برای آنهایی که بعد رفتن ماندنی شدند!

گزارش «خبرجنوب» به مناسبت روز اهدای عضو  

برای آنهایی که بعد رفتن ماندنی شدند!

سهیلا رفیعی نژاد-«خبرجنوب»/  روزهای زیادی از رفتنش نگذشته است کمتر از یکماه ؛ اما از اینکه حتی بعد از کوچ او از دنیا تعدادی از بیمارانی که با رنج و یا حتی مرگ دست و پنجه نرم می کردند بهبود یافته اند تا به یک زندگی معمولی دست پیدا کنند کمی التیام بخش غم بزرگی است که خانواده اش  به دوش می کشند.

«اسماعیل ( امیر) خواس» اهل داراب که حتی 30 سال هم عمر نکرده بود برای او آرزوها داشتند،  یکی از روزهای اردی بهشت ( دوازدهم ) بر اثر تصادف (با فردی که نه تنها خلاف مسیر رانندگی می کرد،  بلکه به گفته شاهدین تصادف آن راننده حتی قصد تغییر صحنه تصادف را هم داشت) دچار مرگ مغزی شد. وقتی خانواده او به بیمارستان مراجعه کردند تصور این که جگر گوشه شان دیگر به دنیا باز نمی گردد را نداشتند! 

رسول خواس برادر مرحوم امیر درا ین باره به «خبرجنوب» می گوید: لحظات سختی بود؛ پزشکان می گفتند امیر به دنیا باز نمی گردد، اما با اهدای اعضایش می تواند برای همیشه یادش در دلها  باقی بماند. او اضافه می کند: زنده ماندن فقط به بودن جسم در این دنیا نیست و از اینکه برادرم توانسته حتی بعد از رفتن با کمک به دیگران  در یادها بماند درد و غم از دست دادنش کمتر می شود.

برادر مرحوم امیر خواس می گوید: آقای رفیعی از بیمارستان پیوند برای گرفتن رضایت به اهدای اعضا،  به پدر ومادرم زنگ زده بودند  و آنها هم گفته بودند  ما راضی به رضای خدا هستیم ، اما با برادرش هم که شیراز است تماس بگیرید ؛ وقتی موبایلم زنگ خورد  جواب دادن خیلی برایم سخت بود، اما موافقت کردم . امیدواریم برای خودش ( امیر)  این کار خوب باشد؛  همین که قلب ، کلیه ها و کبد او به بیماران پیوند شده ما را راضی می کند واحساس می کنیم زنده است و امیدواریم سالهای سال این قلب و کبد و کلیه برای آن افراد که نمی شناسیم شان کار کند. او همچنین ضمن ابراز یک گله مندی  از بیمارستان نیز عنوان می کند: دلمان می خواست حداقل تا قبل از رفتن به اتاق عمل برای اهدای اعضای برادرم در کنار او باشیم ، اما مدت خیلی کمی را هنگام انتقال از بیمارستان داراب به شیراز به ما  اجازه دادند کنار او بمانیم و حتی ما نمی دانیم قلب و دیگر اعضا به چه کسانی پیوند شده و فکر می کنم حداقل این حق کوچک را داشته باشیم که بدانیم قلب امیر در سینه چه کسی می زند!

اما دختر یکی دیگر از اهدا کنندگان عضو نیز با اشاره به مردم داری همیشگی پدرش به «خبرجنوب» می گوید: ما اهل گناوه هستیم و همیشه در خانه پدر به روی مهمان و مردم برای کمک و یا مهمان نوازی باز بود و به همین خاطر دوستان وآشنایان در اصطلاح و لهجه گناوه ای درباره او می گفتند «در خانه دارد». طاهره دختر مرحوم «موسی باقری» اضافه می کند: وقتی به ما خبر دادند مرگ مغزی اتفاق افتاده و متوجه شدیم پدر به دنیا باز نمی گردد، با توجه به خصلت مردم داری و بخشندگی که از پدر سراغ داشتیم با دیگر اعضای خانواده تصمیم گرفتیم حتی اگر شده یک ناخن از پدر دراین دنیا بماند و معتقدیم با اهدای عضو او را زنده نگه داشته ایم.

وحید  برادر  «مرضیه مهبودی»  از اهدا کنندگان عضو در شیراز  که  اردیبهشت ماه پارسال باعث نجات جان چند نفر شده است هم در گفت وگو با «خبرجنوب» می گوید: خواهرم فرد معتقد ومردم دوستی بود و به خاطر اخلاقی که داشت، گفتیم حالا که دارد دنیای فانی را ترک می کند،  بهتر است جان چند نفر را نجات دهد.

 وقتی بیمارستان به من اطلاع داد که وضعیت چطور است  همسر او،  بردارو خواهرها را راضی کردم که این کار انجام شود و پس از رضایت  کبد و کلیه ها  و بخشی از پوست او اهدا شد. او اضافه می کند: خواهرم متولد 58 بود و هدف مان از اهدای اعضای عزیزمان فقط نجات جان بیماران بود. در این باره به افرادی که در شرایط مشابه ما قرار می گیرند،  توصیه می کنم از آنجا که امکان بازگشت فرد مرگ مغزی به هیچ عنوان وجود ندارد پس نگذارند این اعضا که می تواند افرادی را از درد و رنج و یا مرگ نجات دهد با بدن فرد فوت شده  به زیر خاک برود.