روایت زنی که در بازاری مردانه، تنها بانوی واردکننده تجهیزات مخابراتی کشور است
هزار راهِ رفته
فاطمه ایزدی - «خبرجنوب»/ همیشه پشت یک چراغ روشن، کسی ایستاده تا خاموشی، حریف روشنایی نشود. در همین شهر، آدمهایی در تاریکی و گمنامی ایستادهاند و بی آنکه کسی آنها را بشناسد، بخشی از پویایی و تکاپوی شهر به شانه های آنها تکیه زده است.
مریم زارعیان، یکی از همین آدمهاست؛ زن 37 ساله جهرمی که مسیرش از کار رایگان در کافی نت و کارآموزیهای بی مزد در چند شرکت شروع شد و به جایی رسید که امروز تنها بانوی واردکننده تجهیزات ارتباطی و مخابراتی در کشور است.
او در حوزه زیرساخت شبکه و ارتباطات فعالیت میکند و و یکی از پروژه های مهمش، تامین و پیاده سازی زیرساخت ارتباطی امن برای سازمان های شهری است.
در بحبوحه بحران ها به آب و آتش می زند تا اختلال در زیرساخت های ارتباطی به اختلال در خدمات شهری تبدیل نشود و این پشت صحنه فعالیت بانوی جوانی است که شهروندان، کمتر آن را می بینند.
این روزها که بخش قابل توجهی از خدمات شهری، وابسته به سیستمهای کامپیوتری، نرمافزارهای سازمانی و تبادل اطلاعات بین مراکز مختلف است، اگر ارتباطات یک سازمان دچار اختلال شود یا از نظر امنیتی آسیب ببیند، روند ارائه خدمات هم مختل می شود که نمونه های آن را بارها دیده ایم.
در حوادث و حملات سایبری که زیرساختهای سازمانهایی مثل شرکتهای توزیع و پخش فرآوردههای نفتی دچار مشکل شد، نقص و نارسایی در سیستمهای فناوری اطلاعات، خودش را به شکل اختلال در ارائه خدمات به مردم نشان داد و اینجا بود که این بانوی جوان در کلانشهر شیراز توانست با ایجاد یک زیرساخت ارتباطی امن و قابل اتکا، کاری کند که سیستمهای اطلاعاتی و نرمافزارهای این سازمان در شرایط مختلف با امنیت و پایداری بیشتری به کار خود ادامه دهند.
او می گوید نقش من در این پروژه، ایجاد یک لایه زیرساختی بود که شاید توسط شهروندان دیده نشود اما در پشت صحنه، سازمان توانست خدمات خود را پایدارتر، امنتر و با اطمینان بیشتری ارائه کند.
اما اینکه زارعیان چه راه دور و درازی آمده و چگونه توانسته از کار در کافی نت و اصرار خانواده برای صندوق دار شدن در یک داروخانه به قله واردات تجهیزات مخابراتی برسد و در یک فضای مردانه، زنانه بجنگد تا کارش را از شیراز به امارت و اروپا توسعه دهد، قصه ای شنیدنی است.
او که این روزها با کسب و کارش، چراغ نان آوری را در 10 خانه روشن کرده و فوت و فن تجارت را به خیلی ها آموزش داده است، روزگاری مجبور بود بعد از گرفتن مدرک کارشناسی فناوری اطلاعات، هر روز با اتوبوس از جهرم به شیراز بیاید و کار کند.
ازدواج و طلاق در 19 سالگی، مخالفت های خانواده برای رفتن او به شیراز، فعالیت رایگان در برخی شرکت ها و تنگناهای مالی، هیچ کدام نتوانست پای اراده او را در رسیدن به آنچه می خواست سست کند.
زارعیان، دل به دریایی زد که مواج بود و حتی گاهی روزها پول رفت و آمد با اتوبوس از جهرم به شیراز را هم نداشت. خانواده اش متمول بود اما چون هیچ کس با مسیری که او دل به آن سپرده بود موافق نبود، سهمی نیز از دلگرمی و حمایت خانواده نداشت.
