کوچه باغ سپیدار
مجموعه شعرها، سروده فرامرز زارع
ا.ه.یزدانپور/ «کوچه باغ سپیدار» یکی دیگر از مجموعه شعرهای «فرامرز زارع» شاعر خوب و صمیمی و یکی از اعضای انجمن شعر روزنامه «خبرجنوب» است که چندماه قبل از انتشارات «سیوند» به بازار کتاب عرضه شد.
این مجموعه پر از لحظه های خاطره انگیز شاعر و زندگی شاعرانه اوست.
دوبیتی ها، دو بیتی پیوسته ها و غزل ها تمام کتاب را دربر گرفته و مجالت نمی دهد آن را زمین بگذاری مگر به صفحه آخر برسی. این هم چند اثر زیبا از کتاب «کوچه باغ سپیدار».
سپیدار و بهار و سبزه و گل
بنفشه شد زمین با نقش سنبل
عروس ناز فروردین نشسته
میان غنچه هایی از گل و مل
***
سپیدارم که دیده خواب بارون
نشسته تا که برگرده زمسّون
که شاید چادر برفی دوباره
کنه بر سر عروس شاد و خندون
***
سپیدار و شب بارونی و باغ
نشستن در کنار آتشی داغ
زمستان، شب نشینی های اسفند
صدای قارقار زاغک و زاغ
***
سپیدارم به صحرا خفته امشب
پریشان خاطر و آشفته امشب
برای کلبه هیزم شکن ها
هزاران قصه از خود گفته امشب
***
سپیدار و زمستان خانه بر دوش
سفر کردند و شد سرما فراموش
شنیدم سبزه های نوبهاری
برای غنچه ها وا کرده آغوش
***
صدای چک چک یک ریز، بارون
صفای صبح شورانگیز، بارون
کنار پنجره رقصیدن برگ
صدای خش خش پاییز، بارون
***
عزیزم همدم شیرین زبونم
دلم می خواد یه شو پهلوت بمونم
مرا احساس آرامش تو دادی
پلنگ رو پتوی مهربونم!
***
لباش زیبا و دندونش قشنگه
تبسم های خندونش قشنگه
میون شعرهای عاشقونه
دوبیتی های چشمونش قشنگه
***
عفیف آباد چشمت ناز دارد
نشان از خطه شیراز دارد
به قربان سرت گردم الهی
که سر در باغ سرانداز دارد
***
مترسک مانده تنها، خسته، پاییز
به یار دیگری پیوسته پاییز
دمار از روزگار گل درآمد
گمانم دل به یلدا بسته پاییز
***
به چشم اشک زلالی داشت یلدا
سیه گیسو چه شالی داشت یلدا
تو می رفتی و زیر چتری از خیس
مرا با تو خیالی داشت یلدا
***
دلم تو کوچه ی هفت پیچ اسیره
تو کوچه ی قهر و آشتی جون می گیره
گلای گلدون خونه ي قدیمی
داره از داغ بی مهری می ميره
***
میان باغ تنها شد مترسک
قدش از هجر گل تا شد مترسک
شکسته قامتش افتاد بر خاک
عصای دست بابا شد مترسک
***
مترسک ماند و جالیزی پر از درد
میان باغ سرما خورده و زرد
صدا زد با نوایی از ته دل
که نرگس، دختر زیبام برگرد
دوبیتی های پیوسته
یک شب آخر در میان آسمان
ماه چشمان تو را زل می زند
می رود تا عمق دریاهای دور
قایق خود را به ساحل می برد
*
در میان دشت شب گم می شود
دشت ها از شوره زار اشک ها
می نویسد قصه ها با نام تو
از شب و دار و ندار اشک ها
*
نی در آتش می نویسد قصه ها
از تبار خود و حیران می شود
دختری با گیسوان قیرگون
با صدای نی پریشان می شود
*
ماه تا در آسمان سر می زند
می نویسد قصه بی تاب را
غرق لبخند ستاره می کند
آسمان شب، شب مهتاب را
*
رقص نور ماهیان بر روی آب
ساحل شب را چه زیبا می کند
از بلنداهای شب در آسمان
ماه خود را غرق دریا می کند
*
آبشار گیسوانت می کشد
دور ماه شب هلالی از غزل
می نویسد داستان چشم هات
قصه ها از رنگ تریاک و عسل
*
عاقبت نی می زند چوپان ده
قصه اشک من و دستانمان
در دبستان ها الفبا می شود
گرمی دستان خوزستان مان
Admin 6 




