دکتر زهره یوسفی در گفت‌وگو با «خبرجنوب» از دغدغه‌های ادبیات امروز گفت

چرا یک زن نباید از احساساتش بگوید؟

از «بغض انتظار» تا «برانکارد خالی» روایت شاعری که تجربه‌های شخصی، روزهای کرونا و دغدغه‌های جامعه را به شعر پیوند زده است

چرا یک زن نباید از احساساتش بگوید؟

مرجان دهقانی خبرجنوب /گاهی شاعر شدن از جایی آغاز می‌شود که هنوز کسی نمی‌داند قرار است آن کودک سال‌ها بعد با شعر و کتاب زندگی کند از یک دفتر مشق، یک انشا یا حتی تذکر یک معلم.

برای دکتر زهره یوسفی، قصه نوشتن از همان سال‌های دبستان آغاز شد، از کلاس و دفتر مشق و انشاهایی که کم‌کم راه خود را به زندگی او باز کردند. امروز او در کنار فعالیت حرفه‌ای خود به‌عنوان پزشک عمومی و معاون فرهنگی و مدیر روابط عمومی بیمارستان کوثر و بنیاد قلب پارس، ۱۳ کتاب در کارنامه دارد، کتاب‌هایی که هر کدام بخشی از تجربه، احساس و نگاه او به زندگی و جامعه را در خود جای داده‌اند.

از «بغض انتظار» که نخستین کتابش بود تا «مشترک مورد نظر خاموش است» «شاعران احساس‌های نقره‌ای در خواب‌های بیدار»، «یکی شبیه باران»، «گورهای خیس»، «دستان خاکستری» و «برانکارد خالی» نام‌ها و عنوان‌ها خودشان قصه‌ای دارند. قصه شاعری که نوشتن برایش تنها ثبت احساس شخصی نیست و ادبیات را با جامعه، انسان و مسئولیت اجتماعی پیوند می‌زند.
با دکتر یوسفی درباره شروع این مسیر کتاب‌هایش، تجربه نوشتن از روزهای کرونا، زنان و احساسات زنانه، فروغ و البته دغدغه‌های اجتماعی ادبیات گفت‌وگو کرده‌ایم.
همه‌چیز از دبستان شروع شد
اگر بخواهم کوتاه درباره مسیر کتاب‌هایم بگویم، تقریباً اولین کتابم را سال ۷۳ با عنوان «بغض انتظار» منتشر کردم. این کتاب را به مادرم تقدیم کردم و شعرهایی را در آن آوردم که از دوران دبستان و راهنمایی نوشته بودم.
اولین چیزی که من را به نوشتن تشویق کرد، فکر می‌کنم سال سوم دبستان بود. از همان زمان علاقه‌ام به نوشتن و خوش‌نویسی مورد توجه قرار گرفت. یادم هست صفحه‌ای بود که شعرها را می‌نوشتند و زیر آن باید تمرین خوش‌نویسی انجام می‌دادیم.
معلم کلاس دوم دبستانم خانمی به نام خانم بنانی بود که خیلی هم دوستش داشتم. ان‌شاءالله هر جا هستند سلامت و شاد باشند. یک روز به من گفتند:بیا پیش من.  وقتی رفتم گفتند: این  مشق را خودت ننوشتی.

با قلم نوشته بودم «به نام خداوند جان و خرد» و ایشان تصور کرده بودند که خودم آن را ننوشته‌ام. همین اتفاق باعث شد من را در جایگاهی قرار دهند که به بچه‌ها آموزش بدهم.
در سال سوم دبستان هم انشاهای بسیار خوبی می‌نوشتم. یک انشا درباره مخابرات نوشتم که در استان اول شد. همان اتفاق باعث شد نوشتن را جدی‌تر دنبال کنم و کم‌کم نوشته‌هایم را در قالب انشا، دل‌نوشته، شعر و ... جمع‌آوری کنم.

از «بغض انتظار» تا «مشترک مورد نظر خاموش است»

بعد از «بغض انتظار»، کتاب «مشترک مورد نظر خاموش است» را منتشر کردم. در این کتاب با انتشارات داستان‌سرا و آقای ولی‌زاده در تهران همکاری کردم که بسیار خوب بودند.

