی مقابل خبرنگار میداند. برخی روابط عمومیها به جای پل زدن، سد شدهاند و اطلاعات قطرهچکانی و آن هم مقبول نظر مدیر دست به دست میشود حالا رسالت پرسشگری خبرنگار به مزاحمت تعبیر میشود و این رویه روزی جامعه را متوجه خسارت کلانی خواهد کرد. با ادامه این شرایط، مدیرانی بر کرسی خواهند نشست که پاسخگو نخواهند بود، با احتمال اشتباه و نبود نظام مؤثر نقد و بازخورد.
با نگاهی به کشورهای توسعهیافته میتوان فهمید که بودجه، پروژههای عمرانی یا فناوری پیشرفته بدون شفافیت لنگ خواهد ماند و شفافیت بدون رسانه مستقل و خبرنگار حرفهای، ناقص خواهد بود. جامعه و مدیران باید بپذیرند که خبرنگار، رکن مهمی در نظام اصلاح است و ضمانتی برای سلامت تصمیمگیری از آن گذشته اولین قربانی ضعف رسانه، اعتماد عمومی است چرا که در فقدان اطلاعرسانی کانالهای رسمی، مردم به سراغ غیررسمیها و شایعات خواهند رفت و نتیجه این اتفاق، فروپاشی روانی و انسجام ملی است.
ایران امروز در یکی از حساسترین شرایط تاریخیاش به سر میبرد؛ جنگ حدود یک سال است بر سرزمینمان خیمه زده و جنگ روایتها، در صف اول قرار دارد. ابتداییترین اقدام راهبردی برای همراه نگهداشتن ملت و آب به لانه دشمن ریختن، پیروزی در جنگ روایتهاست و از خبرنگاران انتظار میرود در خط مقدم جهاد تبیین، روشنگری، مقابله با عملیات روانی و تقویت امید اجتماعی قرار بگیرند و رسانه، به عنوان ایستگاه امنیت روانی جامعه آمادهباش و اسلحه به دست باشد.
اما چه انتظار دور از انصافی است که از خبرنگار ناامید و نامطمئن از آینده شغلی، بخواهیم از امید اجتماعی بنویسد؟ یا حقیقت را بیهراس بنویسد، وقتی نگران پیامدهای نوشتن است؟ چگونه میتوان از افرادی که دغدغه معیشت، امنیت شغلی و حتی حفظ شأن حرفهای، هر روز بخشی از توانشان را میگیرد درخواست که در تولیدات خود با تمرکز و دقت، واقعیت را برای جامعه تبیین کنند؟ چگونه میتوان از کسانی که با کاهش منزلت اجتماعی روبهرو هستند انتظار داشت حاضر به یراق باشند؟ ایستادگی حرفهای در چنین شرایطی سخت و حتی غیرممکن به نظر میرسد. امروز بهانهای است برای بازنگری و بازگردانی حقیقت فراموششده خبرنگار. برای احیای جایگاه جامعه خبر، مراسمهای نمادین کفاف نمیدهد این اتفاق با باور مسئولان آغاز خواهد شد تا به فرهنگ بدل شود؛ از سویی این رودخانه برای جریان داشتن نیازمند سهولت دسترسی به اطلاعات، امنیت شغلی و معیشتی و اجازه نقد منصفانه خبرنگاران است.
به امید بازگشت خبرنگار به جایگاه حقیقی خود که در آن پرسش، جرم نیست؛ نقد، دشمنی نیست؛ مطالبهگری، بیادبی نیست و رسانه، ابزار تبلیغات نیست.
Admin 6 




