تو شمع فروزانی و گیتی شب یلدا

یلدا اول زمستان و شب یلدا آخرین شب پاییز است در این زمان آفتاب به برج جدی تحویل می کند

تو شمع فروزانی و گیتی شب یلدا

زنده یاد جمال زیانی/ یلدا واژه ای سریانی به معنی میلاد عربی است. ابوریحان بیرونی در سال شماری تقویم کهن سیستانی می نویسد که ایرانیان در هفت هزار سال پیش روز تولد خورشید (اول دی ماه) را خرم روز یا خور روز نامیدند و آن روز را آغاز سال شمردند و جشن گرفتند. بنابراین شب یلدا شب سال نو محسوب شده است و اول دی ماه روز پیروزی نور بر تاریکی است. در آیین مهر (میترائیسم) که پیش از آیین زردشتی در ایران رواج داشته شب تولد خورشید را جشن می گرفتند و این شب برابر با شب چله زمستان است. مسیحیان تا سال 350 میلادی روز ششم ژانویه را روز میلاد مسیح می دانستند اما با نفوذ آیین مهر در کلیسا مسیحیان روز 21 دسامبر را که روز تولد خورشید است روز میلاد حضرت مسیح قرار دادند و سپس میلاد عیسی (ع) را در روز 25 دسامبر تثبیت کردند.

یلدا در شعر شاعران ایران:

یلدا اول زمستان و شب یلدا آخرین شب پاییز است در این زمان آفتاب به برج جدی تحویل می کند. شب یلدا بلندترین و سیاترین شب سال است.

شاعران ما زلف یار و روز هجران را به درازی و سیاهی شب یلدا تشبیه کرده اند.

منوچهری گوید: نور رایش، تیره شب را روز نورانی کند

دود چشمش، روز روشن را شب یلدا کند

ناصرخسرو گوید: قندیل فروزی به شب قدر به مسجد

مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا

خاقانی گوید: تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است

تو شمع فروزانی و گیتی شب یلدا

سعدی فرماید: نظر به روی تو هر بامداد، نوروزیست

شب فراق تو هر گه که هست یلدایی است

حافظ فرماید: صحبت حکام ظلمت شب یلدا است

نور ز خورشید خواه، بود که برآید.

بنابراین ایرانیان در شب یلدا که در واقع همان شب چله زمستان و نماد تاریکی، سرما و هجران است برای چیرگی بر اهریمن تاریکی به دور هم جمع می شوند و از هم دلجویی می کنند و تا بامداد بیدار می نشینند تا این که تولد خورشید جهان تاب را تماشا کنند. ضمناً چون شاد زیستن و با نشاط بودن بخشی از فرهنگ ما ایرانیان است بنابراین میلاد خورشید را جشن می گیرند. در شیراز به شب یلدا، شب چله می گویند چون در گذشته، زمستان را به دو چله تقسیم می کردند.

الف: چله بزرگ به مدت چهل روز از اول دی ماه تا دهم بهمن ماه

ب: چله کوچک به مدت بیست روز از یازدهم بهمن ماه تا آخر بهمن ماه

از اول اسفند سرمای پیرزن و سپس سرمای گل سرخ بود و در پایان اسفند باد بشکاف و شروع طبیعت.

چارچار: چهار روز از آخر چله بزرگ و چهار روز از اول چله کوچک را که زمان شدت سرما و باریدن برف و باران است «چارچار» می گویند.

مردم دل به نشاط شیراز در تابستان و پاییز، آن چه را که برای زمستان لازم داشتند تهیه می کردند و در خانه نگاه می داشتند، چون زمستان فصل استراحت و خانه نشینی بود. مثلاً مردم، زغال های خریداری شده در تابستان را که در کته زغالی، در گوشه ای از خانه انباشته بودند با غربال می بیختند و خاک زغال ها را در لگنی پر از آب می ریختند تا ماسه و شن همراه آن ته نشین گردد. سپس خرده زغال هایی را که روی آب بود، جمع می کردند و گلوله ای بزرگ می ساختند و در آفتاب خشک می ساختند، در روزها و شب های سرد زمستان این گلوله های خاک زغال را در اجاق، منقل زیر کرسی می افروختند و در گرمای مطبوع و با دوام آن سرمای زمستان را پشت سر می گذاشتند.

مراسم شب چله

شیرازی ها برای کوتاه کردن شب سرد، تاریک و طولانی چله و با امید تولد خورشید دور هم جمع می شوند و از هم دلجویی می کنند. آن ها با قصه گویی، واسونک خوانی، طرح چیستان، خوردن شب چره و فال زدن با دیوان خواجه بزرگوار حافظ شب را به شادی سپری می کنند.

خوردنی های شب چله در شیراز

شب چره این شب عبارت بود از: انجیر، مغز گردو، کشمش، مویز، قصبک، خرک، نخودچی، توت خشک، مغز بادام، برگه هلو و زردآلو، جوز قند، برنجک و آن چه که گرمازا بود و نیروبخش. امروز پسته و راحت الحلقوم (باسلق) را هم اضافه می کنند. این آجیل های شیرین که گرمای خورشید را در خود ذخیره کرده اند در واقع خورشید را به درون بدن ما می برند. میوه های شب چله هم عبارت بود از: انار، سیب سرخ و هندوانه که پای اصلی خوردنی های آن شب است. شکل سرخ و گرد کفه هندوانه و شکل و رنگ انار و سیب سرخ هم که نمادی از شکل خورشید است آن را در خاطر ما زنده می دارد. شیرازی ها باور داشتند که اگر کسی طبعش (مزاجش) گرم باشد و شب چله هندوانه بخورد طبعش دگرگون می شود و در تابستان گرما او را آزار نمی رساند. امروز باور دارند که تا آخر زمستان سرما نخواهند خورد.