به نظرم در حوزه نشر، فقط ناشر بودن مهم نیست ناشر باید دغدغه فرهنگ، ادامه ادبیات، شعر و نویسندگی را داشته باشد وگرنه خیلی از کارها را می‌شود با پول انجام داد. متأسفانه این دغدغه فرهنگی حلقه گمشده‌ای است که خیلی وقت‌ها می‌بینیم.

برای گرفتن مجوز «مشترک مورد نظر خاموش است» از ارشاد حدود یک سال و نیم تا دو سال زمان برد دقیقاً حضور ذهن ندارم. در این فرایند حدود ۵۰ تا ۶۰ شعر حذف شد و در نهایت کتاب به شکل خلاصه‌تر منتشر شد.

بعد از آن تقریباً ۱۰ سال دست‌نوشته‌ها و کتاب‌هایم را چاپ نکردم. در این مدت مجموعه‌ای شامل ۱۰ کتاب شکل گرفت که بعدها استاد فیض شریفی گزیده‌ای از این ۱۰ مجموعه را انتخاب کردند و کتاب «شاعران احساس‌های نقره‌ای در خواب‌های بیداری اند» شکل گرفت.

البته استادان بسیار زیادی به من لطف داشتند. نقدهایی را که درباره کتاب‌هایم نوشته‌اند در کتابخانه‌ام دارم از استاد فیض شریفی ،پرویزخائفی ،دکترایرج صف شکن شاپورجورکش ،استادسیروس رومی، شاپور پساوند واساتیدی که شعرهای من را خوانده اند واز آنهابسیار آموخته ام ..

کتاب‌هایی که هر کدام بخشی از من هستند
از میان ۱۰ مجموعه ابتدایی «یکی شبیه باران» یکی از کتاب‌هایی است که بیشتر دیده شد و حتی نام کانال تلگرامی من هم «یکی شبیه باران» است.

«گورهای خیس»، «دستان خاکستری» چشمان آبی مادرم  وحوایم من ،نامه های من به توو «برانکارد خالی» هم از دیگر آثار این مجموعه هستند.

«برانکارد خالی» را خودم خیلی دوست دارم، چون ناگفته‌های زیادی در آن وجود دارد. چند شعر این کتاب مربوط به دوران کووید است. من خودم در محیط بیمارستان و در پذیرش بیماران کوویدبیمارستان وتریاژآنها حضور داشتم و با بیماران در ارتباط مستقیم بودم. چند شعر کتاب درباره همان روزهای کووید است.

«برانکارد خالی» به چاپ دوم هم رسیده و «شاعران احساس‌های نقره‌ای» هم فکر می‌کنم چهار یا پنج بار چاپ شده است معتقدم ما باید چیزی را که در جامعه می‌بینیم، باید بدون سانسوربنویسیم.

کنابهارو وبرای دلم وودغدغه های جامعه ومخاطبینم مینویسم نه برای منبع درآمدی ولی همان راهم به  خانه‌های سالمندان یا جاهای مراکز خیریه‌ای کودکان وبیماران سرطانی کم بضاعت  هستند، اختصاص می‌دهم.

بعد از «برانکارد خالی» چهار مجموعه توسط انتشارات «آفرینا» چاپ شد «آبروی گرسنگی»، «سه نقطه تاسکوت»، «جنگل عریان» و «کوک چهارم».

چرا یک زن نباید از احساسش بنویسد؟

یکی از دغدغه‌های من، زنان جامعه‌مان هستند دغدغه احساسات خاموشی که یک زمانی فروغ از آن‌ها گفت.

نسل‌های مختلف بعد از او آمدند و هر کدام چیزهایی نوشتند، اما خیلی از احساسات زنانه به شکل پراکنده بیان شد و خیلی‌ها هم از ترس ننوشتند.