زارعیان در یکی از همین شرکت هایی که بعدها منحل شد، کم کم خرید و فروش تجهیزات ارتباطی و مخابراتی را یاد گرفت و هم کار در خانه و تولید محتوا برای تبلیغات تجهیزات را تجربه کرد و هم تمام تمرکزش را روی یادگیری حوزه برندینگ، صادرات و مارکتینگ گذاشت.
او می گوید به ساده ترین مکالمه ها گوش می کردم تا بیاموزم و برای رسیدن به قله عجله نکردم تا از پله دانش و خلاقیت بالا بروم و به رشد و تکامل در کسب و کار برسم.
این فعال اقتصادی توضیح می دهد که چراغ به دست گرفتم و در هر پستویی که رگه هایی از دانش تجارت پیدا می کردم، دل به یادگیری می دادم تا بعدها همین دانش فنی و تخصص، جور کار کردن های زنانهِ من را در یک فضای کاملا مردانه بکشد.
این بانوی کارآفرین تعریف می کند که با همه فراز و نشیب ها بالاخره شرکت خودم را تاسیس کردم و در 30 سالگی برای اولین بار به دوبی رفتم و علیرغم اینکه سرمایه ای نداشتم، معامله ای کوچک انجام دادم.
اینجا نقطه آغاز واردات برای زنی بود که می خواست در یک بازار پرهیاهوی پررقیب، تنها زنی باشد که جسارت به خرج داده تا در این حوزه، تجارت کند.
زارعیان هنوز یادش نرفته که آن روزها بسیاری از بازرگانان اماراتی تا می فهمیدند قرار است با زن جوانی معامله کنند که احتمالا از بازار چیزی نمی داند و بره ای در گله گرگ های بازار است، پا پس می کشیدند و ریسک نمی کردند.
او هنوز به خاطر دارد که دقیقا کارش را همان سالی شروع کرد که تجار ایرانی می گفتند اگر نرخ دلار به 20 هزار تومان برسد، کار همه تمام است و اتفافا در تلاطم همین نوسانات بود که تصمیم گرفت واردکننده باشد و آنقدر بجنگد تا برسد به جایی که امروز در 37 سالگی به آن رسیده است.
زارعیان از یک شهر کوچک به شیراز نیامده بود تا کارمند یک اداره، صندوق دار داروخانه یا حتی نیروی کلیدی یکی از شرکت های بزرگ شود. او می خواست خودش چراغی روشن کند تا خیلی ها در این پرتو بایستند و شهر، سهمی از دانش، تجربه، دویدن ها و از پای ننشستن های این شهروند داشته باشد.
می گوید آنقدر فضای کار در این حوزه، مردانه بود که در ماه های اول، یکی از همکاران آقا را به عنوان مدیر این کسب و کار به مشتری ها معرفی می کردم و حتی روزی 18 ساعت می دویدم تا حضور من را به عنوان یک بانوی وارد کننده در حوزه تجهیزات مخابراتی، جدی بگیرند.
این زن خودساخته برای رسیدن به قله ای که آن را فتح کرده است، عجله نکرد و پله پله بالا رفت تا از یک معامله ساده به واردات محموله های کانتینری برسد.
حالا همان کسی که یک روز خانواده اش اصرار می کردند دست از بلندپروازی بردارد و به کار در «صاایران» یا داروخانه راضی شود، برای 10 نفر در شیراز اشتغال ایجاد کرده، کسب و کارش را به امارات و اروپا رسانده، در امارات دفتر و شرکت دارد و درآمد ماهانهاش به بیش از 3 میلیارد تومان رسیده است.
ثمره سالهایی که این زن برای ساختن خودش جنگید، در همین شهر دیده میشود و چقدر شیرین است که برای چند نفر کاری ایجاد شده، دانشی به یادگار مانده و زیرساختهای ارتباطی پایدارتری شکل گرفته است.
شاید این، سادهترین روایت از حال و روز زنی باشد که خواست چراغی برای خودش روشن کند اما بخشی از روشنایی آن به شهرش هم رسید.
ادمین ۵ 




