«عشق را اقامه کن» و «برگریزان» سروده هوشنگ شاهنده

«عشق را اقامه کن» و «برگریزان» سروده هوشنگ شاهنده

الف.ه.یزدانپور/ هوشنگ شاهنده، شاعری اهل دل و نکته سنج و نازک خیال است. سال ها به فرزندان این آب و خاک درس زندگی و عشق آموخته و خبره و کارآمد شده است و اینک دوران بازنشستگی را می گذراند. زبان ساده و بی پیرایه ای دارد. خوب شعر می گوید و بلد است چگونه به دل ها راه پیدا کند. اخیرا دو مجموعه از شعرهای هوشنگ شاهنده در قالب شعر کلاسیک با نام «عشق را اقامه کن» و دفتر «برگریزان»، مجموعه ای از کارهای طنز او از سوی انتشارات شاولد چاپ و منتشر شده است. او عضو انجمن شعر «خندیشه» حوزه هنری و نیز عضو انجمن شعر روزنامه «خبرجنوب» است. این هم شعرهایی از دو مجموعه شعر این شاعر نازک خیال:

***

این غزل سهم من و اوست، خودش می داند

جلوه‌ي چشم به ابروست، خودش می داند

بین دستان من و دست پر از عاطفه اش

دست پنهانی شب بوست، خودش می داند

گرچه قانون سکوت است میان من و او

عشق همزاد هیاهوست، خودش می داند

می خرامد شب و روز از جلو چشمانم

عشوه اش بهتر از آهوست، خودش می داند

شعر من جنگل سبزی است به زیر قدمش

این غزل سهم من و اوست، خودش می داند

 

 

بوی شیراز

 

سلامی به شیراز گل آفرین

که از بوی دود است همتای چین

به خلد برینی که این روزها

شده جای بیکاره مفلس گدا

به مردان شرمنده و ناامید

به چشم انتظاران هر دم وعید

به قشر ستمدیدگان فقیر

که هستند در فقر مالی اسير

به کارتن نصیبان بی مدعا

که گشنه بخوابند شب با دعا!

به خیل جوانان دنبال کار

كه هستند بیهوده در انتظار

سلامی به باغات خشک از نهال

که شد مأمن زاغ و موش و شغال

و یا شد زمینش پر از سازمان

برای جوانان بی آب و نان!

سلامی به آسفالت پرچاله اش

که عابر رود آسمان ناله اش

به مترو سواران در ایستگاه

که چشم انتظارند آید ز راه

به نرخ سواری و تاکسی شهر

كه هرچه بخواهد بگیرد به قهر

سلامی به مسئولان نابرده رنج!

که با رانت خواری رسیده به گنج

شب و روز او گشته يكسر شعار

که یا مست خواب آمده یا خمار

شما اي مدیران این آب و خاک!

هم خواهم از لطف یزدان پاک

بسازید برجی به از سال پیش

بگردید چوپان صفت، یار ميش!

 

/////////////

 

سروناز شیراز

 

ای سرو همیشه ناز «شیراز»

در باغ «ارم» بمان سرافراز

ای قامت تو نمایش عشق

ای اسوه استواری و ناز

ای آیه ای از کمال یزدان

ای سرو جمیل فرّ و اعزاز

ای سلسله موی جعد و خضرا

چون چتر کلاله، سایه انداز

بر سفره دشت های نرگس

سجاده عاشقی بینداز

با موج ترنم سحرگاه

آهنگ خوش نماز بنواز

در جشن عروس گل به رقص آی

تکبیرکنان به شور پرداز

با دختر باده نوش سرمست

سرده به نوای ساز آواز

خواهی که نسوزدت زمانه

با بی خردان مباش دمساز

از تیشه‌ی ریشه کن بپرهیز

اندیشه نما، ز مکر غماز

تو عشق و صفای شاعرانی

تو مأمن نغمه خوان طناز

من نقطه ختم روزگارم

تو دفتر حسن و خوبی و ناز

گر خم شده قامتم، ز پیری است

تو پرچم عاشقی بیفراز

ای رفته به عرش پای بوسی

سرسبز بمان و سایه انداز

«شاهنده» شبیه مرغ عاشق

پیوسته غزل سرا، به «شیراز»