چرا احساسات زنانه نباید نوشته شود؟ چرا نباید درباره آن صحبت کرد؟

همان‌طور که یک آقا در شعرهایش از گیسوی زن، لبخند زن، هم‌آغوشی با همسر و عشق می‌گوید، چرا یک زن نباید احساس خودش را بروز بدهد؟

وقتی احساس بروز پیدا می‌کند، می‌شود  فرزند پرورش‌یافته‌ای که وارد جامعه می‌شود و باعث مهر در جامعه می‌شود. تا مهر نباشد، انسانیت شکل نمی‌گیرد.

فروغ؛ زن، پیش از هر چیز انسان

سال های قبل بحثی درباره پوستر فروغ وزنان شاعر درنمایشگاههای کتاب مطرح شد و گفته شد پوستر فروغ نباشد. برای من این سؤال ایجاد شد که چرا نباشد؟

فروغ انسانی بود که زنانگی و شخصیت زن را به‌عنوان یک انسان مطرح کرد.

من می‌گویم « حوا یم  من ......، آدم نمی‌شوم هرگز». چون واقعاً معتقدم کسی که ما را آفریده، به زن شخصیت بی نظیر وجداگانه ای  داده که مادر باشه که  منشا مهرجهان هست وآرامش وصلح وفاتح زیباییهای جهان .
 برای من انسانیت آدم‌ها مهم است، فارغ از جنسیت.

«حوایم من، آدم نمی‌شوم هرگز» یکی از شعرهای من و همچنین نام یکی از کتاب‌هایی است که در آن مجموعه گزیده ده کتاب  اثر استادفیض شریفی آمده است.

ادبیات نباید از جامعه فاصله بگیرد

متأسفانه خودسانسوری و دگرسانسوری در شعرها و ادبیات  زنان  ما زیاد است.

نمی‌خواهم به هیچ‌کدام از انجمن‌های فرهنگی و ادبی جسارتی داشته باشم. اساتید، پیشکسوتان و دوستانی که برای این انجمن‌ها تلاش می‌کنند، زحمات زیادی می‌کشند تا افراد دور هم جمع شوند.
اما متأسفانه در برخی مواقع شعر و ادبیات به سمت‌وسوهای دیگریست .
امیدوارم با همان دغدغه‌هایی که پیشکسوتان و استادان ما داشتند، بتوانیم دوباره به آن مسیر های راستنین برگردیم.
الان دیگر هرچه به بعضی از این پیشکسوتان می‌گوییم مصاحبه کنید، نمی‌کنند؛ چون به سمت و سوی دیگری رفته‌ایم که نباید. 
من فکر می‌کنم باید دین اجتماعی خودمان، اهداف و دغدغه‌هایی را که برای انسانیت و انسان بودن در کنار جامعه داریم، با زبان گویا و شفاف مطرح کنیم نه با سکوت.

ادبیات اگر قرار است با زندگی همراه باشد باید بتواند آنچه را در جامعه می‌گذرد ببیند و درباره‌اش حرف بزند. که به قول شاملوانسان بودن تجسدوظیفه است .
همیشه گفته ام ما آمده ایم که تکه ای مهربورزیم وبرویم 
فرصتمان اندک است پس مهربان ی کنیم وانسان باشیم که این تنهامعنا ی بودن است و دوست داشتنودوستت دارم  زیباترین شعر جهان.
کتابهای دیگری امسال در دست چاپ دارم اگر فرصتی برای بودن باشد واگرنه به تمام مردم سرزمینم ومیهنم عشق می ورزم  ودوستشان  دارم تاشاید راحت تر طی شود این روزهای  دشوارتر
از استاد همایون یزدانپور عزیز بسیار آموخته ام وسپاسگزارم . 

و شاید تمام این مسیر، از همان یک دفتر مشق و یک معلم شروع شده باشد؛
 از کودکی که شعری نوشت و معلمش پرسید: «این را خودت نوشتی؟»

سال‌ها گذشته است، اما هنوز نوشتن برای او ادامه همان پرسش است تلاشی برای اینکه آنچه دیده، حس کرده و درباره انسان و جامعه اندیشیده، در سکوت نماند.
درپایان از جناب واحدی پوروشما وهمکارانتان سپاسگزارم